تبليغاتX
دوران نو

١-به هیچ وجه قصد نداشتم در مورد بحثهای اخیر بین روحانیون معتقد به خط امام و روحانیون مخالف امام چیزی بنویسم یا حتی بگویم.به باورم این جریان اصلاً آن قدر ارزش نداشت که چیزی در مورد آن گفته شود.اکنون هم اصلاً قصد ندارم در مورد اینکه این بحث،برنامه ای است برای دو گانه سازی به هدف جلب رأی یا برنامه ای است برای حذف آیت الله مصباح یزدی یا او قصد دارد آیت الله خامنه ای را به چالش بکشد یا هزار حدس و گمان و تحلیل دیگر،بپردازم.

٢-من آن قدر صلاحیت دینی یا سیاسی ندارم که بخواهم طرف یکی از این دو جریان را بگیرم.نه می توانم برتری  به هم پیوستن جمهوریت و اسلامیت را اثبات کنم و نه لزوم تشکیل حکومت اسلامی را.و نه هیچ تئوری حکومتی دیگر.

٣-از چند سال پیش که آیت الله مصباح یزدی از سایه برون شد و تقریباً معرف حضور همگان شد،می دانستیم که با انقلاب و روش مبارزاتی آیت الله خمینی مخالف بوده است و نمی دانم در کدامین سال به همراهی چه کسانی بر خلاف گفته ی آیت الله خمینی مراسم جشن نمی دانم کدامین عید را برگزار کرده است.جالب این بود که کسانی فریاد «وا خط اماما!»سر می دادند و خواستار موضع گیری رهبری در برابر آیت الله مصباح یزدی می شدند که بیشترین گفته شان «کلمه مقدسه ی آزادی» بود.

٤-هنوز نمی فهمم مقصود از خط امام چیست.وقتی از  انجمن های اسلامی تا جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و از مجمع روحانیون تا  مؤتلفه خود را خط امامی می دانند و بر آن اصرار می ورزند و جالب آن که همه هم با مدرک و سند این را اثبات می کنند،چگ.نه می شود خط امام واقعی را فهمید؟

٥-بر خلاف خط امام،خواسته ی آیت الله مصباح یزدی کاملاً مشخص است.حکومت اسلامی؛یعنی حکومتی که سرتاسر احکام اسلامی در آن اجرا شود و حامانش بر اساس اصول اسلام انتخاب شوند.اما بر خلاف جمهوری اسلامی،خبری از رأی مردم در آن نباشد.ضمناً دچار مصلحت سنجی های مرسوم عرصه ی سیاست نشود که مصلحت نگری،پایه ی سکولارسم و حذف دین است؛مجمع تشخیص هم دلیلی برای وجود در این سیستم ندارد.

٦-در این که دولت فعلی،به آیت الله مصباح نزدیکند،هیچ شکی نیست.آیا اشکالی دارد؟آیا نزدیکی به یک مرجع تقلید و یک عالم اسلامی مشکل ساز است؟آیا در دولت قبلی بیشتر مدیران از  پیروان یا علاقه مندان آیت الله منتظری نبودند؟آیا آیت الله منتظری فاصله ی بیشتری با نظام ندارد تا آیت الله مصباح یزدی؟

٧-این جریان،مسلماً مشکلی برای نظام جمهوری اسلامی ایجاد نخواهد کرد.نظامی که تا کنون از 27 سال بحران،جان سالم به در آورده است،از این هم گذر خواهد کرد.این تازه در شرایطی است که اصلاً وجود این تفکر را بحران بدانیم!

٨-بعد از انتخابات مرحله ی اول،بسیاری آژیر کشیدند که وانظاما!انجمن حجتیه در حال نفوذ به ارکان نظام است و ....یک سؤال:آیاحضور در قدرت و تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی،در تضاد مطلق با آموزه های انجمن حجتیه نیست؟مگر حجتیه،مبارزه را فعل حرام نمی خواند؟

٩-بعد از گفته های غرویان،عکس العمل کروبی برایم از همه جالب تر بود.عصاره اش این بود:اینان کسانی هستند که با امام مخالفت می کرده اند پس حق اظهار نظر ندارند. این خبر را هم ببینید:«توسلی که پیش از این در نشستی خصوصی اعلام کرده بود که مصباح تنها نیم ساعت بعد از انقلاب و آنهم به همراه اعضای نهضت سوادآموزی به حضور بنیانگذار نظام رسیده است»

٩-الف)آیا کروبی بعد از این همه سال فعالیت نمی داند که این می تواند تبلیغ بزرگی برای مصباح باشد؟!و مگر کروبی با مصباح مخالف نیست؟پس چرا به این نحو با او مخالفت می کند؟آیا این به این خاطر نیست که کروبی از نظر قوای علمی در حدی نیست که دیدگاه های مصباح را به چالش بکشد؟

٩-ب)آیا از نظر ایشان تنها کسانی اجازه حضور در نظام را دارند که با آیت الله خمینی موافق بوده باشند؟آیا ملاک،دیدار بیش از نیم ساعت با آیت الله خمینی است؟آیا خط امام،مانند قرآن است که در همه مکانها و زمانها جاری و قابل اجرا باشد؟آیا این طرز برخورد،خط امام را برابر یک دین کامل معرفی نمی کند؟!

