تبليغاتX
دوران نو

دوشنبه بیست و چهارم مرداد ماه بود.از دانشگاه بیرون آمده بودم و داشتم به سمت خانه می رفتم.پارچه نوشته ای توجهم را جلب کرد.

حق گرفتنی است.

حلقه انسانی دانشجویان گرداگرد تأسیسات هسته ای UCF اصفهان.

زمان مراسم هم روز بعد بود.بهترین موقعیت بود برای تهیه یک گزارش اختصاصی.

قرار بود اتوبوسها ساعت نه و نیم،از دانشگاه اصفهان به طرف محل تشکیل حلقه حرکت کنند.پنج دقیقه دیر رسیدم.اما هنوز حرکت نکرده بودند.نفسی به راحتی کشیدم.از کسی که به ظاهر یکی از مسئولان این حرکت بود،پرسیدم اجازه دارم به عنوان خبرنگار همراهتان بیایم؟گفت موبایل و دوربینت را می گیرند.چندان مهم نبود.منتظر حرکت اتوبوسها بودم اما خبری نبود.کلاً 4 اتوبوس از دانشگاه اصفهان در این برنامه شرکت کرده بودند.از صحبتهای مسئولینی که در چندمتریشان به گوش ایستاده بودم!چنین بر می آمد که از شهرکرد هم یک مینی بوس آمده است و از مشهد هم در راهند.دیگری می گوید از سراسر کشور می آیند.

ساعت 10:25 دستور سوارباش داده می شود!اتوبوس خواهران زودتر حرکت می کند.در هر صورت اینجا هم lady's first!.بالاخره 10:30 ما هم بعد از ختم یک صلوات حرکت می کنیم.از بغل دستیم راجع به برنامه می پرسم.

«-من دیشب فهمیدم.خبر ندارم!»

«-اصلاً هدفتون از این کار چیه؟البته غیر از مشت محکم!»

«-مشت محکم که هست!ولی محکوم می کنیم»

«-چیو؟!»

«-قطعنامه آژانسو»

«-دفتر تحکیم هم حمایت کرده؟»[توضیح:می  دانم اینچنین نیست.می خواهم نظرش را درباره تحکیم بفهمم!]

«-نمی دونم.ولی وظیفه همه س.»

«-حالا میگی تعلیق کنیم یا ادامه بدیم؟»

«-تعلیق که معنی نداره!»

«-خودت می دونی.از این بوش احمق هر کاری بگی بر میاد!اگه آمریکا حمله کنه چی؟»

«-نمی کنه»

«-ازش برمیادا!»

«-ما که وایسادیم»

«-تحریم کنن چی کار کنیم؟»

«-مشکل اساسی نیست.مهم اینه که مردم وایسن»

«-پس بودجه مملکتو چی کنیم؟نفتو که نمی خرن اون موقع!»و جواب این بود:

«-تحریم نمی کنن.»

کم کم نزدیک می شویم.حدوداً هر پنجاه متر تابلو زده اند که عکسبرداری و فیلمبرداری ممنوع.

اما چیزی که بیشتر از همه چیز جلب توجه می کند ضدهوایی هایی است که من تا دهتایش را توانستم بشمرم.

بالاخره به در ورودی می رسیم.حدود صد نفر منتظرند.درها بسته اند.چند نگهبان-که لباسی مخلوط از رنگهای روشن به خصوص شیری دارند-در را باز می کنند و وسیله ما وارد می شود.اسم اولین نگهبان را می خوانم:«علی کریمی»!

به گیت کنترل می رسیم.می گویند دوربینها و موبایلهای عکس دارتان را همینجا بگذارید.

من هم می گویم «چشم!فقط موبایل عکس دار اشتباس!درستش موبایل دوربین داره!»

پیاده می شویم و به سمت کنترلچی های محترم که مشکی پوشند می رویم.جلیقه ام را در می آورم،در دستم می گیرم و آماده بازرسی بدنی می شوم.مرا بازرسی می کند اما جلیقه را نه!اجازه ورود میدهد.دوربینم در جلیقه است و متوجه آن نشده است!.به محل تشکیل حلقه می رویم.جمعیت هم آرام آرام اضافه می شوند.

از اینجا به بعد شعارهایی که می دادند و اتفاقات جالبی که رخ داد را می نویسم.

روی پارچه ها:

1-هشدار اعضا هیأت علمی دانشگاهها به کشورهای غیرمتعهد

برخورد تبعیض آمیز آژانس گریبانگیر تمام کشورهای در حال توسعه خواهد شد.

2-فک پلمپ UCF اصفهان مقدمه ای برای فک پلمپ های دیگر مراکز فعالیتهای هسته ای است.

3-مقام معظم رهبری:

فعالیتهایس هسته ای مان را مطلقاً تعطیل نخواهیم کرد.این خط قرمز ماست.

4-این پیام کربلاست.زیر بار زور،هر که رفت

شیعه نیست.

5-اسرائیل

            کلاهکهای هسته ای؟

توضیح:اگر کسی فهمید معنی این نوشته چیست یک عدد جایزه نفیس دریافت خواهد کرد!

6-شورای حکام

            ابزار دست آمریکا!

توضیح:یکی اینکه معنی علامت تعجب در اینجا چیست؟و دیگر اینکه این همان شورای حکام قبلی است که قربان صدقه اش می رفتیم؟!

7-شورای حکام

            خلع سلاح اتمی آمریکا و اسرائیل؟!

توضیح:همان توضیح مورد پنج!

8-The day after today

We need more energy!

