تبليغاتX
دوران نو

پشت وانت نوشته بود:

پروانه صفت گرد جهان گردیدم              نامردم اگر مرد به دوران دیدم

یکرنگ تر از تخم مرغ چیزی ندیدم         وقتی که شکستم دورنگی دیدم

تحلیل فلسفی:

معلوم نمی شود که اول تخم مرغ بوده بعد مرغ. شاید مرغ اول یکرنگ بوده،بعد تخم مرغش دورنگ شده.شاید برعکس.تخم اولیه،یک رنگ بوده بعد مرغش! دورنگ از آب دراومده.بعد تخم بعدی،توزرد از آب دراومده.

تحلیل داریوشی:

من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام/نه شکایت از دورنگی های یاران کرده ام

از دورنگی همه شکایت کرده ام.

تحلیل سیاسی:

آقا بحثو سیاسی نکن.

تحلیل ریاضی-فیزیکی:

اصولاً وقتی مثل پروانه دور خودت تاب بخوری،سرت گیج می رود.چه برسد به تابیدن دور جهان!

تحلیل شیمیایی-زیستی:

تخم مرغ مذکور،فاسد نبوده.چون اگر فاسد بود،حتماً یک رنگ می شد.

تحلیل ورزشی:

شخص شاعر،قهرمان دو استقامت می باشد.

تحلیل کل این پست:

چرا مزخرف میگی؟!

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه سی ام تیر 1384 و ساعت 16:43 |
در مورد گنجی چیزی نمی نویسم.حداقل تا مشخص شدن نتیجه ای که امیدوارم اتفاق بیفتد.

هر جایی که سر می زنی صحبت از گنجی است.یکی مزدورش خطاب می کند و یکی قهرمان.یکی قهرمان سازی را رد می کند و خود برای گنجی مرثیه می سراید.

یکی همه را بازی جناح اقتدارگرا می داند برای منحرف کردن اذهان و یکی...

مرا با هیچیک کاری نیست-حداقل تا چند روز دیگر-اما گنجی،با هر طرز فکری،هر گرایش سیاسی،اقتصادی،مذهبی و فرهنگی،هر سابقه ای که در گذشته دور داشته،باید آزاد باشد.باید آزاد باشد چون غیر از ابراز عقیده،کاری نکرده.چون تنها حرف زده...


اما بحث اصلی...

جنگ قدرت.اینجوری:

کابینه-مردمی-آبادگران-حاکمیت یکپارچه-جبهه مشارکت-نهضت آزادی-آبادگران-کابینه هفتاد میلیونی-مجلس ما را تخریب می کند-بیادی-شورای شهر-تاج زاده-علی البدل-کابوس-چمران-سخنگو-احمدی نژاد-مشارکتی ها جایی در کابینه ندارند-قالیباف-لاریجانی-معاون اول-نتیجه توسعه سیاسی خاتمی،ریاست جمهوری احمدی نژاد است-توکلی-معاون-وزیر اقتصاد-در مجلس می مانم-تاج زاده-چمران-کابوس-رجایی-شورای شهر-علی البدل-مشورت رهبری-دولت اسلامی-مشارکت-اعضای شورا رو دار نشوند-مجلس-شورای ها همانجا خدمت کنند!-وزارت و عضویت در شورا اشکال ندارد-تاج زاده-نفر شانزدهم-حجاریان-وزرات با شورا منافات دارد-طبق قانون نمی شود-بیادی-چمران بگوید که می شود-...

و آقایان خدمتکار،در عطش قدرت می سوزند و می گدازند و ذوب می شوند.باشد که...باشد که خوششان باشد!

+ نوشته شده توسط سهیل در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384 و ساعت 1:15 |
خواستم بنویسم از گنجی.شرمم شد.با خودم گفتم:«برای گنجی چه کرده ای؟»گوشهایم را تیز کردم.جوابی نیامد.حتی صدای پچ پچ هم نیامد.

رویم نشد برای او بنویسم.برای کسی که تاوان دانسته هاش را می دهد.تاوان فهمش را.شجاعتش را.بی باکیش را.نتوانستم کلمه ای بر کاغذ بیاورم.کلمه که هیچ.حتی حرفی هم نیامد.

امیدوارم چند روز دیگر بعد از آزادیش توانایی نوشتن داشته باشم.فقط امیدوارم...

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و پنجم تیر 1384 و ساعت 0:15 |

اینجا ایران

اینجا چهارباغ،خیابان معروف اصفهان

مسیر:از دروازه دولت به انقلاب

اول

بیست سی قدم که بر می داری،می رسی به پوشاک چیت چیت.صدای بلند مداحی می آید.روبروی مغازه،پارچه سیاه زده اند.

دوم

کمی جلوتر می رسی به لوازم خانگی هشت بهشت.مثل قبلی.صدای آزاردهنده ی مداحی می آید.

سوم

باز هم می روی جلوتر.می رسی به کفش ملی.از آنجا تا صد متر بعد،پارچه سیاه زده اند.پارچه هایی منقش به اشعار مذهبی.داربست درست کرده اند.علم آورده اند.منبر آورده اند.در خیابان فرش پهن کرده اند.انگار نه انگار که اینجا،پر ترافیک ترین خیابان اصفهان است.جالب تر از این،دو دستگاه صدابرداری است که به فاصله چند متر از هم قرار داده شده اند.

چهارم

می رسی به خیابان شیخ بهایی.دو طرف را پارچه بندی کرده اند.چراغ ها را دارند آویزان می کنند.پارچه ها متنوع ترند.سیاه و سبز!چراغها هم یکسره سبزند.منبر آماده می شود.

پنجم

جلو تر می آیی.بازار افتخار.باز هم در خیابان فرش پهن کرده اند.داربست زده اند.دقیق تر نگاه می کنی.نماد ایران باستان،شیر و خورشید بر یکی از داربستها خودنمایی می کند!عجیب است که این را ندیده اند.می خوری به چیزی.به خود می آیی.سیم برق است.دارند وصلش می کنند.یک سر به مغازه روبرو وصل است و سر دیگر،به یک سیستم صوتی بسیار مجهز.از آن ها که در کنسرتها هم به زور دیده ای!یکی می گوید:«عمو حواستو جمع کن !»منبر هم آماده جلوس حضرت استاد است.

ششم

نزدیک می شوی به عباس آباد.با خود می گویی:«اینجا دیگه کاری نمی کنند.خیلی شلوغه!»عجب خیال خامی!اینجا،گل سرسبد ماجراست.فرش وسط خیابان،چراغ های سبز،پارچه های آویخته،منبر آماده،سیستم صوتی و نعره های مداح بدصدا در مقابل شاهکار قضیه چیزی نیست.کنار خیابان،ایستگاه صلواتی است.شربت می دهند.ماشینها،به زور و یکی یکی رد می شوند.

