تبليغاتX
دوران نو
حس افتضاحی است وقتی موضوع کم نداشته باشی و اتفاقاً زیاد هم داشته باشی و آن وقت قلمت به اندازه ی یک جمله هم نچرخد.

بدترش این است که این وضعیت ۲۰-۳۰ روز باقی بماند!

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 و ساعت 0:43 |

١)«دموكراسی روشی است معین برای رسیدن به اهداف نامعین».این جمله را می توان در مقالات گنجی به فراوانی یافت.

٢)دموكراسی تكنولو‍ژی انتخاب حاكمان است(در یك تعریف)یا روش برخورد و رفتار در همه‌ی زمینه‌ها(در تعریفی دیگر)چیزی كه مسلم است،این است كه نتیجه ای كه از دموكراسی بیرون می‌آید،می‌تواند چندان مطلوب نباشد؛هرچند هیچ روش دیگری هم نیست كه تا این اندازه مطلوبیت داشته باشد.

٣)از بدیهیات است كه در یك جامعه‌ی غیرپوپولیستی و تا حدودی مدرن شده،این طرز تفكر است كه انتخاب می شود نه اشخاص.در واقع،این كه نامزد A چه شعارهایی می دهد مهم نیست.مهم طرز تفكر و پیشینه‌ی آن نامزد است.

٤)به بیان دیگر،دموكراسی روشی است برای انتخاب ایدئولوژی حاكم برای مدت معین.این ایدئولوژی می تواند چپ باشد یا راست،دینی باشد یا غیر دینی و ...

٥)بازگردیم به گنجی.جان را در راه رسیدن به دموكراسی خرج می كند.نه تنها گنجی،كه بسیار دیگران هم سنخ او.آیا این دموركاسی را با خطر مواجه نمی كند؟

٦)ایدئولوژی بنا به تعریف داریوش آشوری در دانشنامه ی سیاسی اش،طرحی آرمانی از جامعه تهیه می كند و پیروان خود را به مبارزه برای رسیدن به آن فرا می خواند.دقیقاً كاری كه گنجی در مانیفست جمهوریخواهی انجام می دهد.ابتدا طرح آرمانی حكومتی كاملاً مبتنی بر دموكراسی را بنا می نهد و سپس مردم را به هزینه دادن برای آن فرا می خواند.به عبارتی بهتر،از دموكراسی ایدئولوژی می سازد.

٧)گنجی بی شك از شریعتی تأثیر بسیاری پذیرفته است.شریعتی از اسلام ایدئولوژی ساخت و هوادارانش را به پیكار با پهلوی دوم تشویق كرد،گنجی هم با ایدئولوژی كردن دموكراسی،مردم را به مبارزه با نظام جمهوری اسلامی-یا آن طور كه گنجی محدودش می‌كند،آیت الله خامنه‌ای-دعوت می كند.

٨)گنجی و شریعتی یك تفاوت اساسی نیز با هم دارند.یكی با ایدئولوژی اسلام به جنگ دموكراسی رفت و از آن دموكراسی متعهد بیرون كشید.دیگری،با ایدئولوژی دموكراسی به نبرد اسلام می رود و دموكراسی ناب را برتر می شمرد.

٩)فرض محال،محال نیست.فرض می كنیم كه جمهوری اسلامی از بین رفته و حكومت سراسر دموكراسی گنجی جای آن را گرفته است. گنجی و افرادی با طرز تفكر او كه چیزی بالاتر و برتر از دموكراسی نمی یابند،به آرمان خود دست یافته اند.به اولین انتخابات می رسیم.سلطنت طلبان،مجاهدین خلق، ماركسیستها،بنیادگرایان اسلامی و افرادی نظیر مهدی كروبی-كه به دموكراسی سكولار معتقد نیستند-برای شركت در انتخابات كاندیدا می شوند.مسلم است كه هر كدام این گروه ها در صورت رسیدن به قدرت،دموكراسی را به نابودی خواهند كشاند.آیا حاكمان جدید،اجازه فعالیت به هیچیك این گروه ها را خواهند داد؟آیا كسانی كه ارزشی بالاتر از دموكراسی سراغ ندارند خواهند گذاشت مخالفان دموكراسی در سایه ی دموكراسی فعالیت كنند؟یا به روشی كاملاً دیكتاتورمآبانه فعالیت آنها را ممنوع خواهند كرد؟

١٠)كسی كه دموكراسی را آرمان خود محسوب می‌كند آیا خواهد توانست هر گونه مخالفت با دموكراسی را تحمل كند؟به نظر نمی رسد پاسخ این پرسش چیزی جز خیر باشد.نتیجه،مشخص است.مخالفان به شدت سركوب خواهند شد و این،یعنی نابودی دموكراسی.دموكراتها،به دست خود،اسباب نابودی دموكراسی را فراهم می آورند.