اما شعارهاای که روی مقوا نوشته شده بودند بسیار جالب تر بودند:

1-قطعنامه آزانس فاقد وجاهت قانونی است و ما آن را محکوم می کنیم.

توضیح:می ترسم توضیح بدهم!

2-مرگ بر آمریکا

توضیح:بعد از بیست و پنج سال،هنوز نیاز به توضیح دارد؟

3-مرگ بر سه خدمتکار ابلیس

                                                فرانسه و آلمان و انگلیس

توضیح:این سه کشور همانهایی هستند که تا یک ما پیش دشمن آمریکا،دوست و برادر ما بودند!

4-Allah is the most powerful

توضیح:اول برو انگلیسی یاد بگیر بعد بیا اعتراض کن عزیز من!the اینجا چه کار می کند؟

5-اسراییل بزرگترین خطر هسته ای

6-این یکی فوق العاده بود.

یک طرف نوشته بود: سر به دار می دهیم،تن به ذلت نمی دهیم.

و آن طرف نوشته بود: بترکه چشم حسود!

7-USA is the Axis of evil

توضیح:ما هرچه فکر ردیم نفهمیدیم «آمریکا محور شیطان است» چه معنی می دهد؟!

8-به مذاکرات بی حاصل پایان دهید!

توضیح:من فکر می کردم سیاست گذشته مان آن قدر خوب بوده که حسن روحانی گزارشش را علنی منتشر کند!

9-Having high technologies is our absolute right

10-Zionists are most dangerous people of the world

Europe do not be the slave of (ستاره شش پر)- 11

توضیح:ستاره شش پر علامت یهودیان است نه صهیونیست ها.کاش می فهمیدیم یهودی و  صهیونیست با هم فرق دارند.

12-نقاشی ای هم کشیده بودند شامل علامت موادرادیواکتیو که در هر گوشه اش،نام یکی از دشمنانشان را نوشته بودند.USA,Europe,(ستاره شش پر)

13-خروج از پیمان استعماری NPT

14-جلاد هیروشیما باید محاکمه شود

15-آمریکا از ما عصبانی باش و از عصبانیت بمیر!

توضیح:شما جرئت می کنید با این یک شوخی کنید؟!

و اما حرفهایی که زدند و شعارهایی که سردادند،بسیار جالب تر بود.این را هم بگویم که دکتر کرمی،فقیهیان و یک نفر دیگر که اسمش یادم نیست-و هر سه از مسئولان تأسیسات اصفهان بودند-سخنرانیهای کوتاهی ارائه کردند.تقریباً هیچ حرف جدیدی نزدند.«دوران تحقیر ما به سر آمده و خارجی ها هیچ غلطی نمی توانند بکنند و ما ایستاده ایم و به دانشمندان جوانمان افتخار می کنیم»جان کلامشان بود.دیگر اینکه هر سه متنشان را حفظ کرده بودند و تقریباً هیچ کلمه محاوره ای را به کار نبردند.

و اما شرکت کنندگان:

1-طبق معمول:الله اکبر،خامنه ای رهبر،مرگ بر ضد ولایت قیه،درود بر رزمندگان اسلام،سلام بر شهیدان،مرگ بر آمریکا،مرگ بر انگلیس،مرگ بر منافقین و صدام،مرگ بر اسرائیل

توضیح 1:نقش ضدولایت فقیبه اینجا چه بود؟

توضیح 2:صدام بدبخت که رفت!

2-جهان این را بداند که ایرانی بیدار است

دانشجوی ایرانی،در پی افتخار است

قطعنامه هسته ای،فاقد اعتبار است

آژانس بین الملل،بازیچه شیطان است.

توضیح 1:امان از وقتی که بخواهی حرف بزنی اما قافیه جور در نیاید!

توضیح 2:آژانس بین الملل صیغه جدید است؟نکند منظور،آزانس انرژی اتمی است؟شاید هم سازمان ملل؟!

3-دانشجوی ایرانی،خفت نمی پذیرد،جان می دهد ولیکن ذلت نمی پذیرد

[اتفاق غیرمترقبه:ساعت 12 اعلام شد که مشهدیهای در فاصله 190 کیلومتری اصفهانند و منتظرشان می مانیم.آه از نهاد برخی بر آمد.]

4-آمریکا یادت باشه،UCF باید باشه!!!

توضیح:با توجه به این یکی را خواهران محترمه سر دادند،می توان نتیجه گرفت که ایشان بسیار علاقمند به فوتبال هستند.آخرین باری که این شعار را شنیدم اینجوری بود:برانکو یادت باشه/مبعلی باید باشه!!!

5-و شعاری که می ترسم برای کشور مشکل ایجاد کند:

Down with British!

توضیح:مرگ بر انگلیسی(!)آن قدر برای خبرنگار انگلیسی حاضر در محل مراسم جذاب بود که سرخ شده بود و در گوشی موبایلش فریاد می کشید.

6-UCF اصفهان،آغاز همت ماست/انرژی هسته ای حق مسلم ماست.

توضیح:مصراع اول را خواهران می گفتند و مصراع دوم را برادران(نگفتم فوتبالی بودند!)وقتی خواهران شعار را عوض کردند،برادران همچنان در زمان گذشته به سر می بردند و این بلا بر سر شعارها آمد:

دانشجوی ایرانی،خفت نمی پذیرد/انرژی هسته ای حق مسلم ماست.

[نیم ساعت بعد از این که فاصله مشهدیها با اصفهان اعلام شد،آنها به محل موردنظر رسیدند!]