هفتم

سر میدان هم از همان خبرهاست.دیگر نقاط شهر هم از همین خبرهاست.سر چهارراه توحید!سر خیابان نظر!

اینجا کماکان ایران

اینجا همان ایران

اینجا ایران،اما رییس جمهور منتخب،متأسفانه احمدی نژاد

اینجا ایران،رییس جمهور احمدی نژاد و طرفدارانش، متأسفانه پررو!

اینجا ایران،رییس جمهور جدید،هنوز سوگند نخورده و این،هنوز از نتایج سحر است.هنوز مانده تا معنویت همه جا را فرا بگیرد!

اینجا ایران،...و ما ویران.

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه نوزدهم تیر 1384 و ساعت 0:56 |
توضیح:هر گونه اتفاقی کاملاً واقعی است و صحبتها حدود ساعت ۳:۳۰ دقیقه بیان شده اند و نوشته های داخل [] را اینجانب نگاشته ام!

[در ترافیکی که چندان طولانی نیست.با اشاره به ماشینهای مدل بالا]

راننده:همه اینا علافن.بیکار که میشن میان ماشین بازی.

راننده:نصف گرما رو همین علافا درست می کنن.کولراشونو روشن می کنن.ماشین داغ می کنه.هوا گرم میشه.

[پشت چراغ قرمز]

راننده:پس چرا خورشید اینقدر اومده پایین؟

[یک پژو ۲۰۶ می پیچد جلوی ماشین.]

راننده:الاغ!آشغال بلد نیست رانندگی کنه!جوونا دیگه شورشو در اوردن.علافای بیکار!

[همان پژو ۲۰۶ کنار تاکسی قرار می گیرد.راننده پیرمردی است همسن و سال راننده]

راننده:پیرا هم بدتر از جوونا!

نکته:

ما می خواهیم دموکراسی،آزادی،حقوق بشر،احترام به مخالف و ... را به چنین افرادی آموزش دهیم.

 

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه شانزدهم تیر 1384 و ساعت 1:6 |

مهمترین اصلی که یک حزب باید رعایت کند،کار تشکیلاتی است.

در نبود کار تشکیلاتی،حزب معنای واقعی اش را از دست می دهد.

در ایران،احزاب بسیاری وجود دارند که دائمی اند و البته احزابی هستند که در بحبوحه انتخابات و مسائلی شبیه به آن پدید می آیند و به سرعت به فراموشی سپرده می شوند.

این همه حزب هست،اما اکثر قریب به اتفاقشان از حزب،تنها عنوان آن را دارند و دیگر هیچ.

شاید بشود از مجاهدین انقلاب و مؤتلفه به عنوان دو حزب واقعی نام برد،اما بقیه...به هیچ وجه.

من قصد دارم فقط به جبهه مشارکت به عنوان پیشروترین حزب اصلاح طلب-دقت کنید که می گویم حزب.وگرنه تشکلهای هستند که شاید پیشروتر باشند-بپردازم.چه،نسبت به دیگر احزاب اسمی،اطلاعات بیشتری درباره اش دارم.

اشکالات نحوه عضوگیریش را قبلاً گفتم.

اشکال بسیار بزرگش ناهماهنگی اعضایش است.تاج زاده می گفت همه ما مجحتهدیم و مقلدی نداریم.این،به خودی خود خوب است اما در یک حزب نظام یافته،ره به جایی نمی برد.معنی ندارد که مثلاً دبیر کل چیزی را اعلام کند و یکی از اعضا،نظر مخالف آن را.باید اعضا،جوری توجیه شوند که در مورد یک اتفاق،همه نظری-نمی گویم یکسان-مشابه با نظر رسمی حزب داشته باشند.

اما همان طور که در «شکست 3» هم گفتم،واقعیت مشارکت،این نیست.همان قضیه حمایت از هاشمی.یا قضیه ناکارآزمودگی مبلغ ها،که از اتفاق،بسیاریشان،عضو رسمی جبهه مشارکت ایران اسلامی بودند.

برای روشن تر شدن منظورم،مثالی می آورم از یک حزب بزرگ دیگر،که آن هم می خواست به صورت جبهه عمل کند اما فروپاشید.حزب جمهوری اسلامی.

سال 1981،اسراییل به نیروگاه اتمی عراق حمله کرد.درست در اوج جنگ ایران و عراق.برای مردم سؤال برانگیز بود.مگر اسراییل و آمریکا از عراق حمایت نمی کردند؟مگر آمریکا و اسراییل دشمنان ایران نبودند؟چرا به نفع ما کار کردند؟!
بعد از اعلام خبر،اکبر هاشمی بهرمانی،عضو موسس و بلندپایه حزب جمهوری اسلامی در رادیو حاضر شد و اینچنین صحبت کرد:

«من الان داشتم می رفتم یه جایی کار داشتم ولی به من گفتند بیا.من هم برای جلوگیری از برداشتهای نادرست و اعلام نظرهای اشتباه از سوی حزب،آمدم تا نظر حزب را بیان کنم.»آقای هاشمی بهرمانی،کارش را ول کرده بود تا اعضای حزب را از فروافتادن در چاه ضلالت و گمراهی نجات دهد!ادامه داد:«با توجه به پیروزی نزدیک ما،آمریکاییها نگران بودند که راکتور هسته ای عراق به دست مسلمانان بیفتد و ...»خودتان تا آخر خط را بخوانید.برای پیشگیری از برداشتهای بد،چنین تحلیل مزخرفی را ارائه کردند.برای اینکه موقعیتشان در بین مردم به خطر نیفتد.

مشارکت هم چنین حزبی است.من هنوز مانیفست جبهه مشارکت را نخوانده ام.هنوز در هیچ جلسه هماهنگی شرکت نکرده ام.هنوز در مورد تحلیلهای حزب،توجیه نشده ام و هنوز،با کار تشکیلاتی ناآشنا هستم.

مشارکت باید ساختارش را درست کند.برای اصلاح ساختار سیاسی نظام،اولین گام،اصلاح ساختار سیاسی احزاب است.

مشارکت باید چارت سازمانی اش-البته اگر وجود داشته باشد-را بازنویسی کند.باید در عضوگیری اش تجدید نظر کند.اینطور نباشد که بعد از شکست،همه فراری شوند(اتفاقی که بعد از انتخابات شورا،مجلس و ریاست جمهوری افتاد و می افتد)

اکنون،بهترین زمان برای شناخت نیروهای معتقد به آرمانهای حزب،برای شناسایی نیروهای فعال و کارکن،رای تصفیه نیروهاست.

احتمالاً بسیاری،از عضویت در مشارکت استعفا می دهند و بسیاری هم مشارکت را ترک می کنند؛هر چند هنوز اسمشان در لیست اعضا هست.

