10) «گویند،هنگامی كه ...» نمیفهمم چه معنی دارد به كتابی گمنام ارجاع بدهیم كه حالت نیچه بعد از خواندن كتابی از شوپنهاور و حرفهایی كه نیچه با خود زده است را نوشته باشد! اصلاً نمیفهمم این كتاب آن قدر ارزش دارد كه منبع اصلی مقالهمان باشد؟!
11) «مسلم است كه نیچه نیز همچون شوپنهاور بر این باور بوده كه ایقان برایند پارهای از تجربههای غیر عقلی ... است.» خدا را شكر! چیز جدیدی یاد گرفتیم! ادعای عجیب و بیپایهای كه نویسنده مطرح میكند. اصلاً یك سؤال: آیا ادیان، ایقان را برایند الهامهای اسرارآمیز[كه نویسنده جرم نیچه میداند] نمیدانند؟!
12) مشكل اصلی نویسنده احتمالاً اینجاست كه كلمات نیچه را به معنایی در مییابد كه دیگران به كار میبرند. مراد نیچه از انسان حقیر، اصلاً با برداشت نویسنده- انسان ضعیف- نمیخواند. انسان حقیر، یا انسان قابل تحقیر، انسانی است كه به نیستانگاری اروپایی ایمان آورده و در نتیجهی این اعتقاد تمامی ارزشها را زیر پا گذارده. نیستانگاری اروپایی با تكیه بر بیهدف بودن انسان انجام هر كاری را مجاز میشمرد و نیچه به شدت به مخالفت با آن برمیخیزد. نیهیلیسمی كه نیچه ارائه میكند تازه آغاز دشواری اخلاق است! انسان قدرتمند هم بر خلاف نظر نویسنده كه انسان زورمند معنیاش میكند، انسان برتر است، انسانی با خرد و توان ذهنی بالا و از این دست امتیازات.
13) خونخواری هیتلر را میچسباند به نیچه. آن هم نیچهای كه خود میفهمد. در حالی كه كیست كه از ساختار فكری هیتلر آگاه باشد و ارتباطی بین او و نیچه پیدا كند. یك فرد ناسیونال-سوسیال چگونه از كسی تغذیهی فكری شدهاست كه از سوسیالیسم بیزار بود و از آلمان آن روزگار متنفر. شاید نویسندهی مقاله میداند!
14) «این سخن نیچه چیزی جز گزافه و اغراقی شاعرانه نبود» خیلی ممنون!
15) «چنان كه گفته شد نیچه جنگ و خونریزی را ترویج میكرد و ...» میشود یك نفر به من بگوید كجا گفته شد؟!
16) تنها جایی كه از خود نیچه آورده شده، بخشیاست از «چنین گفت زرتشت» در اثبات ادعای استاد كه البته، بدون دانستن اینكه مكانش كجاست و شرایط گفتن اینها، نمیشود به آنها استناد كرد. متأسفانه چاپ مورد ارجاع قرار گرفته را پیدا نكردم.
17) اولین ایراد درستی كه میگیرد نظر نیچه است دربارهی زنان. بزرگتین مشكل نیچه هم همین بود. نظرات نچه در مورد زنان و نقش آنها، به هیچ وجه جای دفاع باقی نمیگذارد.
18) بر میگردد به انتقادات بیپایه به نیچه. «از دید او مسیحیت بدفرجامترین و گمراه كننده ترین دروغی است كه تا كنون وجود داشته است زیرا می كوشد هر گونه تفاوت ارزش نهایی میان یك انسان و انسان دیگر را نادیده انگارد.» ضد مسیح، آفوریسم 49: كشیش فقط یك خطر بزرگ میشناسد: آن هم علم است- و مفهوم ژرف علت و معلول. مشكل نیچه با مسیحیت بیشتر از هر چیز دیگر برمیگردد به اخلاق دوآلیستی مسیحیساخته-و نه مسیحساخته!- اخلاقی كه برای ضدیت با علم پدید آمده است(همان)
19) «از سوی دیگر، زن ستیزی و مبارزه با دین و بویژه آیین مسیحیت...الهامبخش فاشیسم...شد» عجبا! كمی تایخ بخوانید لطفاً! اصلاً واتیكان را موسولینی مستقل كرد! پاپ بود كه موسولینی را بزرگ كرد! پاپ لئوی 13 بود كه كتابش مورد استفادهی فاشیستها قرار گرفت! هیتلر بود كه خود را دارای مأموریت از سوی خدا میدانست! زنستیز هم در تاریخ كم نداشتهایم. هگل و افلاطون هم همچنین بودند. آیا سزاست كه مثلاً ارسطو را به خاطر ضد زن بودنش دارای تأثیر بر فاشیسم بدانیم؟! شاید استاد اعتقاد دارند بله!
20) از گفتههای هیتلر میاورد و نیچه را نظریه پرداز معرفی میكند. بدیهیات سیاست را مینویسد و نیچه را محكوم میكند. اگر نیچه اعتقاد دارد حق بی قدرت مفهومی ندارد،... خب اشتباه نمیكند!
21) «... و از این سخن معروف نیچه(ضد زن معروف)...»!!!!!!!!!!!!!! «نیچه(ضد زن معروف)» را دومین بار بود میدیدم. یكی دو هفتهی پیش در مقالهای كه در هفتهنامهی تندر چاپ شده بود هم دقیقاً همین عبارت به كار بردهشده بود-یك پاراگراف كامل از همینجا برداشته شده بود!. معرویت نیچه در ضدیت با زنان را نمیدانم از كجا پیدا كردهاند. دلیل خاصی هم نمیبینم در موردش چیزی بنویسم، اما جوابی كه یكی دیگر از نویسندهها به نویسندهی مقاله داد برایم جالب بود(البته با عرض معذرت!!!):«این كه بگوییم نیچه ضد زن معروف، درست مثل این است كه بگویم، سارتر، ...[دختر باز] معروف!»!
22) نوشتههای نیچه، مثل دین میماند. راز آمیز است و پر ابهام. هر كسی وارد آن میشود اما اغلب در همان سطح میمانند و توان جلو رفتن برایشان نیست، شاید هم خود نمیخواهند بروند. عدهای هم كه به لایههای زیرین اندیشهی نیچه میرسند، آن قدر مورد لعن و نفرین دیگران قرار میگیرند،كه...