و اما سخنرانیهای نمایندگان محترم دانشگاهها که بسیار تلاش کردند ادبی صحبت کنند و احساسات را برانگیزند اما متأسفانه بلد نبودند!

نماینده دانشگاه تهران،بعد از کلی صحبتهای زیبا،فرمودند که:«هرچند با توجه به فرموده آیت الله العظمی خامنه ای[صلوات حضار]ایران با چنین جوانهایی به سلاح اتمی احتیاج ندارد»!

باز هم نماینده دانشگاه تهران:«امروز آفتاب هیچ جا طلوع نمی کند و هیچ جا غروب نمی کند مگر اینکه قلب مردمش مالامال از کفرت،کینه و نفرت از بریتانیا و اربابش آمریکای مزدور باشد»

سؤال مهم:آخرش آمریکا مزدور است یا ارباب؟!

نماینده مشهد،حجه الاسلام موسوی بود.عضو مجمع مطالبه عمومی یا به قول مجری مراسم،جنبش طلاب!:«ما خواسته مون از دولتمردامون اینه که بر ما واجبه خروج از NPT.فردا هم به نطنز می رویم و انشاالله بعد از آن،به بقیه مراکز هسته ای.»

بعد از یک ساعت تأخیری که در آغاز حرکت داشتند،یک ساعت و نیم هم برای تشکیل حلقه دیر کردند.ساعت 12:30 بود که با یک صلوات به سمت تشکیل حلقه رفتندوپژویی ایستاد.صدای ضبط را بلند کرد.«یار دبستانی» با صدای جمشید جم.بیچاره «یار دبستانی»که بازیچه دست همگان شده است!

زنجیره تشکیل شد.کمی شعار دادند.کمی فیلمبرداری شدند و بعد هم قطعنامه پایانی مراسم خوانده شد که به علت خراب بودن میکروفن،چیزی به گوش ما نرسید.بعد از مراسم،در حالی که در خروجی باز بود،یک عدد ماشین ون ایستاد و شروع کرد به پخش آبمیوه.نتیجه،پیشاپیش مشخص بود:حمله!

و بدین سان بود که بار دیگر،دانشجویان همیشه در صحنه،مشت محکمی بر دهان اسرائیل،انگلیس،آمریکا و باقی کشورها کوبیدند.باشد که آنها بفهمند یا باید محو شوند یا اینکه هیچ غلطی نمی توانند بکنند!

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم مرداد 1384 و ساعت 8:44 |
ناصرالدین شاه:«ما در عجبیم از صحبتهای بعضی از این ابلههای دور و برمان»

احمد جان!متأسفم.برای خودم که در کشوری زندگی می کنم که تو هموطنم باشی.نمی دانم.نمی دانم انسان چقدر باید...نمی دانم چه لغتی استعمال کنم.این تکه آخری،مطابق میل تو حرف زدن است دیگر،نه؟!بگذار این بار بگویم خشکه مقدس.مطمئنم بارهای دیگری هم خواند بود.

داشتم می گفتم احمد جان!نمی دانم انسان چقدر باید خشکه مقدس باشد که هیچ چیزی را حتی همپایه مذهبش برنتابد.آن هم مذهب آزادی!نمی دانم می دانی یا نه که ۱۳ بدر،خرافه نیست.۱۳بدر،نماد دوستی انسان است با جایی که از آن برآمده؛طبیعت.نماد بازگشت انسان است به مولدش.اگر حرف مرا باور نداری-که می دانم نداری-برو «کویر» را بخوان.درباره نوروز ببین چه نوشته است آن نیکمرد.برو بخوان بلکه فهمیدی از این پس به نمادهای ایرانی توهین نکنی.شاید دانستی که بنیانگذار جمهوری اسلامی معصوم نیست که همیشه حرفش حجتتان باشد.البته تنها شاید!

احمد خاتمی:«خرافه ۱۳بدر را از تعطیلی دربیاورید.»

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم مرداد 1384 و ساعت 1:22 |
اصلاً حال ندارم بنویسم.یکی این که خسته م و دیگه اینه دیشب بیدار موندم دو تا گزارش برای مجله نوشتم.پس فعلاً بیخیال!

توضیح کاملاً ضروری:تقریباً همه وقتمو گذاشتم برای این مجله.برا یه مجله دانشجویی!دیوانه م.نه؟!