من به جد معتقدم که زمان حاضر،زمان تولد دوباره جبهه مشارکت ایران اسلامی است و خیزش دوباره اش به سمت اهداف.

من ایمان دارم که مشارکت،الان در بهترین موقعیت ممکن قرار گرفته است.موقعیتی برای تلاش دوباره،سه باره و حتی صدباره.


خیلی دوست داشتم مقالات «شکست» را ادامه دهم.اما به دو دلیل این کار را نمی کنم:

1)از انتخابات یک هفته گذشت.

2)حالشو ندارم!

 

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه دوازدهم تیر 1384 و ساعت 16:46 |

در «شکست 2» خیلی تند رفتم.ببخشید!

در واقع اصلاً منظورم این نبود که از آب در اومد!

می خواستم مقصر را اصلاح طلبان و در صدرشان،جبهه مشارکت نشان بدهم اما تیرم به خطا رفت.

اشکالات زیادی به مشارکت وارد است. عدم قاطعیت، عدم ایستادگی، قدرت طلبی و ...

اما اینها مدنظر من نیست.من با جزیات مشکل دارم. به نظر من، اگر جزییاتی اینچنین حل می شدند، الان به جای احمدی نژاد، کسی دیگر-مثلاً رضا خاتمی- رییس جمهور بود.

1-6 سال پیش،محمود هاشمی شاهرودی به عنوان رییس قوه قضاییه ایران،حکم گرفت.

در اولین کنفرانس خبریش، گفت قوه قضاییه ویرانه است،باید درست شود.یا چنین چیزی.اعضای جبهه مشارکت هیجان زده شدند. مگر می شد کسی از جناح مقابل حرف از اصلاحات بزند؟!باورشان نمی شد.خیلی ساده بگویم؛فریب خوردند.شروع کردند به تعریف و تمجید از شاهرودی.می گفتند چنان می کند.چنین می کند.می گفتند دیگر قوه قضاییه هم با ما همسو است و اصلاحات پیروز خواهد شد.می گفتند آسمان به زمین آمد.مقصد همین نزدیکی هاست.مرتضی رازینی،رییس وقت دادگستری تهران،گفت به این سادگی ها هم نیست.تغییر زیادی نمی تواند بدهد.اما مشارکت در اوج رویا بود.رازینی هم نمی توانست آنها را از خواب بیدار کند!

اما شاهرودی توانست!

کمتر از یکسال به قول خود مشارکتی ها،توقیف فله ای مطبوعات آغاز شد.مشارکتی ها،به پاداش حمایتشان،یکی یکی به دادگاه احضار شدند.

قوه قضاییه هنوز ویرانه بود.

چند سال بعد...

هاشمی شاهرودی در بیانیه ای که طبق نوشته روزنامه اقبال،حتی اقبال هم جرئت چاپ کاملش را نداشت،اظهارات تندی در مورد قوه قضاییه به زبان آورد.عبدالله رمضان زاده،سخنگوی دولت و عضو جبهه مشارکت،خبر از معجزه قریب الوقوع داد.

دو روز بعد،مرتضوی و علیزاده،به اتفاق هم،بیانیه را رد کردند.

مشارکتی ها،6 سال قبل را یادشان رفته بود.

2-بعد از انتخابات مجلس ششم،روزنامه مشارکت،ارگان رسمی جبهه مشارکت،تیتری کار کرد با مضمونی شبیه به «ملت کار را تمام کرد»!خبر از پیروزی قطعی داد.

پیروز شدند؟

3-مصطفی تاج زاده،2 ماه پیش به اصفهان آمده بود.گفت در دوره های پیش، شعارهایمان حداکثری بود و تلاشمان،حداقلی.می خواهیم این بار برعکس باشد.شعار حداقلی و تلاش حداکثری.

آیا تاج زاده و دوستانش نمی دانستند که نمی توانند شعارهای حداکثری شان را به انجام برسانند؟ مگر درون حکومت نبودند؟مگر از ساختار ضد اصلاحات حاکمیت اطلاع نداشتند؟مگر نمی دانستند که قدرت مطلقه در برابرشان مقاومت می کند؟
(این،در مورد 2 هم صادق است)

4-بعد از دوم خرداد،تاج زاده که از معدود کسانی بود که دچار جوگرفتگی حاد نشده بود،مقاله ای نوشت که یادم نیست در کدام روزنامه چاپ شد.نوشته بود:«مردم!تازه کار شما شروع شد.تلاشتان فقط به رای دادن منحصر نمی شود.به کمکتان نیاز دارم.»

8 سال بعد،شعار ستاد نسیم این بود:«یک رای تمام سهم من از دموکراسی؟»

چرا در این 8 سال، هیچ برنامه ای برای جاانداختن این جمله اجرا نشد؟

5-شنبه 28 خرداد.

شمارش آرا هنوز به پایان نرسیده بود.اما همه می دانستند هاشمی به دور دوم می رود.یکی از اعضای جبهه مشارکت-که یادم نیست که بود-گفت که مشارکت قطعاً از هاشمی حمایت نخواهد کرد.نیم ساعت بعد خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یکی دیگر از اعضای مشارکت گفته است:«شاید از هاشمی حمایت کردیم.»دو روز بعد،قرار بر این شد که از هاشمی حمایت کنند.مهم نیست که کارشان درست بود یا نه.اما قطعاً آن دو مصاحبه به اعتبار مشارکت-که همان موقع هم زیاد نبود-لطمه زد.دو مصاحبه پشت سر هم و متناقض.

یکی از بزرگترین اشکالات مشارکت از بدو تاسیسش تا کنون، صدور حکم های قطعی بوده و به احتمال زیاد،خواهد بود.نمونه بسیار است.

6-متاسفانه باید اذعان کنیم مردم ما از نظر اگاهی های سیاسی،در سطح بسیار پایینی قرار دارند.اما مسئول این وضع کیست؟

مسلماً کسانی که حکومت را در اختیار داشته اند.نه فقط حکومت فعلی،که تمام حکومتهایی که در ایران بوده اند،تلاشی برای افزایش آگاهی ها نکرده اند.

جبهه مشارکت،که تداوم حضور مردم را می خواست،باید تلاشی در این زمینه از خودش نشان می داد.اما...هیچ.

می شود برای تشخیص درستی ادعای من-پایین بودن سطح آگاهی-به خیابان رفت،20 نفر را تصادفی انتخاب کرد و از آنها معنای دموکراسی،آزادی و امثال اینها را پرسید.

چنان چیزهایی تحویلمان خواهند داد که دو عدد شاخ زیبا،بر روی فرق سرمان نصب خواهد شد!

