تبليغاتX
دوران نو

بعد از اعلام نتیجه انتخابات،خیلی هایمان در بهت فرورفتیم.مخصوصاً ماهایی که از معین حمایت می کردیم.مخصوصاً ماهایی که در ستادش فعالیت می کردیم.مخصوصاً ماهایی که به پیروزی معین باور داشتیم.

شوک بس سنگینی بود.

طبق معمول،بسیاری از ما با شتاب هرچه تمام تر به تحلیل پرداختیم(و چه تحلیل های جالبی)یکی از پایان دوره اصلاح طلبی می گفت.یکی از پایان عمر فعالیت سیاسی.یکی از بازگشت به دهه ٦٠ می نالید و یکی از بازگشت به دوران سازندگی.یکی از خروج از کشور می گفت و دیگری از ماندن و اینکه «به جای نفرین بر تاریکی...»

من اعتراف می کنم که شتابزده تصمیم گرفتم.می گفتم به احمدی نژاد رای می دهم تا نظام را بپوکاند!

نظرم شتابزده بود.به نظر شما چقدر؟چقدر عجولانه تصمیم گرفتم؟

یکی از روزهایی که به خیابان می رفتیم و با مردم صحبت می کردیم،به شخصی برخوردم که می گفت اینها همه اش بازی است و از پیش تعیین شده.جواب من این بود:اگر یک در میلیون،رای خودت را تاثیرگذار می دانی رای بده.

مگر این حرف من نبود؟و مگر من همان ذرت نبودم؟چند روز از آن صحبت گذشته بود؟بگذارید دقیق بگویم.سه روز و نیم!یعنی من این قدر تغییر کرده بودم؟

تا همین امروز هم تصمیم نگرفته بودم.اما اکنون،هر لحظه که می گذرد،در تصمیم خود راسختر می شوم.من به اکبر هاشمی بهرمانی رای می دهم.رای می دهم و با قاطعیت هم می گویم باید به به او رای داد.هیچ احدالناسی هم نمی تواند نظرم را برگرداند.

دوستی می گفت اینها بازی نظام است برای انتخاب-یا بهتر بگویم انتصاب-هاشمی با رای بالا و بلکه رایی بیش از دور دوم خاتمی.

اولاً با استناد به صحبتهای محسن آرمین در جمع اعضای ستاد دانشجویی معین در اصفهان(که گفت هیچ جا نقل نشود)من قبول ندارم که این جریان،بازی نظام است.

ثانیاً بر فرض،حرف شما درست.اینها همه بازی نظام است.خب باشد!ما هم وارد بازی می شویم!بازی می کنیم و سعی می کنیم آن را به نفع خود تمام کنیم.سیاست،میدان بازی است. میدان شطرنج. میدان ریسک.

همیشه باید شجاع باشی تا بتوانی دوام بیاوری.مگر ما نبودیم که تایید صلاحیت معین را قبول کردیم؟مگر ما نبودیم که می گفتیم معین شرکت کن؟مگر نمی دانستیم که بازی شورای نگهبان و رهبر است؟وارد بازی شدیم و به خاطر اشتباهاتمان باختیم.اما شکست همه ماجرا نیست.هنوز امید به پیروزی هست.یا حداقل شکست با اختلاف کمتر.

بیایید این بار بازنده نباشیم.نگذاریم همچون احمدی نژادی رییس جمهور مملکتمان شود.نگذاریم احمدی نژادان همه قدرت را در دست بگیرند.نگذاریم پایشان به همه ارکان حکومت برسد.

ما کم نیستیم.ما جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر را داریم.ما فراکسیون دموکراسی خواه دفتر تحکیم وحدت را داریم.ما احتمالاً حزب جمهوریت را خواهیم داشت(حزب کروبی)ما از این به بعد حتی کروبی را در کنارمان خواهیم داشت.کروبی که تا پیش از این اگر بر ما نبود،ولی با ما هم نبود.

دوستان!ما می توانیم.به قول همین دوست فاشیستمان،می شود و می توانیم!

اما اگر بخواهیم.

دوستان!ما می توانیم!

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه سی و یکم خرداد 1384 و ساعت 0:35 |
انتخابات نهمین دوره برگزار شد و شمارش آرایش به پایان رسید.نکته های زیادی در انتخابات به چشم می خورد.خیلیهایش را دیگران گفته و می گویند.من هر چه را خودم جذاب دیدم بیان می کنم:

۱-طبق سایت خبرگزاری مهر،ساعت ۲۳:۵۳ دقیقه دیشب،۱۵ میلیون رای شمارش شده و نتیجه آنها اعلام شده است.جالب اینکه این آمار،با آماری که وزارت کشور حدود ۷ ساعت بعد،یعنی ۸ صبح اعلام کرد،یکی بود.تاریخ خبر،در حال حاضر تغییر یافته است.