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384 و ساعت 1:31 |
١-به خاطر خستگی وحشتناک این چند ماه،رفتم همدان برای فرار از هیاهوی اصفهان(چنین چیزی!)اما زهی خیال باطل،زهی تصور محال!بدتر شد! ٢-دیوارنوشته ای در همدان دیدم با این مضمون:«تا وقتی امام شیعیان غایب است/اطاعت از خامنه ای واجب است» ٣-پرده برگیر که من یار تو ام/عاشق ام عاشق رخسار تو ام هر که بینم خریدار تو است/من خریدار خریدار تو ام چند شماره بعد می فهمید چرا! ٤-ای جانم به فدایت!ای درد و بلایت بخورد بر سر من!ای من به قربان تو شوم الهی!ای خدا تو را از ما نگیرد!ای قدرت!ای ایمانی!تو کجا بودی که حالا پیدات شد؟این چه طرحی بود دادی؟«تقویت ارکان نظام از جمله اصل مترقی ولایت فقیه» هم شد طرح؟! ٥-هوی برادران!اصلاً نگران این طرح نباشید(نه!واقعاً کسی نگرانه؟)نهایت بازنگری قانون اساسی-بر فرض که رأی هم بیاورد-چیست؟تبدیل جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی.مگر فرقی هم با حالا می کند؟تنها فرقی که می کند این است که نمی توانند ادای دموکرات بودن و جمهوری بودن را در بیاورند.گری سیک حرف جالبی زده بود:«بزرگترین اپوزیسیون جمهوری اسلامی خودش است»! ٦-یک روز بعد از اینکه هواپیمای تشریفاتی مقامات ارشدمان،بدون ذره ای حرکت دچار سانحه شد،یک هواپیمای غیر تشریفاتی هم به همین بلا دچار شد.«یک کبوتر با وارد شدن به موتور هواپیما و از کار انداختن آن،٢٥٠ میلیون دلار خسارت به هما وارد کرد» ٧-سازمان مجاهدین انقلاب که به میزان اینقدر روز از پایان کنگره اش گذشته بود،بیانیه پایانی کنگره را صادر کرد.به قول نبوی(ابراهیمشون البته)پیشنهاد می کنیم اعضای سازمان،به عنوان نیروهای واکنش سریع سازمان ملل مشغول به کار شوند.این از این.بیانیه خیلی طولانی بود.ولی بعضی از جملاتش را که این طرف آن طرف دیدم،گفتم:«اووووووه!بابا رادیکال!» ٨-انصار حزب الله-که من غلط بکنم جسارتی به شان بکنم-یک عدد بیانیه صادر فرمود.عباس سلیمی نمین نقدشان کرد.در نتیجه گرمای هوا به انصار اثر کرد و سلیمی نمین را شستند،پهن کردند روی بند،خشکش کردند،اطو کشیدند و در کمد لباس آویزان کردند. ٩-خیلی باحال است که حزب اللهی ها می گویند بالاخره حکومت افتاد دست ما.یادم می آید ٨ سال پیش روی پوسترهای خاتمی،جمله ای از آیت الله خمینی نوشته بودند که«آینده از آن حزب اللهی ها است»یا چیزی شیه به این.احتمالاً خاتمی و اعضای ستادش می دانستند که قرار است چنین فاجعه ای اتفاق بیفتد! ١٠-روزنامه شرق تیتر زده بود:«آب در گلستان»ما کمال تشکر-که با بقیه کمال ها از جمله کمال همبستگی،خشونت،خرازی- را از ایشان و مخصوصاً محمد قوچانی داریم.دلیلش هم به خودمان مربوط است. ١١-ما رسماً انتخاب سردبیر سابق کیهان و یکی منسددان فرهنگی سابق،فعلی و آینده،برادر حسین صفارهرندی را به عنوان وزیر ارشاد،تبریک و تهنیت عرض می نماییم. ١٢-حیف!ظاهراً استخاره برای انتخاب خوش چهره به وزارت نفت بد آمد. ١٣-جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب به مناسبت انتخاب خاتمی به عنوان رییس مجمع روحانیون بیانیه در کردند.جالب این بود که مجاهدین برای همه از پیشوند «برادر»استفاده می کرد و مشارکت از پیشوند «جناب آقای».زنده باد مدرنیته! ١٤-مورد ٣ که یادتان هست؟«عاشق ام...»این شعر در کنار عکس مقام سابقاً معظم رهبری مشاهده شد.فقط نفهمیدم شعر از کیست.از مقام سابق یا خطاب به او!(هادی!دوباره گیر نده که تند نرو!خیلی خودمو کنترل کردم!) ... بقیه اش باشد برای بعد...
+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم مرداد 1384 و ساعت 11:8 |
«

جناب اشرف صدراعظم -- از آنجا که حضرت باریتعالی جل‌شأنه سررشته ترقی و سعادت ممالک محروسه ایران را بکف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی و رعایای صدیق خودمان قرار داده لهذا در این موقع که اراده همایون ما براین تعلق گرفت که برای رفاهیت و امنیت قاطبه اهالی ایران و تشیید مبانی دولت اصلاحات مقننه به مرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود چنان مصصم شدیم که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان قاجاریه و علماء و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف بانتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده به هیئت وزرای دولت خواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد اعانت و کمک لازم را بنماید و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خود را در خیر دولت و ملت و مصالح عامه و احتیاجات قاطبه اهالی مملکت به توسط شخص اول دولت به عرض برساند که به صحه همایونی موشح و به موقع اجرا گذارده شود. بدیهی است که به موجب این دستخط مبارک نظامنامه و ترتیبات این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن را موافق تصویب و امضای منتخبین از این تاریخ معین و مهیا خواهد نمود که به صحه ملوکانه رسیده و بعون‌الله تعالی مجلس شورای ملی مرقوم که نگهبان عدل است افتتاح و به اصلاحات لازمهء امور مملکت و اجراء قوانین شرع مقدس شروع نماید و نیز مقرر می‌داریم که سواد دستخط مبارک را اعلان و منتشر نمایند تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماماً راجع به ترقی دولت و ملت ایران است کماینبغی مطلع و مرفه‌الحال مشغول دعاگوئی دوام این دولت و این مجلس بی‌زوال باشند -- در قصر صاحبقرانیه به تاریخ چهاردهم جمادی الثانیه 1324 هجری در سال یازدهم سلطنت ما

چون در این فرمان با ذکر "شاهزادگان قاجاریه و علماء و اعیان و اشقات مردم نشده بود، به در خواست نمایندگان پناهندگان سفارت فرمان دیگری صادر شد:

جناب اشرف صدراعظم -- در تکمیل دستخط سابق خودمان مورخه چهاردهم جمادی‌الثانیه 1324 که امر و فرمان صریحاً در تاسیس مجلس منتخبین ملت فرموده بودیم مجدداً برای آنکه عموم اهالی و افراد ملت از توجهات کامله ما واقف باشند امر و مقرر می‌داریم که مجلس مزبور را به شرح دستخط سابق سریعاً دایر نموده بعد از انتخابات اجزاء مجلس فصول و شرایط نظام مجلس شورای اسلامی را مطابق تصویب و امضای منتخبین به طوری که شایسته مملکت و و ملت و قوانین شرع مقدس باشد مرتب بنمائید که به شرفعرض و امضای همایونی ما موشح و مطابق نظامنامه مزبور این مقصود مقدس صورت و انجام پذیرد.