یک بار با چند نفر همین کار را انجام دادیم.باورتان می شود کسی بود که دموکراسی را پادشاهی می دانست؟(و چه سخت هم پافشاری می کرد!)دیگران هم اظهار فضلهایی اینچنینی داشتند.جالب تر،گزارشی بود که چند وقت پیش تلویزیون ترکیه تهیه کرد.

مصاحبه گر با پسری جوان و خیلی امروزی!صحبت کرد.پسر،گفت که در ایران دموکراسی نیست.گزارشگر پرسید دموکراسی یعنی چه؟

پسر گفت:«یعنی این که من نمی توان با دختری که می خواهم به راحتی راه بروم.»گزارشگر لبخندی زد.تشکر کرد و به سمتی دیگر رفت.گزارشگر زرنگ،در گوشه ای دیگر،انتظار شکار لحظه ای دیدنی را می کشید.چند دقیقه بعد،شکار به دام افتاد.دختری به سمت پسر آمد.سلام کردند و دست در دست هم راه افتادند و به قول گزارشگر،پسر نهایت بهره مندی خویش از دموکراسی را نشان داد!

احزاب اصلاح طلب می توانستند حداقل تلاشی برای بالا بردن اگاهی سیاسی مردم انجام دهند.مثلاً...برگه های کوچکی تهیه می کردند.با تیراژ بالا.بین مردم پخش می کردند.در برگه ها با زبانی ساده در مورد مفاهیم فوق الذکر توضیح می دادند.

مطمئناً روشهای دیگری هم هست که به ذهن من می رسد.اما به ذهن مشارکت هم نمی رسید؟!

7-اصولاً هر حزبی که می خواهد فعالیت کند،باید تعدادی عضو داشته باشد.نحوه عضو گیری مشارکت واقعاً افتضاح است(کلمه بهتر و محترمانه تری پیدا نکردم)کسانی که عضو احزاب و گروههای دیگر هستند،به راحتی می توانند وارد حزب شوند و این،عامل تناقض در تصمیم گیری این اعضا می شود.نمونه بارز این وضع،مصطفی تاج زاده است که هم عضو شورای مرکزی مشارکت است و هم،عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب.در قضیه ای مثل تشکیل جبهه دموکراسی خواهی،کسی مثل تاج زاده هم به تناقض می رسد.

نمونه بهتر-با تضادهای جدی تر-خود من!من هم عضو مشارکتم و هم عضو دفتر تحکیم وحدت.اگر کسی از من راجع به شرکت در انتخابات می پرسید،به عنوان یک تحکیمی،موظف بودم عدم شرکت را برنامه ام عنوان کنم و در جایگاه یک عضو مشارکت،باید از معین حمایت می کردم(البته این بایدها،کاملاً اخلاقی هستند و هیچ اجباری برای پذیرش استراتژی تحکیم و مشارکت وجود ندارد)اشکال دیگر عضو گیری اش اینست که هر کسی به راحتی می تواند عضو شود.من اینگونه عضو شدم:

وارد دفتر حزب شدم.گفتم می خواهم عضو شوم.فرمی به دستم دادند.پر کردم و از آنجا بیرون آمدم.من عضو مشارکت شده بودم.حتی یک سوال ساده هم نپرسیدند.تنها شرط عضویت،قبول داشتن مانیفست حزب بود که عزیزان،حتی نسخه ای از آن را نداشتند!

8-مشکل دیگر که البته درد مشترک همه احزاب سیاسی در ایران است را در پست بعدی خواهم گفت.


لطفاًز تشریف ببرید اینجا.منتظر نظرتان هستیم.

+ نوشته شده توسط سهیل در جمعه دهم تیر 1384 و ساعت 21:1 |
مدتهاست که غیر از سیاست چیزی ننوشته ام و به همین دلیل، در آستانه انفجار مخ بسر می برم! پس می زنیم به جاده خاکی!

۱-حدود ۹ ماه پیش،واحد روزنامه نگاری مرکز کارآفرینی دانشگاه ما شروع به کار کرد.ما هم عضو شدیم.از ۳ ماه و نیم پیش،کارش جدی شد و پریروز،اولین شماره مجله ستاک منتشر شد. (ستاک = جوانه نورسته)به هر کی نشون دادیم،گفت فوق العاده س[تبلیغ الکی!]از شوخی گذشته،به نظرم چیز خوبی از آب در اومده.من یکی از نویسنده هاشم.آقای مدیر مسئول اومد در یک اقدام زیبا دستور داد که برای شماره بعد،یه مطلب بنویس راجع به فاشیسم و احمدی نژاد!برای مراسم ختم تشریف بیاورید.بستگان خوشحال خواهند شد!

۲-یک سال پیش،تصمیم گرفتم یک عدد نشریه الکترونیک راه بندازم.همه جای کار خوب پیش رفت الا هیات تحریریه ش.به شکل ضایعی تابلو گردیدم(یا برعکس!)الان فقط دو نفر نویسنده هستیم!اگر کسی پایه همکاریه یا آدم پایه ای سراغ داره به من خبر بده.قربونش هم میرم. به قول یکی از دوستان مشنگمان: من به افقهای دوردست خیره شده ام برای این نشریه!

در ضمن،به هیچ وجه نمی خوام تخصصی باشه.یعنی هر کسی تو هر زمینه ای که دلش می خواد می تونه فعالیت کنه.

۳-قصد داریم بلاگرهای اصفهانی را در انجمن وبلاگنویسان اصفهان گردهم بیاوریم(درست گفتم؟!)اگر کسی می شناسین معرفی کنین.

۴-یه نفر پیشنهاد تشکیل یه حلقه وبلاگی از حامیان جبهه دموکراسی و حقوق بشر داده.برین کاملشو بخونین.کاملش!من کاملاً موافقم.

آخیش!

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه نهم تیر 1384 و ساعت 1:57 |

ما باختیم.از شب شکست تا به حال،بسیاریمان،تحریم کنندگان را عامل شکستمان می دانیم.بسیاری تقلب را، و بسیاری عوام زدگی مردمان این دیار را.اما به نظر من،ما به خودمان باختیم. ما سطح آگاهی مردم را، سطح شعور سیاسیشان را بیشتر از آنچه واقعاً هست تصور کردیم و این، بزرگترین درد جامعه امروز ایران است. درباره این بعداً بیشتر خواهم نوشت.

