میخواستم اینجا را ببندم و سفر کنم به جایی دیگر. فعلاً درگیر قالبش هستم. امیدوارم هر چه زودتر کارش تمام شود. کلی برنامه برای ارتقا دارم!
1- اینجا وبلاگ «من» است. بیشتر از اینکه اینجا، وبلاگ باشد، جایی برای «من» است؛ «من».
2- وبلاگ یک رسانه است. یک رسانه حدفاصل رسانههای عمومی و خصوصی. چیزی بین نشریه و گفتار. در نشریه که مقاله مینویسم نظراتم را با عموم در میان میگذارم و وقتی از گفتار استفاده میکنم معمولاً مخاطبم یک شخص «غیر عمومی» است. کمتر پیش میآید که از گفتار؛ برای ارتباط با عموم استفاده کنم.
3- وقتی اعتقاد دارم وبلاگ نه کاملاًخصوصی است و نه کاملاً عمومی، نه از آن بهربرداری کاملاً خصوصی میکنم مثل وبلاگهایی که اتفاقاً کم هم نیستند و عنوان و محتواشان چیزی در این مایههاست : «فقط برای تو حلیمه» یا مثلاً «نگاه عاشقانه تو وقتی بر من میافتد...»؛ و نه از آن بهرهبرداری کاملاًعمومی میکنم مثل وبلاگهایی که ارتباطی به حوزه خصوصی بلاگرشان ندارند و تنها و تنها در حیطهی مثلاً اندیشههای بسیار والای نویسندهشان سیر میکنند. مثالش هم در لینکهای همین وبلاگ موجود است.
4- زمانی که «دوران نو» خصوصی میشود حتماً لازم نیست انتقال دهندهي پیام من به شخص خاصی شود. تا حالا در کوه یا هر نقطهی دیگری از طبیعت فریاد کشیدهاید؟ این فریاد قرار است پیامی را به مخاطبی منتقل کند؟! نشدهاست زیر لب گله و شکایت کنید؟ آیا این گلایه پیامیاست برای مخاطب؟
5- شاید اصلیترین دلیلی که باعث شد دوباره در « دوران نو» بنویسم کامنتی بود که یکی به نام « مجتبی» گذاشتهبود:
«کار خوبی می کنی.چون وبلاگت هیچ ربطی به حتی خودت یعنی مطالعاتت و عقایدت ندارد.من نمی دانم این گونه نوشتن های کسالت بار به چه دردی می خورد؟یعنی چی که دیشب چیکار می کردی؟یا خانه ات در حکیم نظامی ست.معنی ناظر سیاسی بودن همینه؟نکند شما به صورت پاره وقت سیاسی هستی؟بگذارید هو کردن رییس جمهور هم بر کارنامه پربار حقارت های این ملت اضافه شود»
اگر نظرتان این است که وبلاگ هیچ ربطی به خودم ندارد؛ اشکال از وبلاگ نیست؛ اشکال از شناختیاست که شما از من پیدا کردهاید. اگر نوشتههایم برای شما کسالتبار هستند میتوانید آنها را نخوانید؛ کسی مجبورتان نکردهاست. کی ادعا کردهام ناظر سیاسی هستم؟ علاقهمند به سیاست هستم و کارهایی هم کردهام. اما اینکه تمام وقت خودم را به سیاست اختصاص دهم و هیچ کاری جز آن پیشه نکنم... عمراً!
6-مجتبی جان- که نمیشناسمت- اگر فکر میکنید جواب تندی به شما دادهشدهاست و تصمیم به پیگیری نکردن این وبلاگ دارید کاملاً شما را تحسین میکنم. امیدوارم دیگر گذرتان به اینجا نیفتد. سهیل واقعی همین است. اگر نمیشناسیدش، مشکل از خودتان است.
+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت
1:3 |