»*

۹۹ سال.۹۹ سال از تاسیس اولین حکومت مشروطه می گذرد و ما همچنان شب و روز را دوره می کنیم.هنوز با دموکراسی مشکل داریم به بهانه اینکه غربی است.باید هزار بار برای عده ای توضیح داد که دموکراسی چیست.و احتمالاً بعدش باید بر سر خود کوبید که نتوانسته ایم طرف را حالی کنیم که معنی دموکراسی چیست.باید بر سر خود کوبید که دموکراسی را ترویج بی بند و باری بدانند.

باید تلاش کرد تا کاندیدای طرفدار دموکراسی بر کاندیدای ضد دموکراسی پیروز شود.تلاشی ناموفق!

باید تحمل کرد وقتی می خواهند دشنامت دهند بگویند:دموکرات!

روزی «عدل مظفر» بر سر در مجلس مشروطه خودنمایی می کرد و امروز،دموکراسی را مخالف «عدل» می خوانند.امروز،ضددموکراسی ترین کاندیدای ریاست جمهوری شعار عدل سر می دهد و دموکرات ها را بی عدلی متهم می کند و جالب آنکه انتخاب هم می شود!

هنوز باید کار کرد.۹۹ سال کافی نیست.چه بسا ۹۹۰ سال دیگر هم بگذرد و ما همچنان اندر خم تعریف دموکراسی حیران و سرگشته مانده باشیم.

و اما مشروطه خواهی...

جنبشی که می توانست همان ۹۹ سال پیش به هدف خود برسد.اگر فضل الله نوری ها می گذاشتند.اگر بهبهانی ها اندکی بیشتر فکر می کردند.اگر روشنفکران رادیکال،جوزده می شدند.اگر...

اگر این «اگر»ها اتفاق می افتاد الان مهم ترین بحث بین فعالان سیاسی ما انتخاب بین جمهوریخواهی و مشروطه خواهی برای ادامه حرکت اصلاح طلبی نبود.حجاریان،سازگارا،گنجی و ... یک هدف داشتند و در یک راه دوشادوش هم تلاش می کردند.اصلآً اگر آن «اگر»ها اتفاق می افتاد الان دلیلی برای جمهوریخواهی یا مشروطه خواهی نبود!

۱۴ مرداد،سالروز به نتیجه رسیدن اولین تلاش دموکراسی خواهانه ایرانیان،گرامی باد!


نکته۱:واقعاً تلاشی برای تعریف دموکراسی در این ۹۹ سال انجام شده؟بعید می دانم!

نکته۲:احتمالاً اولین اقدام دموکرات منشانه در تاریخ،انتخاب داریوش به عنوان امپراتور ایران بعد از گوتاما-بردیای دروغین-بوده است.هر وقت مطمئن شدم دقیق ترش را می نویسم.


*:ویکی پدیا

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 1:29 |
میدان انقلاب.رو به روی سی و سه پل.ساعت ۷.

یک ماشین پلیس قدیمی-پیکان!-کنار زده است و سوارانش در کنارش مراقب هستند.

روی چمنهای کنار پل دو پارچه بزرگ پهن کرده اند.بالاتر از آنها در پیاده رو پیرمردی با ریشهایی شبیه به جنتی!چفیه ای بر گردن و بلندگویی در دست مشغول سخنرانی است.نزدیک می شوم تا ببینم چه چیزی تحویلم می دهد.سخنرانی را قطع می کند.بر می گردد به سمت پلیسها و می گوید خسته شدم!

می روم تا ببینم جریان پارچه ها چیست.نوشته های هر دو یکی است.هر پارچه به دو قسمت تقسیم شده.در بالا دایره ای است که رویش نوشته «حجاب».با پیکان-همان فلش!-وصل شده به دایره های کوچکتر.در دایره های کوچکتر هم هر فضیلتی که به ذهنشان رسیده نوشته اند.

در قسمت پایین وضع جالب تر است.روی دایره نوشته اند«بی حجابی»!باز هم پیکانها و دایره ها و این بار رذیلتها.دو تا در ذهنم مانده از بس که بی نظیر بودند.

۱-ورود به آتش جهنم

۲-تسلط اجنبی!!!!!!!!

به مورد یک کاری ندارم(البته با آن هم خیلی کار دارم ولی نه اینجا!)اما مورد دوم خیلی جالب است.از این لحاظ:

۱-نداشتن حجاب چه ربطی دارد به تسلط اجنبی؟آیا با بی حجابی اجنبی ها تحریک می شوند به حضور در ایران؟!

۲-چرا هنوز بعد از این همه سال می گویند اجنبی؟کلمه بیگانگان چه اشکالی دارد؟!

نه!هنوز می خواهند با ترساندن مردم را به دین دعوت کنند.هنوز!هنوز بعد از ۲۷ سال نفهمیده اند این راهش نیست.

و ضمناً این طلیعه دولت جدید است.مبارک باد!

