تبليغاتX
دوران نو
من رفتم!

چند روز نیستم.یعنی هستم اما نخواهم نوشت.اینجا تغییرات زیادی خواهد کرد.منتظر باشید!

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 22:13 |

یکشنبه 24/7/84 جلسه توجیهی اعضای جدید مرکز کارآفرینی دانشگاه اصفهان است.من هم به عنوان یکی از اعضای سابقه دار مرکز،در جلسه شرکت می کنم.جلسه،در دانشکده ی علوم 1،تالار باهنر برگزار می شود.

١-

وارد تالار می شوم.حدود 400-500 نفر آمده اند.مطابق معمول،نزدیک به 90 درصد جمعیت را خانم ها تشکیل می دهند.به من و یکی دیگر از سابقه دارها می گویند ردیفهای جلو بنشینید.مراسم آغاز می شود.

٢-کلیپی پخش می شود با آهنگ پس زمینه ای از یانی.از نظر تکنیکی بسیار ضعیف است.اما...اما حتی یک صحنه هم نیست که صنایعی-رییس جدید-در آن باشد.کلیپ،سرشار است از تصاویر دکتر خسروی،رییس سابق.

٣-ح. معاون دکتر خسروی-رییس سابق مرکز کارآفرینی-که فعلاً معاون رییس جدید است،جلسه را شروع می کند.

«ابتدا دعوت می کنم از آقای رجالی،معاون پژوهشی دانشگاه و بعد از ایشون هم دکتر صنایعی،رییس مرکز کارآفرینی تشریف میارن»نام رجالی آشناست.یادم می آید بعد از انتصابش به پست جدید،برای بازدید از مرکز آمده بود و نتیجه ی بررسی اش چیزی شبیه به این بود:«جای خوبی است.امکانات خوبی دارد.کارهای زیاد می شود کرد»

٤-رجالی پشت میکروفن قرار می گیرد.میکروفن برایش بلند است.«من سه نکته را می گویم.ولی قبلش خوب است یادی بکنیم از بنیانگذار جمهوری اسلامی،حضرت آیت الله امام خمینی.»صلوات می فرستد و ادامه می دهد.«نکته ی اول این است که الان ماه رمضان است و ...»حدود ٥ دقیقه در مورد رمضان صحبت می کند و بعد هم شعری در مدح رمضان می خواند.در بیت آخر می گوید:«گر رجالی یادی ...»شعر از خودش است.بعد،کتاب را تقدیم می کند به کتابخانه مرکز کارآفرینی و می گوید:«اگر دانشجویان محترم خواستند می توانند از کارآفرینی تهیه اش کنند.نکته ی دوم هم در مورد...» شروع می کند به خواندن از روی متنی که ظاهراً خودش نوشته است:«خداوند پیامبران را فرستاد ...»حدود 10 دقیقه هم از روی متن می خواند.«نکته ی سوم هم اینکه مرکز کارآفرینی...» و حدود ٢ دقیقه در مورد کارآفرینی صحبت می کند.جایش را به صنایعی می دهد.

٥-صنایعی روی صندلی می نشیند و شروع می کند به گفتن اینکه هیچ از کارآفرینی نمی داند.جمله نغز حدادعادل یادم می آید:«به ما گفته اند در اینجا باشید و به آنها گفته اند درآنجا»صنایعی می گوید:«من هفته ی پیش که داشتم در مورد کارآفرینی اطلاعات جمع می کردم به نکته های جالبی رسیدم.در خارج،کارآفرینی اهمیت زیادی دارد.»

٦-صحبتهای صنایعی تمام می شود.چند دقیقه در تالار می نشیند و بعد،بلند می شود تا برود.در راه خروج از تالار،به دکتر خسروی برخورد می کند که به عنوان مسئول پیش رشد نانوتکنولوژی وارد جلسه می شود.می گوید:«شما به چه حقی اومدین اینجا؟از این به بعد هر وقت خواستین بیاین مرکز باید با من هماهنگ کنین.»نکته اینکه دکتر خسروی،استاد کلاسهای نانو هم هست.