١-ما سایت حامیان معین راه انداختیم. لیست وبلاگهای حامی معین درست کردیم. کاندیدایمان را بلاگر کردیم. هر خبری شد و هر شایعه ای شنیدیم- چه به نفعمان و چه به ضررمان- در وبلاگها و سایتهایمان رویش مانور دادیم. همایش مجازی حامیان معین برگزار کردیم. اما مگر چقدر تأثیر داشت؟ چند کاربر اینترنت در ایران هست که وبلاگ خوان باشد؟ چند درصد از آنها با خواندن وبلاگهای ما قانع شدند؟ چند نفر در همایش مجازی حامیان معین شرکت کردند؟ بگذارید بگویم. از ٣٠ استان، ٩-١٠ استان شرکت کردند و جالب تر، اینکه از استان اصفهان، فقط یک نفر؛ من! فرض کنیم هدف، برد خبری این همایش بوده و تبلیغاتی که قرار بود روی آن انجام دهیم. دو گزارش از این جلسه منتشر شد. یکی از رویداد و دیگری در امروز! روزنامه اقبال هم یکیشان را انتخاب کرده بود و نکته بسیار جذاب، اشکالات بسیار زیاد این گزارش بود!

این همه در فضای مجازی فعالیت کردیم. چقدر برد تبلیغاتی داشت؟ چقدر برای طبقه متوسط رو به پایین اهمیت داشت که مثلاً ٢٣٣ وبلاگ، حامی معین هستند؟ اصلاً می دانستند وبلاگ چیست؟! باور کنید ما مهندس کامپیوتری را دیدیم که نمی دانست! دیگر چه جای انتظار است از مردمی که از صبح تا شب بابد بدوند تا شب، سفره شان خالی باشد.

٢-شعارهایمان. حتی محض رضای دل خودمان هم که شده، یک شعار اقتصادی نداشتیم. شعاری که بتواند مردم را جذب کند. می گفتیم برنامه اقتصادی داریم و ١٥٠ مشاور اقتصادی. می گفتند به ما چه! می گفتیم ٥٠ هزار تومان در ماه، اقتصاد را نابود می کند. تشر می خوردیم که حسودیتان می شود!شما عرضه این کا را ندارید! می گفتیم نمی شود و نباید پول نفت را مستقیم به جیب مردم سرازیر کرد. جوابمان می دادند...

اگر شعار اقتصادی داشتیم، الان ما جشن گرفته بودیم و از آرمانشهر در دسترسمان صحبت می کردیم(که البته آن هم اشتباه وحشتناکی است!)کروبی و احمدی نژاد با یک شعار اقتصادی، ١١ میلیون رأی آوردند. شوخی نکنید! نگویید مردم به خاطر شعارهای سیاسیشان بهشان رأی دادند که اگر رأی داده بودند، الان رییس جمهور منتخب، هاشمی بود، نه احمدی نژاد.اقتصاد، در کشوری که درصد زیادی از مردمش، وضع اقتصادی خوبی ندارند، از سطح اهمیتی بسیار بالاتر از سیاست قرار دارد.

٣-فکر می کردیم پیروزیم. باورمان شده بود مردم به آزادی، دموکراسی و حقوق بشر رأی می دهند. باورمان شده بود مردم هم عفو عمومی زندانیان سیاسی را می خواهند. چه خواب خوشی! اکبر گنجی در زندان است که باشد! من نان می خواهم. توضیح بیشتری نمی خواهد. تقریباً با مورد قبلی، مشترکند. فقط جالب بود که خبر از دوم خردادی دیگر می دادیم!

٤-مسلماً ضعفهای دولت خاتمی. هر جایی که ایستادگی نکرد، ضربه ای بود به نهال نحیف اصلاح طلبی در ایران.(توضیح:تا دو هفته پیش، خاتمی، هنوز همان رییس جمهور محبوب و دوست داشتنی من بود. اما حالا... نمی دانم.)

٥-مبلغان ضعیف. پچه هایی که موظف بودند با مردم صحبت کنند و آنها را تشویق کنند به رأی به معین. این بچه ها، بعضاً حتی اطلاعات درستی از برنامه های معین نداشتند. بعضی اوقات، چنان دلایل محکمی در تأیید معین می گفتند که اگر جای مخاطبشان بودم،  به هر کس رأی می دادم، مطمئناً به معین نمی دادم! نمونه اش:

الف)

 سؤال یک کارگر: چرا کارگر افغانی استخدام می کنیم وقتی کارگر ایرانی هست؟

پاسخ: چون کارگر افغانی بهتر کار می کنه!

ب)

سؤالی بعد از مرحله اول: چرا به احمدی نژاد رأی ندیم؟
پاسخ: چون هاشمی ٢٥ سال تو قدرت بوده ولی احمدی نژاد هیچ کاری نکرده.

ج)

سؤال یک حزب اللهی(نه انصار!):با این بی بند و باری چی می کنه؟
پاسخ:درستش می کنه. باشون برخورد می کنه.

همان لحظه، سه متر آن طرفتر.

سؤال یک بی بند و بار!: حجاب رو ور می داره یا نه؟

پاسخ: ورداشتنش سخته. ولی می بره عقبتر.

!!!!!!!!!!

د)

سؤال یک کارمند انرژی اتمی:چرا معین؟

پاسخ: چون انرژی هسته ای رو تعطیل می کنه، با آمریکا خوب می شیم.

!!!!!!!!!!!...

ه)

یک بار برخوردم به یکی از اعضای ستاد خودمان، که خوشبختانه من را نمی شناخت. ایستادم به بحث که چرا معین و باید تحریم کرد و ...شکستش دادم!

و)

دوست خانوادگیمان، با یکی از اعضای ستاد بحث کرده بود بر سر تحریم و نتیجه این شد که عضو گرامی بیان نمود:«شما اطلاعاتتون خیلی بالاس.معلومه مطالعه تون زیاده!»

باز هم نمونه بیاورم یا بس است؟

با برگزاری چند جلسه توجیهی قبل از شروع تبلیغات، چنین مشکلی نداشتیم.

البته و صد البته، بچه های بسیار قدرتمندی هم داشتیم. یکیش خود من! کسانی داشتیم که آن قدر قوی بودند که...

٦-تبلیغات ضعیف.غیر از مورد قبلی، تبلیغاتمان در سطح شهر، بسیار ضعیف و کم اثر بود. جا و مکان تبلیغ را بلد نبودیم. در بالای شهر، منشور کارگری پخش می کردیم و اگر به پایین شهر می رفتیم، بیانیه ملی مذهبی ها را. ناگفته نماند که این مورد، مربوط به اصفهان است اما شنیده هایم از چند شهر دیگر هم، اینها را تأیید می کند. در اصفهان، در پایین شهر، که مسلماً جمعیت بیشتری هم دارد، حتی یک پوستر معین هم نچسبانده بودیم. خیلی روی قدرت رسانه ای مان حساب می کردیم، در حالی که تنها رسانه مان اقبال بود و بس. صدا و سیما هم که همیشه سانسورمان می کرد.

٧-...

٨-...

.

.

.

احتمالاً ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه هفتم تیر 1384 و ساعت 0:39 |

باختیم.بد هم باختیم.خیلی هم بد باختیم.دو بار هم خیلی بد باختیم.

