در «شکست 2» خیلی تند رفتم.ببخشید!
در واقع اصلاً منظورم این نبود که از آب در اومد!
می خواستم مقصر را اصلاح طلبان و در صدرشان،جبهه مشارکت نشان بدهم اما تیرم به خطا رفت.
اشکالات زیادی به مشارکت وارد است. عدم قاطعیت، عدم ایستادگی، قدرت طلبی و ...
اما اینها مدنظر من نیست.من با جزیات مشکل دارم. به نظر من، اگر جزییاتی اینچنین حل می شدند، الان به جای احمدی نژاد، کسی دیگر-مثلاً رضا خاتمی- رییس جمهور بود.
1-6 سال پیش،محمود هاشمی شاهرودی به عنوان رییس قوه قضاییه ایران،حکم گرفت.
در اولین کنفرانس خبریش، گفت قوه قضاییه ویرانه است،باید درست شود.یا چنین چیزی.اعضای جبهه مشارکت هیجان زده شدند. مگر می شد کسی از جناح مقابل حرف از اصلاحات بزند؟!باورشان نمی شد.خیلی ساده بگویم؛فریب خوردند.شروع کردند به تعریف و تمجید از شاهرودی.می گفتند چنان می کند.چنین می کند.می گفتند دیگر قوه قضاییه هم با ما همسو است و اصلاحات پیروز خواهد شد.می گفتند آسمان به زمین آمد.مقصد همین نزدیکی هاست.مرتضی رازینی،رییس وقت دادگستری تهران،گفت به این سادگی ها هم نیست.تغییر زیادی نمی تواند بدهد.اما مشارکت در اوج رویا بود.رازینی هم نمی توانست آنها را از خواب بیدار کند!
اما شاهرودی توانست!
کمتر از یکسال به قول خود مشارکتی ها،توقیف فله ای مطبوعات آغاز شد.مشارکتی ها،به پاداش حمایتشان،یکی یکی به دادگاه احضار شدند.
قوه قضاییه هنوز ویرانه بود.
چند سال بعد...
هاشمی شاهرودی در بیانیه ای که طبق نوشته روزنامه اقبال،حتی اقبال هم جرئت چاپ کاملش را نداشت،اظهارات تندی در مورد قوه قضاییه به زبان آورد.عبدالله رمضان زاده،سخنگوی دولت و عضو جبهه مشارکت،خبر از معجزه قریب الوقوع داد.
دو روز بعد،مرتضوی و علیزاده،به اتفاق هم،بیانیه را رد کردند.
مشارکتی ها،6 سال قبل را یادشان رفته بود.
2-بعد از انتخابات مجلس ششم،روزنامه مشارکت،ارگان رسمی جبهه مشارکت،تیتری کار کرد با مضمونی شبیه به «ملت کار را تمام کرد»!خبر از پیروزی قطعی داد.
پیروز شدند؟
3-مصطفی تاج زاده،2 ماه پیش به اصفهان آمده بود.گفت در دوره های پیش، شعارهایمان حداکثری بود و تلاشمان،حداقلی.می خواهیم این بار برعکس باشد.شعار حداقلی و تلاش حداکثری.
آیا تاج زاده و دوستانش نمی دانستند که نمی توانند شعارهای حداکثری شان را به انجام برسانند؟ مگر درون حکومت نبودند؟مگر از ساختار ضد اصلاحات حاکمیت اطلاع نداشتند؟مگر نمی دانستند که قدرت مطلقه در برابرشان مقاومت می کند؟
(این،در مورد 2 هم صادق است)
4-بعد از دوم خرداد،تاج زاده که از معدود کسانی بود که دچار جوگرفتگی حاد نشده بود،مقاله ای نوشت که یادم نیست در کدام روزنامه چاپ شد.نوشته بود:«مردم!تازه کار شما شروع شد.تلاشتان فقط به رای دادن منحصر نمی شود.به کمکتان نیاز دارم.»
8 سال بعد،شعار ستاد نسیم این بود:«یک رای تمام سهم من از دموکراسی؟»
چرا در این 8 سال، هیچ برنامه ای برای جاانداختن این جمله اجرا نشد؟
5-شنبه 28 خرداد.
شمارش آرا هنوز به پایان نرسیده بود.اما همه می دانستند هاشمی به دور دوم می رود.یکی از اعضای جبهه مشارکت-که یادم نیست که بود-گفت که مشارکت قطعاً از هاشمی حمایت نخواهد کرد.نیم ساعت بعد خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یکی دیگر از اعضای مشارکت گفته است:«شاید از هاشمی حمایت کردیم.»دو روز بعد،قرار بر این شد که از هاشمی حمایت کنند.مهم نیست که کارشان درست بود یا نه.اما قطعاً آن دو مصاحبه به اعتبار مشارکت-که همان موقع هم زیاد نبود-لطمه زد.دو مصاحبه پشت سر هم و متناقض.