٧-نوبت می رسد به معرفی پیش رشدها و هسته های مرکز کارآفرینی.ح. می گوید «من یکی یکی همه مسئولا رو صدا می زنم بیان بالا در مورد پیش رشدشون توضیح بدن.فقط لطف کنن چون وقتمون کمه بیشتر از دو دقیقه نشه.»و به عنوان اولین کسئول از دکتر خسروی دعوت می کند روی سن بیاید.«قبلش من باید تقدیر کنم از دکتر خسروی به خاطر زحماتشون.»دکتر خسروی روی سن می آید.ما،اعضای قدیمی تر مرکز،1 دقیقه دکتر را تشویق می کنیم.سالن هم با ما همنوا می شود.

٨-دکتر خسروی می گوید:«من سعی می کنم خیلی سریع حرفامو بگم که از دو دقیقه رد نشه.»ح. جواب می دهد«شما ساعتها وقت دارین!»در بین صحبتهای دکتر،صنایعی دوان دوان نزدیک سن می آید،موبایلش را از جیب در می آورد و از  دکتر خسوری و ح. که در کنار هم نشسته اند عکس می گیرد و دوان دوان می رود تا عکس را به... نشان دهد.

٩-بعد از چند نفر،نوبت می رسد به م. مسئول پیش رشد روزنامه نگاری.م. در ستاد معین بود ولی در دور اول هم به احمدی نژاد رأی داد.«قبل از هر چیزی باید بگم هر چیزی که مرکز داره از دکتر خسرویه و تیم مدیریتی ایشون.اگر الان شما اینجایید و کارآفرینی دانشگاه اصفهان تونسته یه اسمی برای خودش پیدا کنه به خاطر اوناس.واقعاً دستشون درد نکنه.»اما حرفایش هنوز مانده است«اگر شما روزی اومدید و دیدید که آقای ح. معاون مرکز،خانم ق. و آقای ب. در مرکز نیستند دیگه تو مرکز نمونید.برگردید برید.»ما قدیمی ها،اند ر کف او می مانیم!

١٠-بعد از جلسه می فهمم که صنایعی به ح. گفته دیگر نیا.به عبارت دیگر او را اخراج کرده است.تصمیم می گیریم کاری کنیم.آیا می شود کاری کرد؟

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 16:58 |

پرده ی 1:

«فایل های ناتوان را دیلیت خواهم کرد»آویخته بر پارچه هایی سرتاسر اصفهان در ایام انتخابات.

پرده ی 2:

«گاهی برای افزایش کیفیت محصول آینده،مانده محصول گذشته را آتش می زنند»آویزان بر درختی در دانشگاه اصفهان روزهای ثبت نام.

پرده ی 3:

«انقلاب فرهنگی لازم است»یکی از بلهای نو به قدرت رسیده.

پرده ی 4:

«مسئولان وقت وزارت علوم جلوی اسلامی شدن دانشگاه ها را گرفتند»آیت الله مصباح یزدی(!)-یعنی آقای مصباح یزدی یکی از نشانه های خداوند است؟!-در مصاحبه با یکی از خبرگزاری ها که یادم نیست.

پرده ی 5:

«خانم!حجابتو رعایت کن»

«برادر محترم!الگوی پوشش اسلامی را رعایت بنما»حراست دانشگاه اصفهان.

پرده ی 6:

«فعلاً نشریه را منتشر نکنید.به یکی از مقالات ایراد گرفته اند»یکی از مسئولان دانشگاه در مورد نشریه ای که حتی از شرق هم بی بخار تر است!

پرده ی 7:

راهروهای دانشکده فنی 1 دانشگاه نجف آباد جداسازی جنسیتی شد.

تبریک!

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 18:28 |

شاید این ایرانیا اسرائیلو نابود کنن/چی کار کنم آی چی کار کنم

...