شکست، تلخ است. تلخ به معنای حقیقی کلمه. این شکست، با همه شکستهای پیشین، متفاوت است. نه از آن رو که رای کمی آوردیم؛ از آن رو که به کسی، یا به باوری باختیم که افکار و اندیشه هایش، در تضاد مطلق است با آرا و نظراتمان.ما از اقتصاد آزاد صحبت کردیم و آنها، از قمار بودن بورس. خواسته ما حذف یارانه ها بود و خواسته شان، قرارگرفتن پول نفت در سفره مردم. سخنمان آزادی فرهنگی بود و سخنشان، مطرودبودن نوگرایی و روشنفکری.از آزادی اجتماعی گفتیم و گفتند از مبارزه با –به قول خودشان-بی بند و باری. شعارمان «زنده باد مخالف من» بود و بشارتشان پس از پیروزی نیم بند در دور اول، «قلع و قمع مخالفان».

ما باختیم.باخت بزرگی هم آوردیم اما...

اما کاری کردیم بس بزرگ. کاری کردیم به یاد ماندنی. ما باید افتخار کنیم که توانستیم صدامان را، هرچند ضعیف و نا به هنجار، به گوش عده ای، هرچند قلیل، برسانیم. ما توانستیم فریاد بکشیم حکم حکومتی را قبول نداریم. ما توانستیم بر سر اقتدارگرایان داد بکشیم. داد بکشیم و بگوییم مخالف قدرت مطلقه تان هستیم؛ هر چند بی تاثیر بود فریادمان.

تا حدودی توانستیم خطر فاشیسم را بیان کنیم. بگوییم این جماعت مرتجع قدرت پرست، از نردبان دموکراسی بالا می روند و می اندازندش. توانستیم ذره ای بس اندک از ظاهرسازی این ریاکاران دورو را عیان کنیم. عیان کنیم که کاندیدایشان هیچ شباهتی به رجایی ندارد و خودش هم خوب می داند. عیان کنیم که این، بدون اتکا به قدرت بی حد و حصر آقا مجتبی، هیچ نبود و امروز، از مستقل بودنش می گوید.عیان کنیم که این، به آن قدرت وصل است و دوستانش بزرگترین حامی اش را خودش می دانند.

بگوییم این طایفه، حتی یاران بیست و چند ساله شان، یار و یاور دیروز و مشاور امروزشان را برنمی تابند، آن هنگام که رقیبشان شود، در کسب قدرت. بگوییم این قدرت دوستان، برای کسب قدرت بیشتر، هیچ ابایی در استفاده از تقلبات آشکار ندارد. بگوییم این قوم، حتی از قربان کردن یاران نیم قرنه اش هم نمی ترسد.

ما ثابت کردیم که می شود اصلاح طلبان را متحد کرد؛ حتی اگر محور اتحادشان، در تعارض با آنها باشد. و اما چه افسوسی خوردیم که این ائتلاف، پیش از این شکل نگرفته بود؛ روزهایی که با اتحاد، می توانستیم طومار اقتدارگرایی را در هم بپیچیم. آه! چه دلپذیر می نمود این ائتلاف، اگر ٦-٧ سال پیش شکل گرفته بود.

اینها را توانستیم بگوییم و تازه، این بخش کوچکی است از آن همه گفته هایمان. بسیار گفتیم و بسیار شنیدند و پذیرفتند. و بسیاری هم، پنبه در گوششان کردند تا فریاد حق طلبی مان، خاطر مبارکشان را مکدر نکند و چه باشکوه و زیبا بود آنگاهان که بغض فروخفته مان را آن چنان فریاد می کردیم که حتی  پنبه هم، فایده نکرد.

و چه دورانی داشتیم. دورانی سرشار از هیجان، دلهره، استرس و شور و شوق...

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه چهارم تیر 1384 و ساعت 21:41 |
هر خبری که می رسد حاکی از آن است که احمدی نژاد رای بسیار بیشتری از هاشمی دارد.اختلاف رایشان آن قدر هست که امیدی به انتخاب هاشمی نداشته باشیم.متاسفانه.

بروید و خوش باشید که این،آخرین فرصتهاست.

از وبلاگ جواد دلیری:

«دوستان آمار قطعی

احمدی نژاد ۱۳تا ۱۴میلیون

هاشمی ۹ تا ۱۰میلیون

 

دیگر بروید بخوابید روز سختی داریم

من هم حوصله ندارم»

من هم می گویم بروید بخوابید بلکه در خواب، خبر خوبی شنیدید.

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه چهارم تیر 1384 و ساعت 3:28 |
آقای خاتمی باز هم تقلب.

باز هم انتخابات مخدوش در دوره شما.

باز هم می خواهید کوتاه بیایید؟

آقای خاتمی!

همین یک ذره محبوبیتی را هم که دارید از بین نبرید!

تقلبهای گسترده

کیهان هم دوباره قبل از همه خبردار شده.تیتر زده ملت کار را تمام کرد.

می گویند اکبر پیام تبریکشو نوشته

ایسنا هم نوشته تمام

طرفدارای احمدی نژاد میخوان شلوغ کنن.

 

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه چهارم تیر 1384 و ساعت 2:7 |
یه بوهای بدی داره میاد.

نسیم تحقق دولت اسلامی.

بوی پیرهن نشسته احمدی نژاد.

بوی جوراب.

این دفعه دیگه تحمل باخت رو ندارم!

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه چهارم تیر 1384 و ساعت 0:37 |
اوضاع خطرناک شده.بسیار خطرناک.ظاهراً رای احمدی نژاد خیلی بالاست.

 

هیچ وقت در هیچ جایی نمی خواستم بگویم که مثلاً این موقعیت،شانس آخر است.همیشه گفته ام تا وقتی کوچک روزنه ای باز است باید امید داشت.باید امید داشت که می توان کاری کرد.

اما حالا،واقعاً به این نتیجه رسیده ام که یا هاشمی یا هیچ.آمدن احمدی نژاد یعنی پایان امیدمان به اصلاح.پایان امیدمان به سربلندی ایران.پایان امیدمان به پیشرفت.پایان امیدمان به جمهوری اسلامی.

یعنی نابودی آزادی.نابودی عقل.نابودی عشق.

یعنی بازگشت به ارزشهای انقلابی دهه ۶۰.بازگشت به روزهای ترور و اعدام.بازگشت به جنگ با دنیا.

یعنی اسیدپاشی به صورت من،تو،او.یعنی چک کردن شناسنامه دم در سینما.یعنی یا کیهان می خوانی یا با نظام مخالفی*.یعنی حواست باشد آستینت بلند باشد.یعنی اگر با خانمی بیرون می روی،شناسنامه هایتان را ببرید.یعنی اصلاً با خانمها بیرون نروید!