+ نوشته شده توسط سهیل در جمعه چهاردهم مرداد 1384 و ساعت 2:6 |

احساس مسخره ای دارم.از یک طرف ناراحتم که خاتمی رفت.از طرف دیگر دلم از خاتمی پر است.استثنائاً با عبدالله مومنی نظر مشترکی دارم.«حس نوستالژیکی به خاتمی دارم اما انتقادهای بسیاری هم هست»

در هر حال،خاتمی تمام.پرزیدنت احمدی نژاد سلام!

خدا را شکر که این دو سه روز هم رسماً رییس جمهور نیست و دولت نداریم!هر چی کمتر بهتر.پیشنهاد می کنم دولت جدید روش دوستان محفل نشین...ببخشید مجلس نشینش را در پیش بگیرد:۲۲۰ روز تعطیلی در طول سال!

نمی دانم باید ناراحت باشم که ما پیروز نشدیم یا خوشحال.خوشحال از آن جهت که احتمالاً حقانیتمان به زودی اثبات خواهد شد!ناراحتی هم که معلوم است.احتمالاً به زودی گل گرفته می شویم!

این لیست کابینه را دیده اید؟اگر کسی راجع به سابقه اینها چیزی می داند بگوید.شایعه هم شنیده اید بگویید.حتی اگر مطمئنید چرت و پرته بگویید!میخوام!

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384 و ساعت 1:52 |

اینو نوشتم برای یه مجله دانشجویی:

«

دیگرگونه

یادش بخیر.٨ سال پیش بود که فریاد زدیم تکرار بس است!اینک دیگرگونه مردی باید!فریادمان بی پاسخ نماند البته.هنوز قاعده مشت در برابر مشت پایدار بود و بلکه نوتر هم شده بود:مشت و مخلفاتش در برابر مشت.

یادش بخیر.دیگرگونه مردی هم بیامد.مردی از جنس محبت که به ما لبخند را یاد داد.آموختمان که فریاد نزنیم.یادمان داد که می شود بر خلاف عصر حجر،با سلاحی برنده و تیز به نام زبان دشمنمان را شکست دهیم.نه نه...شکست دادنش نه!ذره ذره  اش تغییر دهیم.تا جایی که دوستش سازیم.

یادش بخیر.٨ سال پیش استوار و محکم ایستادیم که ای چرخ گردون!از حرکت باز ایست که نوبت به ما افتاده.دیگر مجالی برای کهنگان نیست.

گفتیم که فلکت را سقف می خواهیم شکافت و با هزاران آستین چرکین دیگر بر کشیدیم از جگر فریاد اما...

دیگرگونه مرد به ما گفته بود که فریاد نکشید...اما ما یاد نگرفته بودیم.

سالی بگذشت.ما هنوز آن چنان از باده پیروزی مست بودیم که همان حرفها را نه با فریاد،که با عربده به گوش دیگران می رساندیم.ما هنوز یاد نگرفته بودیم.

سال به نیمه نرسیده بود-و ما در اوج منگی باده-که در بهت فرورفتیم.آری!حرکت چرخ روزگار،آغازیدن گرفته بود و نخست صیدش،دو آداب دان بود و سپس،دو روشنفکر کهن.این بار نوبت مرد بود که فریاد بکشد.این بار باید فریاد می کشیدیم.آن قدر بلند که گوش فلک-که هنوز نشکافته بودیمش-را کر کند.اما تازه یاد گرفته بودیم که نباید فریاد کشید.تا به خودمان بجنبیم و زمان را بسنجیم و هم فریاد مرد شویم،غائله خوابید.شیرآهن کوه مردانی فریاد زدند اما به یاریشان نشتافتیم.می ترسیدیم.شاید هدف بعدی چرخ،ما باشیم و هرگز به خاطر نداشتیم داستان آن پیرمرد در بستر مرگ و چوبهایی که به فرزندانش داد.فریادکنندگان به جرم نفس کش طلبیدن روانه سوییتهای تک نفره شان شدند.

بهاری دیگر گذشت.ما داشتیم کم کم یاد می گرفتیم رفتار درست را.به گرما رسیدیم که بیچاره ژان والژانی ریش تراش یکیمان را دزدید و ما نادانان کارنابلد،جنجالش کردیم.ما هنوز نمی فهمیدیم که ریش تراش ارزش چند کشته و معلول و زندانی را ندارد.

 به آوردگاه بعدی رسیدیم و این بار می دانستیم چه کنیم.جمعی از نخبگانمان را به خط مقدم جنگ اعزام کردیم.شاید اگر می دانستیم چه بر سرشان می آید-و یا بر سرشان می آورند-هرگزچنین کاری نمی کردیم.

باز هم هول شدیم.تیتر زدیم که «تمام شد».این بار انگار می خواستیم خودمان را در می غرق سازیم.چه لذتی داشت.از در و دیوار برایمان خوشبختی می بارید و بهروزی.به مانند بار قبل شوکی لازم بود تا بیرون شویم از مستی.شوک وارد شد.یکی از مغزهایمان را زدند.هنوز از شوک این بیرون نیامده بودیم که بعدی هم برمان وارد شد.به یکباره خود را در برهوتی یافتیم بدون صبح و آفتاب.بدون توس و جامعه و مشارکت و ... و ...همه جا پر بود از آنانی که نفرتشان در رگهایمان بس عمیق ریشه دوانده بود.اما ثابت کردیم که ما فرزندان خلف همین ایران هستیم.باز هم به جای فریاد،در کنج خانه آرام گرفتیم و با همشهریهایمان سرگرم شدیم.بر منفورانمان درود فرستادیم که همشهریمان را از ما نگرفته اند.