.../از منطقه فرار کنم آی از منطقه فرار کنم

این صدای رادیو جوان است. بوش یا بلر خواننده ی این هجونامه ی [...]! است.

در مغازه داشتم خرید می کردم که صدای ویگن (!)را از رادیو شنیدم.هجویه ی بالا را می خواند.خیلی از قسمتهایش هم یادم رفت.راجع به انرژی هسته ای هم می گفت.همین!

+ نوشته شده توسط سهیل در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 11:45 |
مخالف هاشمی،دشمن پیغمبر است.

امام زمان لیست نمایندگان مجلس هفتم را امضا کرده بود.

آیت الله مصباح خواب دیده بود(ند) که آقا(امام زمان) احمدی نژاد را تأیید کرده است.

و ...

تقدس بخشیدن به چنین افرادی مسلماً نتیجه خوبی نخواهد داشت.

می شود امام زمان نمایندگان را تأیید کند،رییس جمهور را تأیید کند و بعد،مجلس و رییس جمهور چالش پیدا کنند؟

می شود امام زمان مجلس را تأیید کند و بعد آنها اشتباه کنند؟مخالفت با کارهای چنین مجلسی یعنی مخالفت با حکم امام زمان.

مخالفت با احمدی نژاد یعنی مخالفت با امام زمان.همان طور که روزگاری مخالفت با هاشمی،دشمنی با پیغمبر شمرده می شد.

توضیح:نتیجه این مخالفت و دشمنی چیزی جز مرگ نخواهد بود.

این آخری اما شاهکار است:مخالفت با مصباح،مخالفت با مصباح است.

یعنی مصباح=اسلام.

هر کاری مصباح انجام دهد اسلام تأیید می کند و هر کاری اسلام می گوید،مصباح انجام می دهد.حال اگر از مصباح عملی سر بزند که پذیرفتنی نباشد-از دید عامه-این اسلام است که اشتباه کرده است.پس اسلام بر خلاف چیزی که همیشه گفته می شده است،عاری از خطا نیست.این چه دینی است که خطا دارد؟و بازشدن راه برای سکولاریسم و نهایتاً لائیسیته؛مکاتبی که مطمئناً مورد خواست حکومت جمهوری اسلامی نیستند.

آقایان مصباحی!هر چه بیشتر مقدس شوید!

پ.ن:

ایمیل وزیر علوم را شاید دیده باشید،اما اولین نظری که برایش نوشته شده را هم خوانده اید؟بخوانید و لذت ببرید!

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 1:8 |
دفتر بسیج دانشکده فنی دانشگاه اصفهان

اگر عکس درست دیده نمی شود،توضیح زیر را بخوانید:

توضیح:این در محترم(فعلاً محترمه!)در دفتر بسیج دانشجویی دانشکده فنی و مهندسی دانشگاه اصفهان می باشد.روی پلاک سمت چپ در نوشته شده:«بسیج دانشجویی»و روی  در کاغذی چسبانده اند با این مضمون:«ساعت حضور خواهران»

تو خود پیدا کن پرتقال فروش را(با ریتم-ترجیحاً کوچه بازاری-خوانده شود)

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:25 |

مهران مدیری را همیشه دوست داشتم.از لبخند سوم-اگر اشتباه نکنم البته!-به بعد همیشه دوست داشتم برنامه هایش را ببینم.حتی وقتی تحصن نمایندگان مجلس ششم را دستمایه ی هجو قرارداد،دلیل آوردم که فشار صدا و سیما بوده.نپذیرفتم که مدیری بخواهد اینگونه کار کند.

از چند ماه پیش هم مدام می شنیدم سریال جدیدش در حال ساخت است.نامش یک بار ایستگاه جابرآباد بود و یک بار  خاطرات برره.دو هفته پیش وقتی تبلیغ «شبهای برره» را دیدم،بسیار خوشحال شدم اما...