یعنی هراس،دلهره،وحشت.

یعنی فعالیت سیاسی موقوف.یعنی اکبر گنجی خفه.یعنی مرده باد مخالف من.یعنی ایران برای بعضی ایرانیان.یعنی همه با هم برابریم غیر از ما که برابرتریم.

یعنی مرگ بر جوان.مرگ بر اندیشه.مرگ بر فکر.مرگ بر دانشجو.

یعنی احزاب!بروید بمیرید.یعنی حزب رستاخیز؛اگر با مایی که هیچ،اگر نیستی،یا از کشور برو یا از زندگی.

یعنی مردم!هر رنگ سیاهی که دلتان می خواهد می توانید بپوشید.یعنی مردم!هر مداحی که دلتان می خواهد گوش کنید.یعنی مردم!هر لباس کهنه ای که بخواهید حق دارید بپوشید.

یعنی مردم!...اگر زنده اید به لطف ما زنده اید.یعنی مردم!ما حق نفس کشیدن به شما داده ایم.

یعنی وزیر ارشاد،مسعود ده نمکی.یعنی وزیر اطلاعات،برادر حسین.یعنی وزیر اقتصاد،احمد توکلی...

یعنی فاشیسم.یعنی بنیادگرایی دینی.یعنی طالبان.یعنی توتالیتریسم.....

حداقل به خاطر خودتان!به خاطر خودتان که می خواهید در این کشور زندگی کنید به هاشمی رای دهید!

با این که از هاشمی متنفریم،اما در هر صورت،هاشمی ده ها برابر احمدی نژاد به درد این مملکت می خورد.ببینید چقدر خطر احمدی نژاد بالاست که عزت الله سحابی-که در دوره هاشمی به خاطر پررو بودن زندان رفت و شکنجه شد(از طرف هاشمی)-از هاشمی جانبداری می کند.بینید چقدر خطر جدیست که همه عالم و آدم می گویند به هاشمی رای بدهید.

*:این اتفاقی است که برای یکی از نزدیکترین بستگانم رخ داده است.به خاطر خواندن کیهان،از زندان نجات یافت!

+ نوشته شده توسط سهیل در جمعه سوم تیر 1384 و ساعت 11:19 |

می ترسم.به شدت هم می ترسم.امشب شاید خوابم نبرد.نمی دانم نتیجه فردا چه می شود.هیچ حدسی هم نمی توانم بزنم.خبرهایی که می شنوم،متناقضند.متناقض متناقض.از فردایی که معغلوم نیست چه بلایی بر سرمان خواهند آورد می نرسم.سخت در هراسم.چه،احتمال زیادی می دهم که هاشمی شکست بخورد.سخت نگران آینده ام.بسیار سخت تر از آن که بتوانید فکرش را بکنید.

پرده اول

تعجب می کنم وقتی دوستی را می بینم که دور قبل رای نداده یا به معین رای داده یا حتی به رفسنجانی رای داده اما حالا می خواهد به احمدی نژاد رای دهد.

از یکیشان می پرسم چرا؟

جوابش بعد از 12 ساعت همچنان چون پتک بر سرم کوفته می شود.«چون کت شلواریه»

پرده دوم

در خیابان قدم می زنم.دختری از کنارم رد می شود.از آنهایی که قالیباف بر سرشان می زد.با دوستش صحبت می کند.نمی دانم چگونه به این بحث رسیده اند اما دختر می گوید:«فقط احمدی نژاد.چون هاشمی آدم مزخرفیه اما احمدی نژاد هنوز ...»از من دور می شوند و صدایشان دیگر به گوشم نمی رسد.

پرده سوم

می رسم به یکی از آشنایانی که دور اول را تحریم کرده بود.می گوید:«چه غلطی می کنی؟!»خیلی آرام و مطمئن می گویم «به هاشمی رای می دهم»صدای خنده اش در فضا منفجر می شود.«قدرت طلب شدی سهیل!»حرصم را در می آورد.می گویم:«تحریم هم که شکست خورد»منتظرم عصبانی شود.یا حداقل سرمستی اش تمام شود.اما خنده نحسش بیشتر طنین انداز می شود:«به درک!فقط محمود!فقط تروریست!»

پرده چهارم

خبر:دفتر تحکیم وحدت،دور دوم انتخابات را تحریم کرد.

من مانده ام اینها با این همه ادعا،چرا درک نمی کنند تحریم دور دوم معنی ندارد!

پرده پنجم

یکی از بچه های تحریم،یکشنبه این قدر از راهیابی احمدی نژاد به دور دوم ناراحت بود که می خواست گردن مرا بزند!گفتم «تقصیر خودتون بود که!»فریاد کشید:«دهنتو ببند[...]تقصیر خود چلمنتون بود»

پرده ششم

رو به روی یکی از ستادهای معین-که تبدیل شده بود به ستاد هاشمی-ایستاده ام.مردم می گویند:«نه!هاشمی نه!دوباره نه!»

پرده هفتم

خبر می رسد که موتورسواران حزب اللهی مشهور،جانی دوباره گرفته اند.خبر می رسد که بسیج دانشجویی،پررو شده اند.باور نمی کنم.برای انجام کاری به دانشگاه می روم.بسیجی ها به آستین کوتاه من اعتراض می کنند.

پرده هشتم

صبح با تنی چند از دوستان قدیمی،فوتبال بازی می کردیم.چند نفر می گفتند احمدی نژاد.آنها هم در دور اول به معین رای داده بودند.گفتم رفسنجانی.گفتند چرا؟!گفتم:«به خاطر فاشیسم»به من اعتراض کردند که «کی گفته فاشیسته؟این شایعه رو رفسنجانی ساخته»

پرده صفر

از مهمترین بحثهایی که قبل از دور اول با بچه های ستاد داشتیم،این بود که اگر قالیباف و هاشمی به دور دوم رسیدند بیچاره خواهیم شد.مردم،مردم ناآگاه ما،به خاطر تنفر از هاشمی به قالیباف رای می دهند. به این تصور، خندیدیم و لحظه ای هم لرزیدیم.اکنون،به دهان خویش لعنت می فرستیم که چنین حرفی زد.

+ نوشته شده توسط سهیل در جمعه سوم تیر 1384 و ساعت 0:3 |

بعد میگم به هاشمی رای بدید میگید نه!


 بسم رب الشهدا

((میثاق امت حزب الله با رئیس جمهور مکتبی ))
ما امت حزب الله به برادر محمود احمودی نژاد رای می دهیم چون برادر احمدی نژاد :

1- یک بسیجی مخلص و حزب اللهی است .

2- پس از انتخاب به ریاست جمهوری فرهنگ ناب قرآنی و اسلام علوی را ترویج خواهد داد.