یکی از بزرگترین اشکالات مشارکت از بدو تاسیسش تا کنون، صدور حکم های قطعی بوده و به احتمال زیاد،خواهد بود.نمونه بسیار است.
6-متاسفانه باید اذعان کنیم مردم ما از نظر اگاهی های سیاسی،در سطح بسیار پایینی قرار دارند.اما مسئول این وضع کیست؟
مسلماً کسانی که حکومت را در اختیار داشته اند.نه فقط حکومت فعلی،که تمام حکومتهایی که در ایران بوده اند،تلاشی برای افزایش آگاهی ها نکرده اند.
جبهه مشارکت،که تداوم حضور مردم را می خواست،باید تلاشی در این زمینه از خودش نشان می داد.اما...هیچ.
می شود برای تشخیص درستی ادعای من-پایین بودن سطح آگاهی-به خیابان رفت،20 نفر را تصادفی انتخاب کرد و از آنها معنای دموکراسی،آزادی و امثال اینها را پرسید.
چنان چیزهایی تحویلمان خواهند داد که دو عدد شاخ زیبا،بر روی فرق سرمان نصب خواهد شد!
یک بار با چند نفر همین کار را انجام دادیم.باورتان می شود کسی بود که دموکراسی را پادشاهی می دانست؟(و چه سخت هم پافشاری می کرد!)دیگران هم اظهار فضلهایی اینچنینی داشتند.جالب تر،گزارشی بود که چند وقت پیش تلویزیون ترکیه تهیه کرد.
مصاحبه گر با پسری جوان و خیلی امروزی!صحبت کرد.پسر،گفت که در ایران دموکراسی نیست.گزارشگر پرسید دموکراسی یعنی چه؟
پسر گفت:«یعنی این که من نمی توان با دختری که می خواهم به راحتی راه بروم.»گزارشگر لبخندی زد.تشکر کرد و به سمتی دیگر رفت.گزارشگر زرنگ،در گوشه ای دیگر،انتظار شکار لحظه ای دیدنی را می کشید.چند دقیقه بعد،شکار به دام افتاد.دختری به سمت پسر آمد.سلام کردند و دست در دست هم راه افتادند و به قول گزارشگر،پسر نهایت بهره مندی خویش از دموکراسی را نشان داد!
احزاب اصلاح طلب می توانستند حداقل تلاشی برای بالا بردن اگاهی سیاسی مردم انجام دهند.مثلاً...برگه های کوچکی تهیه می کردند.با تیراژ بالا.بین مردم پخش می کردند.در برگه ها با زبانی ساده در مورد مفاهیم فوق الذکر توضیح می دادند.
مطمئناً روشهای دیگری هم هست که به ذهن من می رسد.اما به ذهن مشارکت هم نمی رسید؟!
7-اصولاً هر حزبی که می خواهد فعالیت کند،باید تعدادی عضو داشته باشد.نحوه عضو گیری مشارکت واقعاً افتضاح است(کلمه بهتر و محترمانه تری پیدا نکردم)کسانی که عضو احزاب و گروههای دیگر هستند،به راحتی می توانند وارد حزب شوند و این،عامل تناقض در تصمیم گیری این اعضا می شود.نمونه بارز این وضع،مصطفی تاج زاده است که هم عضو شورای مرکزی مشارکت است و هم،عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب.در قضیه ای مثل تشکیل جبهه دموکراسی خواهی،کسی مثل تاج زاده هم به تناقض می رسد.
نمونه بهتر-با تضادهای جدی تر-خود من!من هم عضو مشارکتم و هم عضو دفتر تحکیم وحدت.اگر کسی از من راجع به شرکت در انتخابات می پرسید،به عنوان یک تحکیمی،موظف بودم عدم شرکت را برنامه ام عنوان کنم و در جایگاه یک عضو مشارکت،باید از معین حمایت می کردم(البته این بایدها،کاملاً اخلاقی هستند و هیچ اجباری برای پذیرش استراتژی تحکیم و مشارکت وجود ندارد)اشکال دیگر عضو گیری اش اینست که هر کسی به راحتی می تواند عضو شود.من اینگونه عضو شدم:
وارد دفتر حزب شدم.گفتم می خواهم عضو شوم.فرمی به دستم دادند.پر کردم و از آنجا بیرون آمدم.من عضو مشارکت شده بودم.حتی یک سوال ساده هم نپرسیدند.تنها شرط عضویت،قبول داشتن مانیفست حزب بود که عزیزان،حتی نسخه ای از آن را نداشتند!
8-مشکل دیگر که البته درد مشترک همه احزاب سیاسی در ایران است را در پست بعدی خواهم گفت.
لطفاًز تشریف ببرید اینجا.منتظر نظرتان هستیم.
+ نوشته شده توسط سهیل در جمعه دهم تیر 1384 و ساعت
21:1 |