* * *

کیانوش استقرارزاده،یک روزنامه نگار است.یک روزنامه نگار سیاسی.البته به قول خودش اقتصادی. تند هم می نویسد.آخرین مقاله اش افشاگری درباره ی فساد اقتصادی چند نفر از سران نظام حکومتی بوده و به همین خاطر بازداشت و به تبعید محکوم می شود.سطح شعور این روزنامه نگار سیاسی  بسیار پایین است و وکیلش هم.

متهم و وکیلش،برای تبرئه متهم به قاضی و هیئت منصفه رشوه پرداخت می کنند.اما قاضی و هیئت منصفه ی دادگاهی دیگر.

متهم در راه تبعید،هفت تیری به چنگ می آورد.اما به جای استفاده از آن در راه آزادی،در کمال رعایت قانون،می رود تا اسلحه را به مأموران تحویل دهد.

در جریاناتی هم که در برره پیش می آید،روزنامه نگار مذکور رشوه دهنده،ترسو و کندذهن است.

به اهل روستا هم توهین های زیادی می شود.اطلاع چندانی از جهان خارج از روستا ندارند،ریاکارند و ...

بقیه ی نوشته را خودتان بخوانید.

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384 و ساعت 14:6 |

احتمالاً چیزهایی راجع به نظارت مجمع بر قوای سه گانه شنیده اید.من وخام از خودم ذرت در وکنم(در مورد برره هم فردا شب ذرت در خواهم کرد)

حدود هونصد(عددی خیلی خیلی گنده) برداشت مختلف از این یکی هست.

1)رهبر از تندروی های احمدی نژاد ترسیده و هاشمی-گرگ زخم خورده-را در برابر احمدی نژاد و یارانش گذاشته تا کنترلشان کند.

2)رهبر با توجه به تقابل هاشمی و احمدی نژاد آنها را در برابر هم قرار داده تا همدیگر را تضعیف کنند و احتمالاً یکیشان حذف شود.کاری که آمریکا در جنگ عراق و ایران انجام داد.

3)هاشمی خود را مرد بحران ها می داند.رهبر،هاشمی را در این موقعیت به عنوان مسئول معرفی می کند.هاشمی شکست می خورد و به آسانی کنار گذاشته می شود.

و توهم توطئه دارانه ترینشان!:

4)هاشمی در انتخابات به عمد شکست خورد و حالا با این کار،عملاً همه کاره نظام می شود.همان طور که قبل از دوم خرداد هم بود.(به جان خودم این را شنیدم!)

شبهات زیادی به این آیین نامه وارد می شود اما اکثرشان از نظر حقوقی بی معنایند.آیین نامه ی مذکور به هیچ وجه بر خلاف قانون اساسی نیست.

طبق اصل 110 قانون اساسی،نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام و همچنین حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست،بر عهده رهبری است.

طبق همان اصل،رهبر می تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند.

1-رهبر،نظارت بر حسن اجرای سیاستهای نظام را به شخص حقوقی مجمع تشخیص مصلحت تفویض نموده است.

2-در یک نگاه بدبینانه،مسأله هسته ای از راه های معمولی قابل حل نیست.حل این مسأله تنها و تنها از عهده ی هاشمی رفسنجانی بر می آید.با وجود بیزاری ای که نسبت به هاشمی دارم،نوشیدن جام زهر تنها کار  هاشمی است؛هر چه باشد او سابقه ی خوردن داروی تلخ را دارد!

اما نظرات عجیب و غریبی شنیده ام.مثلاً این که این تفویض،خلاف دموکراسی است.

1-جواب رو کم کنانه 1:کدام کارمان بر اساس دموکراسی است که این یکی باشد؟

2-جواب رو کم کنانه 2:مگر اصلاً دموکراسی را قبول داریم؟

3-جواب رو کم کنانه 3:وقتی می گوییم التزام به قانون اساسی،یعنی باید دموکراتیک نبودن جمهوری اسلامی را بپذیریم.دموکراسی در ایران،در بهترین حالت-اگر حکومت را توتالیتر در نظر نگیریم-دموکراسی هدایت شونده است و چنین دموکراسی به درد لای جرز می خورد!