3- برای دو فریضه بزرگ ( امر به معروف و نهی از منکر ) وزارتخانه جدیدی تحت همین عنوان تاسیس نموده ء ضمن ایجاد اشتغال برای جوانان حزب اللهی با هرگونه فساد مقابله جدی و قاطع خواهد کرد .

4- گروههای ضربت و گشت حزب الله متشکل از بسیجیان غیرتمند جهت برخورد با دختران و پسران بد حجاب ایجاد نموده و سازمان خواهد داد .

5- پس از ریاست جمهوری بساط جوانان را که با پوشش نا مناسب و جلف و رفتار ناشایست خود ء قلب امت حزب الله را به درد آورده اند را جمع آوری خواهد کرد .

6- توسط نیروهای جان بر کف بسیجی مبارزه بی امان با استفاده کنندگان از ماهواره که مروج بی دینی فحشا و فساد می باشند به عمل آمده و کلیه آنتهای ماهواره را بطور ضربتی جمع آوری خواهد کرد .

7- تمامی سایتهای مغایر با ارزشهای اسلامی را مسدود خواهد کرد .

8- پس از انتخاب به ریاست جمهوری اساتید غربزده و دگر اندیش را تصفیه و نیروهای متعهد و اساتید حزب اللهی را جایگزین خواهد کرد .

9- جلوی انتشار روزنامه ها و نشریاتی که به جای پرداختن به ارزشهای اسلامی مروج بی دینی و سکولاریزم و دموکراسی غربی هستند را خواهد گرفت .

10- از تولید و نمایش فیلمهای غیر مذهبی ء برگزاری نمایشگاهها  ، میتینگ ها و تجمعهای دانشجوئی ، کنسرتهای موسیقی مغایر با خواست امت حزب الله قاطعانه جلوگیری خواهد کرد.

11- از مسافرت جهانگردان غربی که به ارزشهای اسلامی بی اعتنا بوده و مروج بی حجابی هستند جلوگیری خواهد کرد .

12- با اعتقاد راسخ به اقتصاد اسلامی از تقویت و گسترش اقتصاد آزاد ، انباشت سرمایه و ورود سرمایه گذاران خارجی ممانعت خواهد کرد .

13- با تکیه بر اسلام محوری از ترویج فرهنگ ملی گرائی جلوگیری خواهد کرد .

14- پس از انتخاب به ریاست جمهوری مشت محکمی بر دهان تمامی یاوه سرایانی که خواهان رابطه با آمریکای جنایتکار هستند خواهد زد .

                                                                       (( به امید پیاده کردن کلیه احکام اسلام در جهان ))

                                                                                            جوانان حزب الله اصفهان


بی ربط به نوشته بالا:و چه حیرت انگیز است که راست افراطی و چپ افراطی تنها در یک نکته با هم اختلاف دارند.اسمشان!(با کمی اغماض البته)

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه دوم تیر 1384 و ساعت 1:7 |
از ابتدای راه وبلاگ نویسی،خودم را ملزم به پاسخگویی به کامنت گذاران دانسته ام.الان هم،با اینکه چیزهای بسیار مهمتری هستند برای نوشتن،اما لازم می دانم جواب دو نفر کامنت گذار را بدهم:

۱-علی جان!آلوچه گرامی!

گفتی آزموده را آزمودن خطاست.اتفاقاً من هم موافقم.برای همین با هاشمی در دور اول مخالف بودم.آزموده را آزمودن خطاست.اما اگر عملکرد آن آزموده،مثبت باشد و نه منفی،چه؟باز هم آزمودن خطاست؟!بزرگترین ایرادی که من به جبهه مشارکت می گیرم این است که سطح توقع مردم را بالا برد.بهت برنخورد.اما انتظار شق القمر داشتن از جبهه اصلاحات در مدت ۸ سال،کاری بود بس عبث و بیهوده.نقاط منفی و تاریک زیادی در عملکرد ۸ ساله اصلاح طلبان و مخصوصاً جبهه مشارکت هست که به زودی به آنها هم خواهم پرداخت.ضمناً،این جبهه دموکراسی و حقوق بشر را حتی اگر بنیانگذارانش رها کنند و آن را بی خیال شوند، کسانی هستند که بر عهده گیرند.کسان دیگری هم هستند که دنبال دموکراسی و حقوق بشر هستند.به قول خشایار دیهیمی،این جبهه حداقل ۲ میلیون آدم پاکار دارد.۲ میلیون که عدد کوچکی نیست.هست؟!با اطمینان می گویم اکثر کسانی که به معین رای دادند،واقعاً به آرمان های اصلاحات،عقیده دارند و عملکرد خاتمی را مثبت می انگارند.این بار مثل خاتمی نبود که عاشق زیبا صحبت کردن کاندیدا شوند.معین،در واقع حرف تازه ای نداشت.اعتقاداتش همان اعتقادات خاتمی بود و حرفهایش هم همان.دلیلی نداشت که به خاطر حرفهایش به او رای دهند.تازه!مگر به این نتیجه نرسیده ای که معین بلد نیست حرف بزند؟!آن جذابیت خاتمی نداشت که از روی شیفتگی،رای جمع کند.باز هم می گویم،این ۸ سال،برای من کم بود.با همه ایرادات و کم و کاستی هایش و با همه اشتباهاتش.

۲-آقا یوسف!هلوع جان!

چی گوشزد کردی؟این که اینها بازی است؟من که گفتم به نظر من اینها بازی نیست!بعد از اون،گفتی که هنوزم دارن منو بازی میدن.این سوال منو جواب بده.اگر بعد از جوابت به این نتیجه رسیدم که دارن منو بازی میدن،وبلاگ نویسی رو میذارم کنار،میرم سپور میشم!آقا یوسف!لطفاً جواب بده که یه آدم،کی بازی می خوره.وقتی که بهش بگن به این دلایل ما به فلانی رای می دیم،تو هم برو بش رای بده.یا وقتی کسی میشینه ۲ روز رو این مسئله فکر می کنه(و در نتیجه گند می زنه به امتحانش!)و آخرش به این نتیجه.قبلاً هم گفته بودم که وقتی چیزی در مورد من نمی دونی،درست تره که در موردم اظهار نظر نکنی.شاید به دستت نرسیده.به هر حال،من به خاطر حمایت حامیان معین از هاشمی،از هاشمی حمایت نمی کنم.خودم به این نتیجه رسیدم و اصلاً هم برام مهم نیست که کیا دارن از هاشمی حمایت می کنن.و ضمناً رای من به هاشمی از بغض احمدی نژاد نیست.اینو مطمئن باش.


خوانندگان عزیز!ببخشید که یه پست کامل رو به دلیل چنین حرفهایی حروم کردم!

+ نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه یکم تیر 1384 و ساعت 16:7 |