١١)زمانی با دوستی در باب دموكراسی بحث می كردیم.پرسش جالبی مطرح كرد:تا كنون بخش اعظم تلاش فلاسفه ی سیاسی بر روی ساختن جمهوری،صرف شده است؛از افلاطون تا فارابی و از ابن باجه تا ماركس و مطلوب ترین شكل ساخته شده،چیزی نبوده است جز دموكراسی.حال فرض كنیم در زمان حكومت دموكراسی،اندیشمندی موفق به اختراع جمهوری بشود.آیا حكومت دموكرات وقت،حاضر است از خود سلب قدرت كرده و در یك اقدام دموكرات منشانه،حكومت را به جمهوری پیش گفته تغییر دهد؟پاسخی ندادم.اندكی بعد،خود او جواب داد:«اگر دموكراسی بدل به یك ایدئولوژی شده باشد،به هیچ وجه»

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه نهم بهمن 1384 و ساعت 2:1 |

من:       هوراااا!بلاخره 7 بهمن شد!

خودم:    هووووووووووووووي!چه خبرته دنيا رو گذاشتي سرت؟

من:       مگه نشنيدي؟شد 7 بهمن!

خودم:    خب 7 بهمن چه خبره؟

من:       جدي يعني يادت نيست؟

خودم:    خب نه ديگه!

من:       احمق جان 7 بهمن روز آغاز وبلاگ نويسي منه!

خودم:    خب اينو كه خودم مي دونستم.

من:       تو كه مي دوني پس چرا ديگه مي پرسي؟!

خودم:    يعني تو اين همه شور و هيجان داشتي براي همين؟

من:       بله ديگه.

خودم:    رسماً خاك بر سرت!مگه خيلي مهمه؟

من:       بله.

خودم:    يه ذره محاسنشو بگو.

من:       وبلاگ چيز خوبي مي باشد.ما در وبلاگ ياد مي گيريم كه چگونه به همديگر فحش بدهيم.وبلاگ مي تواند براي ما يادآور دوران بچگي مان باشد.زيرا همه ما را مي بينند و ما مي توانيم خودمان را معروف كنيم.با سپاس از خدايي كه قلم در دست ما نهاد و آرزوي موفقيت براي خانم معلم عزيز.

خودم:    آها!خسته نباشيد.چندتا سؤال از ت مي پرسم بهم جواب بده.اگر قانع شدم با هم جشن مي گيريم.اوكي؟

من:       حالا چرا انگليسي حرف از خودت دروكني؟باشه حتماً.بهش ميگم.

خودم:

1-تفاوتت با وقتي وبلاگ نداشتي چيه؟

2-اصلاً هدفت از نوشتن وبلاگ چيه؟

3-چند نفرو مي شناسي كه وبلاگتو بخونن؟

4-تأثيرگذاري وبلاگت چقدر بوده؟

5-تونستي حتي يه نفرو به سمت افكار خودت بكشوني؟

6-حالا فكر مي كني خيلي مهمي؟

7-اگر ننويسي چه فرقي مي كنه؟

توضيح مترجم:

جناب آقاي «خودم» در حال حاضر ساعتهاست كه مشغول پرسيدن اين پرسشهاست.در نتيجه مخاطب ايشان در حال منگي و ملنگي مي باشند و موفق به پاسخ دادن به هيچ يك از پرسشهاي فوق نشده اند!

 

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 0:38 |

١)دوران مبارزه دوران زیبایی است.دوران در سر پروراندن رویای آرمانشهر.آرمانشهری دور از این خاک غریب.اما پیروز مبارزه،آرمانشهر ر ابه فراموشی می سپارد.آرمانشهر به پستو می رود و به زودی، در دوره ای دیگر،به صحنه باز می گردد.آرمان و آرمانشهر هیچگاه از ذهن بشر خارج نشده است.

 

٢)نیکولو ماکیاولی شاید منفورترین فیلسوف سیاسی تاریخ باشد؛البته در زمان دوری از قدرت.تقریباً تمامی مبارزان سیاسی(چه در انتخابات و چه در انقلاب)خود را از اندیشه های ماکیاولی پاک می خوانند اما فرد یا گروه پیروز-در بهترین حالت به ناچار-ماکیاولیست می گردد.دور دوری از اندیشه های ماکیاول هم در هر دوره تکرار می شود.