4-وقتی که دموکراسی نداریم و احتمال خطر زیاد است،چه لزومی دارد با اقدامات غیردموکراتیک مخالفت کنیم؟نمی گویم تفویض مزبور به نفع کشور است،اما به خاطر غیر دموکراتیک بودن نباید مخالفش بود.شاید-تنها شاید- این اقدام غیر دموکراتیک به سود کشور باشد.

نکته ی دیگری که هست،اینکه بسیاری مجمع را مساوی با هاشمی می گیرند.

1-هاشمی حداقل در این چندسال ثابت کرده که اگر موافق راست تندرو نیست،مخالفش هم نیست.در اکثر مواقع رأی هاشمی در جلسات تشخیص مصلحت ممتنع بوده. محمد قوچانی در «جمهوری مقدس» چند نمونه ی مهم از آراء ممتنع هاشمی در مجمع را نوشته است.مثلاً در مورد لوایح دوگانه ی خاتمی.

2-فقهای شورای نگهبان،حداد عادل،باهنر،احمدی نژاد،وزیر یا رئیس مربوطه و محسن رضایی رأی متری از هاشمی دارند؟یا قدرت کمتری؟هنوز مدت زیادی از انتخاب کابینه و دخالتهای باهنر نگذشته.هنوز یادمان هست که باهنر یک تنه جو مجلس را به نفع خودش برگرداند.باهنر،قدرت کمی نیست؛هاشمی،تأثیر چندانی در مجمع ندارد.

نکته ی دیگر اینکه باز هم تصویب نهایی و نظر نهایی با شخص شخصی رهبری است.مجمع هر چه می خواهد بگوید.این،نظر رهبری است که نهایت کار را مشخص می کند.شرایط مجمع،مثل سنای روم در زمان گایوس ژولیوس سزار است.سنا تصویب می کرد،اما سزاری که قدرتش زیاده از حد شده بود،مصوبات سنا را اگر خلاف باب طبعش بود رد می کرد.

و آخرین نکته ای که به ذهنم می رسد،اینکه تفویض به معنای رفع قدرت از مفوض نیست.تفویض کننده هرگاه بخواهد می تواند اختیاراتش را باز پس گیرد.

و نتیجه ی کلی:شرایط چندان فرقی نخواهد کرد..

+ نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384 و ساعت 22:32 |

واقعاً که!

این شخصی که می بینید(یا نمی بینید!) من هستم و میزی که می بینید خیر سرم قرار است میز کارم باشد در ... دانشگاه!

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 21:58 |

یک سال پیش در «شبی که لعنت از مهتاب می بارید و پاهامان ورم می کرد و می خارید»به اجبار از خانه بیرون زده بودم.شهر،شلوغ بود.همه جا شربت و شیرینی می دادند.صحبتهای گرمی می شنیدم.

شنیدم «فردا دیگه نسل آخوندا از بین میره.فردا دیگه راحت می شیم.» و لبخند زدم.

شنیدم «بالاخره یه مرد پیدا شد.»و پوزخند زدم.

و شنیدم «زنده باد هخا!»و زهرخند زدم.

شب ١٥ شعبان بود.شب مهرگان بود.و قرار بود فردا یکی بیاید...

*                       *                       *                       *

وقتی می گوییم مردم آگاه همیشه در صحنه هخا و مشابهانش را یادمان باشد.

یادمان نرود ابلهی 6 ماه تمام ذهن خیلی ها را مشغول خودش کرده بود.یادمان نرود آن ابله با چرت و پرتهایش چقدر طرفدار پیدا کرده بود.

خودمان را فریب ندهیم.هخا واقعاً وجود داشت،صحبت می کرد(یا ذرت پرت می کرد!) و طرفدار پیدا می کرد.

