بگویم و بروم استراحت کنم.
ظرف این دو-سهروز، عمیقاً به مرتضی مردیها و تئوریهایش كه بر پایهی لذتاند ارادت پیدا كردم. چند دقیقه بعد از پنالتیهای آرژانتین-آلمان(كه لعنت به فوتبال بادا!) احساس ضعف شدیدی كردم و نتوانستم از جایم بلند شوم. بازی بعد كه شروع شد، در حالی كه كولر روشن بود، جلوی پنكه نشسته بودم و عرق میریختم، عرق ریختنی! دو درجه تب داشتم. شب اصلاً خواب خوبی نداشتم. اصلاً خواب نداشتم كه خوب باشد. یك لحظه تب، یك لحظه لرز. صبح كه شد، اولین جوشها را دیدم كه بیرون ریختهاند. آبله مرغان!
تقریباً دو روز افتاده بودم روی تخت، تا یكی دو ساعت پیش(الان هم كمرم به شدت درد میكند). جلوگیری از تولید لذت! نه بتوانی یك لقمه غذا بخوری، نه بتوانی یك قطعه موسیقی گوش كنی. نه بتوانی یك مقاله بخوانی. نه هیچ كار دیگر. بدبختی فكر هم نمیشد كرد! بدتر از همه قرار بود دیشب برویم فوتبال، چمن مصنوعی.
یعنی یك كار لذت بخش نبود كه بشود انجام داد. فوتبالهای دیروز را هم به زور دیدم. فرانسه-برزیل را تار میدیدم. خوابم میامد لامصب!نمیشد بیخیالش هم بشوم!
الان هم اعلام آمادگی میكنم، هر كسی قصد دارد به مرتضی مردیها ایمان بیاورد یك سری به من بزند. مراجعه با وقت قبلی امكان پذیر است. تا فردا هم بیشتر وقت ندارید. تا وقتی تب دارم میتوانید با من تماس فیزیكی داشته باشید تا ویروسی شوید. در ضمن از هر گونه ویروسی كردن بانوان محترمه خودداری میشود، مگر آنكه خلافش ثابت شود!