 

٣)ماکیاولی اما شاید واقعگراترین فیلسوف سیاسی باشد(در کنار هابز).در مقابل افلاطون که  رساله ی جمهور برای ساختن آرمانشهر می نویسد،ماکیاول تمامی واقعیتهای عرصه ی سیاست را می پذیرد.این واقعیت است که اخلاق و سیاست اتباط چندانی با هم ندارند.افلاطون اما در سودای ساختن انسانهایی است نخبه که کار حکومت و اندیشیدن را با هم انجام دهند و لاجرم از هر گونه اشتباه به دور باشند.افلاطون در رویا به سر می برد و ماکیاولی در دنیا.

 

٤)نتیجه ی اندیشه های افلاطون و ماکیاولی این شد که آموزه های یکی الگوی رفتاری بیشینه ی سیاستمداران باشد و آموزه های دیگری،تنها به کار کلاس های زجرآور فلسفه ی سیاسی یونان عصر افلاطون بیاید.

 

٥)حق چیز خوبی است.«انرژی هسته ای حق مسلم ماست»،«ملت مسلمان ایران هرگز از حق خود مبنی بر استفاده ی صلح آمیز از انرژی هسته ای نمی گذرد»،جملات قشنگی هستند.به باور من حتی «سلاح هسته ای حق مسلم ماست» هم عبارت کاملاً درستی است.اما همه ی اینها در برابر یک عبارت ساده رنگ باخته و بی معنا می شوند:«حق در برابر قدرت هیچ کاری نمی تواند از پیش ببرد»اگر قدرت گرفتن حقت را نداشته باشی همان بهتر که دم فرو بندی و بی خیال حق و حقوقت شوی.

 

٦)داشتن نشریه ی ارگان رسمی،حق طبیعی هر حزبی است که در چارچوب نظام سیاسی یک کشور فعالیت می کند.در ایران حتی در این مورد قانونی هم تصویب شده است.یک مثال ساده:جبهه مشارکت با توجه به فعالیتش در چارچوب نظام جمهوری اسلامی ایران،از حق طبیعی اش برای داشتن ارگان مطبوعاتی محروم است.مسلماً مشارکت قدرت گرفتن حقش را ندارد پس همان بهتر که نشریه ی حزبی نداشته باشد(بدیهی است که مشارکت مشتی است از خروار!)

 

٧)می شود ساعتها در نکویی جدایی سیاست از ورزش و خصوصاً فوتبال سخنرانی کرد.می شود سی ان ان را تحریم کرد تا دیگر چنین نظرسنجی برگزار نکند.می شود به خاویر سولانا دشنام داد که چرا حذف ایران را از جام جهانی قابل بررسی می داند و هزاران هزار کار دیگر.اما در کنار همه ی اینها می شود از عالم خیال خارج شد و به این نتیجه رسید که فوتبال به سیاست و سیاست به فوتبال چسبیده است و جداشان نتوان کرد.

 

٨)اندیشه ی آرمانشهری و از پس آن آرمانخواهی سرنوشت چندان جذابی ندارد.یا سنگ را می چرخانی و می بینی «کسی راز مرا داند که از این سو به آن سویم بگرداند» یا در میانه ی راه،«ناگهان طوفان بیرحمی سیه» بر می خیزد و در یک چشم بر هم زدن خود را بر ساحل خشک کشفرود می یابی.تجربه ی نسل انقلابی،تصویری است کامل و واقعی از آرمانخواهان.یکی شان می گوید آ« موقعها دیوانه بودیم،یکی شان انقلابی گری را بزرگترین اشتباه زندگی خود می داند و یکی هم مثل مرتضی مردیها-که جزء افراطی ترین انقلابیون بود و در نهضتهای آزادیبخش،یار و یاور محمد منتظری-پرچم راست را در دست می گیرد؛می شود یک محافظه کار خالص.

 

٩)ماکیاولی یک رئالیست کامل بود(آیا کامل بودن بر خلاف ذات واقعگرایی نیست؟!)افلاطون یک ایده آلیست به تمام معنا.

ماکیاولی یک رئالیست ماند.افلاطون اما در اواخر عمر در رساله ی قوانین به سمت دنیای رئال گام برداشت.

انتخاب،با شماست.

+ نوشته شده توسط سهیل در دوشنبه سوم بهمن 1384 و ساعت 0:23 |