٩-ج)مگر هر وقت جلوی صحبت کردن کروبی را می گیرند،جیغ(بله!دقیقاً منظورم همین جیغ است) او در نمی آید که پس آزادی چه شد؟پس چرا جلوی آزادی بیان پیروان مصباح را می گیرد؟این،شامل حال جبهه مشارکت و امثال آن هم می شود.

١٠-آیت الله طاهری هم اخیراً فرموده اند اینان فرصت طلبند و چند توهین دیگر.لابد از نظر ایشان هم اظهار عقیده جرم است!اما زیبا ترین حرف در این مورد را شاید موسوی تبریزی زده باشد:اینان با ولایت فقیه مخالفند!

و این یعنی بزرگترین تبلیغ برای ایشان!البته موسوی تبریزی پیش از این هم میزان درک خود را نشان داده بود وقتی با پیشنهاد کروبی در مورد انتخابات خبرگان مخالفت کرده بود.تا وقتی اصلاح طلبان ما امثال کروبی و موسوی تبریزی و دیگران باشند،این حق ما است که اصلاحات بمیرد.وقتی کسانی آزادیخواه می شوند که خودشان آزادی بیان حداقلی را هم برای مخالفشان باور ندارند،این حق ما است که آزادی نداشته باشیم.


شاید واقعیت این نباشد اما این، متأسفانه عین واقعیت است.

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 14:23 |
بارخدایا!شش واحد را به خیر گذراندی!۸ واحد را هم که خودم به خیر گذرانده بودم!می دونم سخته و این استاد آدم نمیشه اما بقیه شو خودت درست کن!

خدایا!تورو خدا!

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت 0:44 |
d:

این شعر زیبا،جادار،مطمئن و بسیار جالب انگیز ناک را هنگامی که وارد کارآفرینی شدم بر روی میز دیدم!نتیجه آن شد که حدود نیمی از دوستان و آشنایان محترم و محترمه(!) نوشته را دیده بودند و ...!پساپس از زحمات شاعر و نقاش این اثر تشکر می کنم و اعلام می دارم اگر جرئت دارد خودش را به من معرفی کند!

+ نوشته شده توسط سهیل در جمعه شانزدهم دی 1384 و ساعت 10:26 |

نشسته بودم در رستوران مثل بچه ی آدم غذایم را می خوردم.حداقل سعی می کردم غذاخوردنم مثل بچه ی آدم باشد.بچه ی پرسر و صدایی در میز بغلی به همراه پدر و مادر خود در حال جیغ و ویغ بود و من اندر افکار خود غوطه ور(به این می گویند حذف به قرینه لفظی غلط!)شنیدم که بچه گفت «بابا مگه یوشابه-ایراد نوشتاری نیست،گفتاری است!- بد نیس؟»بابا جواب داد:«چرا عزیزم»و بچه ادامه داد:«پس چرا این داره یوشابه می خوره؟!»و به گمانم به من اشاره کرد.حدود 5 دقیقه در تلاش بودم تا از خنده منفجر نشوم و به جرم حملات تروریستی راهی زندان!(و به این یکی می گویند حذف به قرینه لفظی صحیح!)

بابا گفت:«اااا....نکن زشته»و من همچنان سعی می کردم فعل نوشیدن را بر روی بطری نوشابه ای که نی اش کوتاه تر از عمق بطری بود،صرف کنم.

وقتی از سر میز بلند شدم بچه گفت:«ا بابا بلند شد»این بار برگشتم و تقریباً قهقهه زدم!بابا گفت:«ببخشید آقا شرمنده!»و من جواب دادم:«خواهش می کنم.ما هم بچه بودیم همین جوری بودیم!»وصد البته دروغ گفتم!

*****

کاش همه بچه بودند!چقدر خوب می شد!دیگر همه فریاد می زدند «پادشاه برهنه است»

یادش بخیر آن روزهایی که ما بچه بودیم همین را هم نمی گذاشتند بگوییم.کتابهای درسی مان سرشار بود از سر به زیری و خموشی در برابر بزرگان و لب فروبستن و گوشمان پرشد از نصایح و بلکه دستورات معلم دینی که : «اگر می خواهید ایرادی به کسی  بگیرید خیلی آرام و مؤدبانه و در خلوت به او بگویید و هیچ وقت ایرادش را بزرگ نکنید.»و صدای معلم دینی سوم راهنمایی ام در گوشم هست که گفت:«چرا از بزرگترتون ایراد می گیرید؟اون چندتا پیرهن بیشتر از شما پاره کرده.حتماً می فهمه چی کار داره می کنه.شما هر وقت بزرگ شدین برین هر کاری دلتون خواست بکنین.»

واقعاً یادش بخیر!