خودمان را فریب ندهیم.عده زیادی واقعاً به هخا باور داشتند.

خودمان را فریب ندهیم.هخاها زیادند...

 

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 18:43 |
۱-راننده تاکسی های اصفهانی همیشه آدمهای مورد علاقه ی من بوده اند.تقریباً سوار هر تاکسی که می شوم می شود یک مقاله از تویش درآورد!آخریشان امروز بود.

پرسید دانشگاه اصفهان میری؟گفتم بله.

-چه سالی هستی؟

-...چرا؟

-هی..............ییییییی!پسرم قبول شده تربیت بدنی خوراسگان.شهریه ش بیچاره م کرده.

یه ذره را جع به شهریه ی بالا و اینکه نمی تونه بده صحبت کرد...

-دولت نباید اینجوری کنه.خیلی اشتباس.

-ربطی به دولت نداره.دانشگاه آزاد کاری به دولت نداره.خودشه و خودش.آقای جاسبیه!

-ولی دولت باید بهش کمک کنه.

-کمک می کنه.ولی آقای جاسبی محل نمی ذاره.

-هی هی هی هی.پس احمدی نژاد چی کار کرد؟قرار بود اینا رو...هی.

و من لذت می برم!من از احمدی نژاد متنفرم اما این ایراد جداً مزخرف بود.همان اشکالی که به خاتمی گرفته می شد.احمدی نژاد حتی اگر بخواهد(!) جاسبی و امثالش را کله پا کند،به این آسانی نمی تواند.باید صبر کرد.هر چند،من امیدی به این ندارم!اما انصاف زمانی چیز خوبی بود.

۲-روزهای ثبت نام دانشجویان جدیدالورود،بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان تبلیغات زیادی انجام داد.چادر زده بود.غرفه درست کرده بود.این طرف و آن طرف نوشته به درخت آویزان کرده بود و ...

یکی از نوشته هایی که به درخت آویزان کرده بودند این بود:

«گاهی اوقات برای افزایش کیفیت محصول آینده

مانده محصول گذشته را آتش می زدند»

تفکر خطرناکی که انقلاب فرهنگی دوم را می خواهد.باز هم آینده همه چیز را مشخص خواهد کرد.

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه هفتم مهر 1384 و ساعت 23:49 |

١)شهر در محاصره است.نیروهای مخالف باید سکوت کنند.هرگونه مخالفت یا حتی انتقاد،سبب دودستگی خواهد شد.مخالفان ناچار،دهان می بندند.اگر کسی مخالفت کند سرکوب می شود.او،همه را به خطر انداخته است.

٢)«تاریخ دو بار تکرار می شود.یک بار به صورت تراژدی و یک بار به صورت کمدی»در مورد ایران،به نظر من کمدی تنها یک بار اتفاق نمی افتد که بارها و بارها.

٣)سال ١٣٥٠،ایران قطعنامه سازمان ملل در مورد استقلال بحرین را پذیرفت.تراژدی تاریخ آغاز شد.

٤)با درایت بی نظیر حاکمیت،به خصوص برادر علی لاریجانی،پرونده ی هسته ای به سرنوشت نگران کننده ای دچار شده است.هر اتفاقی که از این پس در مسیر پرونده بیفتد،نتیجه ای جز فاجعه برای مردم،نظام و کشور نخواهد داشت.

اگر پرونده به شورای امنیت برود

١-ایران تحریم شود:

در این صورت چند اتفاق دردناک،همزمان رخ می دهند.

١-١:ایران،«شهر در محاصره»می شود.فرصت عالی پیش می آید برای سرکوب مخالفان و بل منتقدان.

٢-١:تحریم زودرس،مانع می شود از «آوردن پول نفت بر سر سفره ها».باز هم «آنها» نگذاشتند.باز هم شیطان بزرگ،دشمن ملت ایران است.همبستگی شمار زیادی از  مردم بر ضد آمریکا و ایادی پندارساخته اش.

