تبليغاتX
دوران نو
امروز-اگر اشتباه نکنم- روز تولد فرهاد مهراد است،‌ بهترین خواننده‌ای که می‌شناسم.
این، متن یادداشتی است که دو سالی پیش از این، برای نشریه‌ی دانشجویی‌ای نوشتم که هیچ‌گاه متولد نشد. حالا که نگاه‌اش می‌کنم بعضی جاها را بسیار دوست دارم و بعضی جاها را اصلاً، دلم می‌خواهد عوض کنم. آخرش را دوست دارم شکل دیگری تمام کنم، اما به احترام همان نشریه‌ی مرحوم، که همه‌ی عشق و شورمان بود، دست نخورده، اینجا می‌گذارم‌اش:
-------------------------------------------

لا لا لا لا سی دو سی سی سی سی لا سل لا لا لا لا سی دو سی

یه شب مهتاب....... ماه میاد تو خواب.......منو می بره.......کوچه به کوچه

و ترانه،می بردت «از بامهای سحرخیزی پلک،تا نارنجزاران خورشید»تا آن روزها که «آدم بزرگها و زاغها،این سان فراوان نبودند»آن روزها که «غم بود،اما کم بود»

و در همان روزهای کم غم بود که اسطوره،وارد شد.با پیراهن و پیانویی سیاه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 16:0 |

باید بخوانم. خیلی بیشتر از اینها باید داشته‌باشم. فعلاً همین‌جورکتره‌ای- یا به قول کسانی که فیزیک خوانده‌اند- براونی(حرکت اتم‌های گاز که یادتان هست؟!) می‌خوانیم ببینیم چه می‌شود.

اول-تجربه‌ی مدرنیته، مارشال برمن

دوم-اسطوره‌ی چارچوب، کارل پوپر

سوم-خاطرات ظلمت، بابک احمدی

چهارم-مسائل سیاسی اقتصادی جهان سوم، احمد ساعی(!)

پنجم-چندجهانی‌شدن، ساموئل هانتینگتون و دیگران

ششم-گذار از مدرنیته، شاهرخ حقیقی

همان‌طور که مشخص است، هیچگونه ارتباط منطقی بین کتاب‌های فوق‌الذکر دیده نمی‌شود. از این لحظه تا پایان حداقل نیمی از این کتاب‌ها، علاوه بر وبلاگ، خودم هم در حالت تعطیل رسمی به سر خواهم برد. گفتم که فقط گفته‌باشم، یا کسی نگوید که لال‌ام.

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 23:9 |