تبليغاتX
دوران نو
دوران نو
وب نگاشت های سهیل جان نثاری
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386
تأملاتی درباره‌ی ملی‌گرایی(بخش اول)


نوشتن یادداشتم درباره‌ی فیلم «300» که سر و صدایش در میانه‌ی نوروز و اسفندارمزگان که این هر دو سبب افزایش احساسات ملی‌گرایانه و ایران‌باستان‌گرایانه و حتی باستان‌پرستانه می‌شوند بلند شد، باعث شد در پی این برآیم که در یادداشتی، سعی کنم اولاً نظراتم را درباره‌ی ملی‌گرایی و باستان‌پرستی مکتوب کنم و ثانیاً استدلال‌های محکم‌تری در رد ملی‌گرایی بیاورم. امیدوارم این بار، حداقل چنان که در کامنت‌های آن یادداشت آمده‌بود، کسی خواهان مرگم نشود!



آغاز عصر مدرن، پایان راه بسیاری از نماد( وشاید هم نمود)های دوران کهنه بود. جمود، تعصب، تقدس و دیگر امثال‌شان، قرار نبود جایی در دنیای جدید داشته‌باشند؛ دنیایی که بر خلاف دنیای تاریخ‌ساخته‌ی گذشته توسط انسان ساخته می‌شد و «عقل» جای آسمان و نداهای غیبی‌اش را می‌گرفت.


مدرنیته با تهاجم لوتر به بنیادهای فکر( یا احساسات) مذهبی شروع شد و شاید اشکالش هم همین بود! خشونت و بهشت‌انگاری1 از همان ابتدا به دنیای جدید گام نهادند.


یکی از نخستین نمود(و شاید هم نماد)های دنیای کهن که جایی در دنیای جدید نداشت، امپراتوری بود. در هم شکستن امپراتوری روم شرقی و از بین رفتن امپراتوری مقدس روم- که البته وجود خارجی نداشت!- از اولین نشانه‌های آغاز این عصر و ورود به این دنیا بود.


امپراتوری‌ها، یکی یکی به زباله‌دانی تاریخ پیوستند. حتی در آمریکا، که لقب «دنیای جدید» گرفته‌بود، امپراتوری‌های بزرگ مایا و آزتک از صحنه‌ی روزگار محو شدند و بدیهی‌است، سرزمین‌هایی نظیر روسیه و عثمانی2 که تا اوایل قرن بیستم شکل حکومت امپراتوری داشتند، هنوز در دوران باستان به سر می‌بردند!3


نتیجه‌ی پایان امپراتوری- و نه امپراتورها- جنگ‌های گسترده‌ای بود که در سرتاسر دنیای گام‌گذاشته به عصر مدرن به راه افتادند؛ نظم ظاهری موجود در شکل حکومتی امپراتوری، از بین رفته بود. نتیجه، ویرانی بود و بس.


قدرتمندان - یا بهتر از آن: قدرتمندشدگان- حاکم بر جوامع اروپایی برای پایدار کردن اوضاع، و البته قدرت خودشان، پیمان وستفالیا را امضا کردند. پیمانی که بنا بود دروازه را ببندد تا کسی هوس بازگشت به قدیم را نداشته باشد. هر چند شهر یا دولت نزدیک به هم، متحد شدند و در ازای کاهش قدرت و اختیارات‌شان، امنیت و پایداری بیشتری برای خود به دست آوردند. فلورانس و ونیز که از سالیان دور با هم رقابت و گاه دشمنی داشتند تحت یک نام- ایتالیا- جمع شدند، از این به بعد این دولت فلورانس و دولت ونیز نبود که برای مردم فلورانس و مردم ونیز تصمیم می‌گرفت؛ دولت ایتالیا بود که برای مردم فلورانس و ونیز و همچنین دیگر شهرها و مناطق ایتالیا تصمیم می‌گرفت. البته این تغییر، بلافاصله پس از امضای وستفالیا در 1648 انجام نشد. روند آرامی بود که در اواخر قرن نوزدهم، تقریباً به کمال خود رسید. در سرزمینی مثل فرانسه، این تازه چند سال بعد از انقلاب کبیر 1789بود که شهرهای تشکیل‌دهنده‌ی فرانسه‌ی امروز به فکر اتحاد تحت نام فرانسه افتادند. انقلاب 1789 فرانسه، انقلاب فرانسه نبود، انقلاب پاریس و چند شهر پیرامونی‌اش بود!


این، شد مبنای تقسیم‌بندی‌های سیاسی و تعیین مرزهای جدید. مناطقی که در نقاط مرزی امپراتوری‌ها( که خیلی هم حد و مرز مشخصی نداشتند) بودند و در نتیجه همیشه امکان مورد هجوم قرار گرفتن از یکی از دو سو را داشتند، از این پس تحت حمایت یک و تنها یک دولت بودند. یک دولت بود که برایشان تصمیم می‌گرفت و یک دولت بود که ممکن بود آنها را مورد تهاجم قرار دهد. در بیشتر موارد اما نسبت واقعاً نزدیکی بین مردم یک دولت برقرار نبود. نه از لحاظ پیشینه‌ی تاریخی، نه از نظر نژادی، نه از لحاظ پیشینه‌ی فرهنگی و نه حتی از نظر زبانی! تنها زور و اجبار دولت‌ها بود که باعث کنار هم قرار گرفتن اینها شده‌بود و آرام‌آرام سبب یکسان سازی جوامع شد. این جوامع تقریباً همگن شده‌ی تحت حمایت یک دولت، شدند یک ملت: آغاز ملت-دولت. البته این ملت‌ها آنچنان که باید همگون نبودند. آراگورن و کاتالونیا یا برتانی و مارسی یا بوهمیا و پراگ چه نسبتی با هم داشتند؟!






1) تفکر ایجاد بهشت زمینی؛ که از فیلسوفان یونان باستان( یا فیلسوفان باستانی یونان؟!) آغاز شد و رگه‌هایش تا هنوز، پا بر جاست.


2) امپراتوری عثمانی، جای روم شرقی را گرفته بود! امپراتوری به جای امپراتوری، عقب‌افتادگان مسلمان به جای عقب‌افتادگان مسیحی، پسرفت به جای پسرفت.


3) اشتباه نشود. وجود امپراتوری دلیل عقب‌ماندگی‌شان نبود. بقای امپراتوری هم همین‌طور. امپراتوری، تنها یکی از نشانه‌های وجود تفکر عقب‌افتاده است. در واقع عبارت باید بدین‌شکل باشد: سرزمین‌هایی نظیر روسیه و عثمانی که تا اوایل قرن بیستم در دوران باستان به سر می‌بردند،هنوز شکل حوکومت امپراتوری داشتند.



+ نوشته شده در 21:32 توسط سهیل.