رسیدیم به بهار بعدی.بعضیهایمان صدایشان در آمده بود.خسته شده بودند.از قطارمان پیاده شده بودند.مرد آمد و زمزمه کرد و گریه.و ما هم گریه سر دادیم که ای مرد!ما هم استاده ایم چو شمع/مترسان ز آتشم.

یک سال بعد،خوابمان برد.زنگ ساعت را درست تنظیم نکرده بودیم.گروهی مان جدا شدند.خواب آلود گفتیم مهم نیست.اماشکست اول فرارسید.عجیب بود.ما و شکست؟!گفتیم باشد.این هم مهم نیست.سالی بعد و نبردی دیگر.ما بر حقیم و آن ها ناحق.ما پیروزیم.اما یک سال بعد هم آن ها بردند.مرد همچنان لبخند می زد اما کمرنگ.بسیار کمرنگ تر از ٦سال پیش ترش.اما ما دیگر تحملمان را از دست داده بودیم.گفتیم مرد هم با آنهاست.سال بعد،چنان بلایی بر سر مرد آوردیم که از آمدنش پشیمان شود.ولی باز هم فریاد نزد.جواب فریادهایمان را با فریاد نداد.لبخند از لبش محو شد اما اخم...

ما هنوز خواب بودیم.نمی دیدیم که دارد کم کم شبکلاه و جبه مان نوترک می شود.خوابهای رنگی می دیدیم.خواب می دیدیم و با اشتیاق برای هم تعریفش می کردیم.دیدیم که کاوه ای پیدا نخواهد شد امید!کاشکی اسکندری پیدا شود.پاسخ شنیدیم که بله!اینها بس دروغند و فریب!باید چشم به راه اسکندر باشیم.

گروهیمان اسکندرشان را پیدا کردند.بعضیمان هنوز به مرد عشق می ورزیدند.به راهش اطمینان داشتند.ادامه دهندگانش را برگزیدند.اما گروههای دیگر هم بودند.ما باز هم شکست خوردیم.این بار، ویران شدیم.

اما وه که چه ناسپاسیم ما.از خاطره مان رفته که قبل از مرد،یکی یکی می کشتند و هیچ کس نمی فهمید.از یادمان رفته که...

برای چه بگویم چه چیزها از یادمان رفته؟تا ٤ سال یا ٨ سال بعد که باز هم دیگرگونه مردی پیداشد،همین رفتار را نشانش دهیم؟شک دارم که این یکی،حاضر باشد که بیاید.تجربه ٨ سال،چراغی روشن است برایش.خواهد دانست که هر چقدر هم خوب باشد باز هم ابلهی پیدا خواهد شد که کویر در بارانش بنامد.دیگری ترسو خطابش کند.دیگری بی فایده و دیگران،توهین های بیشمارشان را نثارش.او نیک می داند...»

***********************

بعد از خواندن این نوشته،شخصی گفت:«مرگ بر منافق»و من مردم!

وقتی بخواهی در یک نشریه دانشجویی بنویسی و رییس جمهور هم محمود باشد و از برچسب رادیکال هم بدت بیاید و نخواهی از اول کار تندرو باشی،نتیجه همین مزخرفات خواهد شد!ضمناً کلی ویرایش هم دارد.


«شما انگار دفعه اوله که می بازین برا همین ناراحتین.من که از اول انقلاب ا حالا دروازه م سوراخ سوراخ شده!»

خشایار دیهیمی


قاضی مقدس کشته شد.حواستان جمع باشد که پتکی نشود بر سرتان.ننویسند«هدایت از بیمارستان»یا «شیرین عبادی با شاه کلید در اتومبیل قاضی».هر چه بگویی از اینها بر می آید.


سعی خواهم کرد هر شب چیزکی بنویسم.موضوع هم الزاماً سیاست نخواهد بود.ورزش،فرهنگ و مزخرفات هم از این به بعد خواهم نوشت.[صدای برادر:نه الان مزخرف نمی نویسی!]


طبق معمول موضوع های دیگر را یادم رفت.چه کنیم با این درد پیری!

 

 

پ.ن:

جمال کریمی راد در پاسخ به اين سوال كه به نظر شما انگيزه تروركنندگان از ترور قاضي مقدس چيست؟، گفت: ايشان بالاخره قاضي پرونده اكبر گنجي بود.

+ نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384 و ساعت 1:20 |
این چند روز شاید ۱۰ بار چیزی نوشته باشم.نمی دانم این بلاگفای احمق چه مرگش است که نمی توانم آپدیت کنم.برای همین از این لحظه به مدت اینقدر هیچی نمی نویسم تا پوزشو بزنم.