٣-١:عواقب اقتصادی تحریم همه جانبه بر کسی پوشیده نیست.در حال حاضر که از تحریم خبری نیست،اوضاع بورس وحشتناک است.با تحریم،بمب ساعتی به کار خواهد افتاد:انفجار اقتصادی.

٢-ایران تحریم نشود:

باز هم اتفاقات ناراحت کننده.فرض می گیریم که عقب نشینی ایران عامل تحریم نشدن نباشد.

١-٢:کسی نمی تواند منتقد باشد.دیپلماسی ضعیف حاکمان گذشته کار را به جاهای باریک کشانده بود اما گروه جدید با یک دیپلماسی فعال و از موضع اقتدار ماجرا را حل و فصل کردند.

٢-٢:قدرت رسانه ای حاکمان،جو را به نفع آنان بر می گرداند.باز هم شمار زیادی از مردم به سمت حاکمیت گردش می کنند.آمادگی تدریجی برای ظهور فاشیسم.

٥)سال ١٣٦٧طعنامه ی ٥٩٨رش قرار داد.جنگ مقدس خاتمه پذیرفت و دیگر راه قدس از کربلا نمی گذشت.جنگ مقدس،هیچ نتیجه ی مثبتی برای ایران با خود نداشت؛پذیرش قطعنامه هم.تراژدی ١٧ سال پیش،کمدی شد.

٦)

اگر پرونده به شورای امنیت نرود و باز هم فرض کنیم ایران عقب نشینی نکند

وضع موجود ادامه پیدا می کند.شورای امنیت و بدتر از آن،تهاجم نظامی،به سان شمشیر داموکلس خواهند بود برای ایران.

١-بورس،به سقوط خود ادامه می دهد.رسیدن به شاخص١٠٠٠٠-که بسیار نزدیک است-یعنی یک بحران کامل.امروز که از١٠٠٠٠ بالاتر است،شرکتهای معتبر دیگر خریدار ندارند.

٢-نظامیان،روز به روز و بلکه لحظه به لحظه قدرت بیشتری می گیرند.

٣-باز هم شرایط کشور خطرناک است و تا جای ممکن نباید صحبتی بر خلاف مصالح-که مصادیق اش را حاکمیت تعیین می کند-انجام شود.

٧)سال،هزار و سیصد و هشتاد و چهار است.١٧ سال بعد از ٦٧.

...

+ نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 22:30 |

سال 1928 مسیحیت محافظه کار به وحشت افتاد.فرقه ای جدید تأسیس شد که از تندروترین کاتولیکها هم تندروتر بودند.خود تنبیهی به قصد تطهیر،مشتی از خروار عقاید متحجرانه ی این فرقه است...

در این لحظه تقریباً هیچ اطلاعاتی به زبان فارسی در مورد این فرقه وجود ندارد.

با سرچ در گوگل تنها به دو صفحه می رسی که آنها هم تحقیق چندانی نکرده اند.در کتابخانه مرکزی دانشگاه اصفهان هم هیچ کتابی که حتی اشاره ای به فرقه ی مزبور داشته باشد،نیست.فقط کتاب «راز داوینچی» تا حدودی در مورد فرقه توضیح می دهد.اما نکته ی مهم:

من قصد داشتم در مورد این فرقه تحقیق کنم.کلیسای کاتولیک،اصولاً باید بهترین جا برای پرس و جو در این زمینه باشد.اما به شدت منع شدم از رفتن به کلیسا.می دانید چرا؟زیرا کلیسای کاتولیک اصفهان-کلیسای لوقا-تحت نظر اطلاعات است و من می خواهم زنده بمانم!

نتیجه ی اخلاقی:هیچ وقت به دنبال چیزهای تندرو نروید حتی اگر اپوس دئی باشد!

+ نوشته شده توسط سهیل در دوشنبه چهارم مهر 1384 و ساعت 23:32 |