۲-روزنامه کیهان،امروز خبر از حضور احمدی نژاد و هاشمی در دور دوم می داد.با توجه به اینکه انتخابات بعد از بسته شدن صفحه های کیهان-صفحات لایی ۶ عصر و صفحات رویی حدود ۸-به اتمام رسیده است چگونه روزنامه کیهان خبر از احمدی نژاد می دهد؟احمدی نژادی که تا دو رو زقبل از انتخابات،تبلیغ چندانی نکرده بود.

۳-تقلبهای بسیار زیادی در انتخابات شکل گرفت.نمونه آن،طبق معمول،آرای بیش از ۱۰۰ درصدی برخی شهرها بود.

۴-چرا شورای نگهبان،آمار را اعلام می کرد؟مگر نه اینکه این،جزو وظایف وزارت کشور است؟

۵-مسایل مربوط به حضور نظامیان بر سر صندوق ها به عنوان ناظر،صندوقهایی که از پادگانها بیرون می آیند و ...،نشان از تخلفهای بسیار در انتخابات است.

۶-از سه روز پیش تا دیروز،خبرهایی که از اقصی نقاط کشور به دست من می رسید(خبرگزاریهای مردمی)از اهواز،اراک،تهران،اصفهان،بوشهر،...همگی به نفع دکتر معین بود.رای اهل سنت هم که با معین بود.اکثر کردها هم به معین رای می دادند.بسیاری از مردم هم همین را می گفتند.آیا مجموع همه اینها ۴ میلیون است؟

۷-رسانه های خارج از کشور،بار دیگر با پافشاری بیش از حد روی دروغ پردازی جمهوری اسلامی و تصویرسازی و ... در مورد مشارکت بالای مردم،بر کمدی بودن خویش صحه گذاردند.

۸-در این یکماهه،بسیار فحشهایی بود که تحمل کردیم و بسیار دلمان می خواست جوابشان را به روش خودشان بدهیم.اکنون،حداقل برای من،هنگام عقده گشایی است.من عضو دفتر تحکیم وحدت هستم.اما دلیل نمی شود که انتقادات تندی نسبت به آن نداشته باشم.تحکیم وحدت به نظر من،خیانت کرد.نتیجه مستقیم عدم شرکت،راهیابی احمدی نژاد به دور دوم انتخابات است.نظر تحکیم نسبت به چنین کسی،کاملاً روشن است.

فرض من در بقیه این پست،صحیح بودن آراست.نه چیز دیگر.

۹-جبهه مشارکت و یارانش،باید درسهای زیادی از انتخابات بگیرند.

الف)باید بدانند کاندیدای خوش تیپ و قیافه،بهتر است از کاندیدای عالم ولی ناخوش تیپ.

ب)باید بدانند کار سیاسی در ایران،الزاماً باید درون مایه های پوپولیستی داشته باشد.آن هم نه پوپولیسم نخبه گرایانه.لایحه عفو عمومی،معاون حقوق بشر و معاون اقوام و مذاهب،بیشترین تأثیری که می گذارند،روی طیف نخبه و فرهیخته جامعه است،نه مردم عامه ای که دغدغه اصلیشان،نان است و [...].

ج)باید بدانند که ۵۰ هزار تومان ماهیانه،تاثیر بیشتری دارد تا بر فرض،آزادی مطبوعات.

د)باید بدانند که به این مردم کم حافظه،نمی توان چندان امید بست.نمی توان دل خوش کرد که فرضاً قالیباف رای نمی آورد چون سابقه اش در نیروی انتظامی،بر ملا شده است.(که البته برملا هم نشده بود.مثلاً خبر نامه ۱۸ تیر،خیلی پخش نشده بود)نمی توان دل خوش کرد که این مردم به هاشمی رای نمی دهند چون سابقه اش سیاه است.

ه)باید بدانند که اگر ماری انجام می دهند،باید تبلیغات فراوانی رویش انجام دهند.برای مثال،اکثر مردم،خاتمی را یک شکست خورده کامل می پنداشتند.می گفتند اگر ناطق رییس جمهور می شد،وضعمان بهتر از این بود.

و)همانا خداوند حال هیچ ملتی را دگرگون نمی سازد مگر خود بخواهند.

ز)هر ملتی شایسته حاکمانش است.چه خوب چه بد.

و اما حامیان اصلاح طلبان،به خصوص معین

عده ای ناامید خواهند شد.