*******************************************************

روزنامه شرق گزارشی منتشر کرده راجع به فیلترینگ در دانشگاه اصفهان.گزارش چیز جدیدی ندارد.اما مهم عکسش است.عکسی که انتخاب کرده اند نشان دهنده کاردرستی و حرفه ای بودن دست اندرکاران این روزنامه است.می پرسید چرا؟زیرا:

مطلب در مورد دانشگاه اصفهان است و سایت اینترنتش.اما عکس،نمایی است از یکی از سالنهای دانشگاه بوعلی سینای همدان.عکس از جشنواره وبلاگ نویسان دانشجو گرفته شده.اما نکته جالب این است که بین این همه عکس،عکسی که انتخاب کرده اند فوق العاده است.فرد مشخص در این عکس،یکی از ناراضیان دانشگا اصفهان است.نامبرده بارها مراتب اعتراض خود را نسبت به فیلتر کردن سایتهایی نظیر نبوی به گوش مسئولان رسانده است.در آخرین صحبتی که با او داشتم وی بیان داشتیعنی چی؟ورداشتن تو شرق زدن که چی بشه؟این موحدی نیا لج می کنه بدتر میشه

*******************************************************

هوی!گنجی به روزهای آخر رسیده.کاری کنید.آقایان مشارکتی بالاخره موفق شدند برای آزادی گنجی نامه ای خطاب به هاشمی شاهرودی بنویسند.به ایشان تبریک می گوییم که اینقدر سرعت عمل از خودشان نشان دادند.با همه این حرفها،باز هم نامه از طرف مشارکت نیست.اعضا بلندپایه اش به همراهی تعداد دیگری از روشنفکران و دانشگاهیان و ... نامه را امضا کرده اند.

کسی نیست که نامه را به شخص خامنه ای بنویسد؟وقتی همه می دانیم که هاشمی شاهرودی هیچ کاره است،چه دلیلی دارد برای او بنویسیم؟

*******************************************************

پیشنهاد:زین پس و با توجه به بیانات برادر اکبر گنجی در مورد عزل آقای خامنه ای از پست رهبری،پیشنهاد می شود به جای واژه رهبر،بگوییمراهیافته به پست رهبری»!

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه ششم مرداد 1384 و ساعت 1:5 |
اصولاً با توجه به استقبال گسترده ای که از پست قبلیمان شد و از آن جا که ما اصولاً پررو هستیم و باز هم از آنجا که ما شدیداً فکر می کنیم طنزنویس خوبی هستیم،تصمیم گرفته ایم هر مطلب مزخرفی هم که به ذهنمان می رسد در این بلاق به سمع؟!و نظر شما برسانیم.باشد که خنده یا عصبانیت شما،سبب شفای روح مرحوم خودمان گردد.از امروز،ما می خواهیم بالکل سبک این بلاق را تغییر دهیم.سبک جدید اینجا را می توان در ۳ کلنه توضیح داد.خر تو خر!می گویید نه؟پس ببینید:

مملکت به طرز وحشتناکی شیر تو شیر است.اندر فواید این حالت نوشته اند که دیگر کسی نمی تواند بگوید «در شهر خبری نیست».پیشنهاد می شود زین پس به جای این،بگوییم در شهر خیلی خبرا هست.

۱-گنجی را عرفاً و شرعاً و سمعاً و طاعتاً همه می دانند.اگر هم نمی دانید ابداً مشکل از من نیست.مشکل خودتان است.بروید بدانید.

۲-کابینه را هم باید بدانید.اگر نمی دانید دو پست برگردید عقب.

۳-آقایان حسابی دارند محمود را تبدیل می کنند به مقدسات.دو سال دیگر نماز مخصوص او هم کشف می شود.فردا پس فردا با دو سه تا عکس توپ از این جریان،میام.

۴-بلاخهای هم که برسر قاضیان آورده اند منتشر شد.بخوانید و عبرت بگیرید(از چی؟!)

۵-گویند که:«جریانی خزنده به راه افتاده در حمایت از خاتمی...»ما تا آن جایی که یادمان می آید خزنده به موجودی می گفتند که روی ۴ دست و پا راه برود،با کلی ادا راه برود،به زور حرکت کند و ...از آن جایی که این،از تخصص ما خارج است،خزنده بودن یا نبودنش را می سپاریم به کارشناسان اهل فن و احتمالاً همه فن حریف.

۶-گفته اند:«خاتمی،بارانی در کویر».من می پرسم بارانی در کویر یا کویری در باران؟به زودی خودم جواب خواهم داد.

۷-وزارت اطلاعات را خدا عاقبت به خیر فرماناد!شنیدیم که علیزاده یا فردوسی پور(اسماعیلشون)و یکی دیگر که یادم نیست،وزیر اطلاعات خواهند بود.از سوی دیگرهم شنیدیم که خود محمود،سرپرست خواهد بود.قربان هر ۴ تاشان بروم من!

۸-این یکی یادم رفت.

۹-انقلاب فرهنگی می خواهند بکنند برای حذف هاشمی رفسنجانی؟همینجا صراحتاً موافقت خود را با قسمت دوم و در عین حال مخالفت خود با قسمت اول را اعلام می دارم.

۱۰-تحکیم وحدت فعلاً ترسیده.جرئت هیچ کاری رو نداره.آخی!طفلیا می خواستن بعد از انتخابات کولاک کنن.داریم می بینیم!

۱۱-بعضی وقتا خبری میشنوی که تا چند ساعت باید گیج بزنی تا بتونی درکش کنی.مثلاً:دایی از تیم ملی خط خورد!

۱۲-آقا بیچاره شدیم!نمی گم چرا!ولی خبرایی از تقسیم اپسات(همون پستها!)دانشگاهمون شنیدم که مو بر بدنم سیخ کرد!

۱۳-جنتی باز هم قاط زد و گفت انفجارات لندن(خداییش کلمه قشنگتر از انفجارات نداریم؟!)کار خودشونه.انگلیسم موضع گیری کرد.در عین حال شانس لاریجانی برای وزارت امور خارجه رفت بالا بالا بالا تر.مشکوک نیست؟نه.ابداً!

۱۴-آلمان هم پرید به احمدی نژاد.

۱۵-فعلاً بسه...

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه یکم مرداد 1384 و ساعت 1:40 |