سؤال:همه شنیده ایم که حرف بزرگترتو گوش کن.چه کسی گفته که حرف بزرگتر درست است؟

جواب:خود بزرگترها!

نکته:برای حکومت هم کار راحتی است!ای مردم!شما صلاح خودتان را نمی فهمید.ما تجربه ی بیشتری از شما در این زمینه ها داریم.پس اموراتتان را به ما بسپارید و خودتان بروید در خانه!

این حرفها آشنا نیست؟!

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه پانزدهم دی 1384 و ساعت 0:42 |

A:

فرض ها:

١-می گویند قانون ایران مردسالار نیست.

٢-رسماً بیخود می گویند!

حقیقت:

طبق ماده ی 24 قانون مطبوعات ایران،توهین به جنس زن،جرم محسوب می شود.در نگاه اول،شاید این احترامی به جنس زن به نظر آید اما نگاه دوم و سوم و ... نتیجه ی دیگری می دهد:

الف)جنس زن دارای اشکال است =>امکان توهین به جنس زن وجود دارد=> توهین به جنس زن = جرم

ب)حتماً جنس مرد هم قابل توهین نیست که چیزی در موردش در قانون پیدا نمی شود.

پرسش:

مردسالار یا زن سالار؟

پاسخ:

مسئله به هیچ وجه این نیست!

B:

طرف می گفت سهیل!بیچاره شدی.این ترم همه واحداتو می افتی.مشروط می شی با معدل زیر 10.ترم بعد هیچی نمی تونی بگیری.حداقل 10 ترم باید تو دانشگاه بمونی.

.

.

.

.

.

.

من هم گفتم اینو خودم می دونستم!

C:

به نظر شما چرا پیکانی که سینی عقب،سپر عقب،چراغهای عقب و رنگش خراب شده است-که خودش کلی پول می شود!-اصرار کند که هیچ خسارتی از مقصر(یعنی بنده!) نمی خواهد؟ و دیگر اینکه چرا همین شخص منکر توقفش در زمان حادثه شود و بگوید در حال حرکت بوده است؟

D:

خداحافظ ... وبلاگ!

.......

..

.

.

.

البته من یکی از طرفداران پر و پا قرص علی پروین هستم!48 ساعت بعد بر می گردم...حتماً!

 

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 1:34 |

1-با سری پر شر و شور وارد دانشگاه می شویم.ما نسل خاتمی هستیم.

2-خاتمی به ما بدهکار است.ما برایش خون دادیم ولی او حتی یک بار هم حال رهبری را نگرفت.

3-در انتخابات دور دوم خاتمی از او حمایت رسمی نمی کنیم اما در ستادهایش به شدت فعال می شویم.

4-خاتمی پیروز شده است.ما خودمان را عامل پیروزی خاتمی می دانیم.آخر جو ناامیدی را ما نابود کردیم.

5-هنوز عرق انتخابات خشک نشده است.بیانیه می دهیم و از قدرت دوری می جوییم؛ دوری به قصد قربت.

6-با وجود بیانیه مان،به طور وسیعی در انتخابات شوراها شرکت می نماییم. کاندیداهایمان برای کسب محبوبیت هر چه بیشتر تصمیم به حمله به مشارکت می گیرندونتیجه،شکست توأم ما و مشارکت است.

7-اطلاعات به شدت داخلمان می شود.هم داخلی،هم خارجی!

8-انتخابات مجلس هم که همه کلاً تحریم می کنند.ما هم که تحریم سر خود هستیم.

9-می رسیم به انتخابات ریاست جمهوری.ادعا می کنیم که با یکدست شدن حکومت می توانیم در بدنه ی جامعه مدنی نفوذ کنیم و گفتمان تغییر فانون اسای را جا بندازیم.

10-دشمن اصلی ما در راه رسیدن به هدف یکدست شدن حکومت،وزیر سابق خودمان است.پس به او در اقصی نقاط کشور فحش می دهیم.

11-فحش دادن به مشارکت و مجاهدین که عادی است.اما بگذار راستی ها هر چه می خواهند بگویند.به ما چه!

12-خوشبختانه حکومت یکدست می شود.ما وظیفه مان را به نحو احسن انجام دادیم.

13-در حالی که تا ترم 8 درس اصلی ترم دومان و در نتیجه بیش از نیمی از واحدهایمان را پاس نکرده ایم،می رویم عین بچه آدم درسمان را می خوانیم.

14-یکی از ما می پرسد چه خبر؟ما می گوییم ما که خبری نداریم.باید از سیاسیون پرسید چه خبر؟

15- نفوذ در لایه های زیرین اجتماع هم به خاطر حماقتهای مشارکت و مجاهدین و دوم خرداد امکان پذیر نیست.بگذار آمریکا حمله کند.

16-پیش حجاریان می رویم.می گوید ما دو راه داریم:دموکراسی برون زا و دموآمریکاکراسی.ما بلند می شویم و می گوییم من همون دموآمریکاکراسی رو می خوام.

17- آخی!!!ما یک بچه درس خوان حرفه ای می شویم.

 

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه ششم دی 1384 و ساعت 1:7 |