«نوشته بود،همان

کسی راز مرا داند

که از این رو به آن رویم بگرداند.»

و عده ای دیگر،همچنان به راه خود ادامه خواهند داد و با تمام وجود فریاد خواهند زد:

«دوباره می سازمت وطن/اگر چه با خشت جان خویش»

این دسته دوم،حامیان واقعی راه اصلاح طلبی هستند.دوستان!ناامید نشوید.هنوز روزنه های کوچکی باز مانده!«تا شقایق هست،زندگی باید کرد»!

تحریم کنندگان هم عبرت بگیرند برای دوره بعد.البته اگر تا آن موقع،به خاطر این عمل بیباکانه!حق فعالیت سیاسیشان را از دست نداده باشند!


برای گفتن من،شعر هم به گل مانده

خیلی سخن به دل مانده

دلم می خواهد یک دشت بزرگ،پیدا کنم.بروم و فریاد بزنم.فریادی تلخ.فریادی برای تسکین خودم.برای اینکه خیلی روی مردم حساب نکنم.ملت دقیقه ۹۰ و غیر قابل پیش بینی ایران.

دلم می خواهد ساعتها بگریم.برای همین ملت.ملتی که احتمالاً شایسته احمدی نژادند.و من جزوی از این ملتم.

دلم می خواهد یک تحریمی ناراحت از نتیجه را پیدا کنم و او را آماج مشت و لگدهای سهم آگینم قرار دهم.

دلم می خواهد...

دلم خیلی چیزها می خواهد اما...

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384 و ساعت 0:52 |
بیانیه معین را بخوانید.

آقای معین!جبهه مشارکت!سازمان مجاهدین انقلاب!اکنون نوبت نبرد است.

توضیح الزاماً ضروری:منظورم از جنگ،انقلاب نیست.خیلی معنیهای دیگری دارد.

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و هشتم خرداد 1384 و ساعت 22:21 |
سرانجام،شمارش آرا دارد به پایان می رسد(خیلی به معنای جمله توجه نکنید!)خیلی دلم می خواهد بنویسم.اما راستشو بخواید هیچ چیز به درد بخور طولانی قشنگ جالب جذاب به درد بخور!ی به ذهنم نمی رسد!البته یه چیزایی تو ذهنم هست.ولی خیلی شکل نگرفته.امشب یا فردا صبح به روز خواهم شد(البته الان هم هستم!)...
+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و هشتم خرداد 1384 و ساعت 19:3 |
دِدِ....مگه نگفتم برو رای بده؟!بدو برو!

آقایان تحریمی!ظاهراً پروژه تان شکست خورد.نه؟

آقایان قالیبافی!شما هم که تیپ و پولتان ره به جایی نبرد.نه؟

آقایان کروبی و مهرعلیزاده!هیچی بهتان نگویم سنگین تر است.هم برای خودم.هم برای شما!

آقایان لاریجانی و هاشمی!به ما که خبر رسید هیچی نمی شوید.دلم برایتان می سوزد.نه!اشتباه کردم.عمراً!!!

آقای احمدی نژاد!یعنی تو دور دوم با شما باید رقابت کنیم؟!

بهتان تبریک می گویم که موفق شدید از سردار دکتر کاپیتان ...قالیباف عبور کنید.اما سد ما محکم تر از جناب سردار است.به این راحتی ها نمی توانید شکستمان بدهید.


اگر معین تو دور اول شکست خورد-فرض محال!-منو نزنین!

+ نوشته شده توسط سهیل در جمعه بیست و هفتم خرداد 1384 و ساعت 21:21 |

فردا جانشين خاتمی معيّن می شود و همينطور معين!اگر ما بخواهيم.

آقای معين!ما يک ماه از زندگيمان زديم.آقای معين!چه متلکهايی که به خاطرت نخورديم.چه هراسهايی که به خاطر تو پيدا نکرديم.چه کارهايی که فقط برای تو کرديم!و نهايتاً چه واحدهايی که نيفتاديم!آقای معين!کاری نکن که ۸ سال يا ۴ سال ديگر برادران ما همين کارها را بکنند.کار ی کن کارستان.کاری کن که ديگر بچه ها مجبور نشوند تا ساعت ۴ صبح پوستر بچسبانند.کاری کن که ديگر ما مجبور نشويم حنجره خود را با فرياد يار دبستانی پاره کنيم.آقای معين!کاری کن که ۸ سال ديگر بتوانيم سرمان را با افتخار بالا بگيريم و بگوييم:«بله!ما در ستاد معين فعاليت می کرديم.»کاری کن که مجبور نشويم ساعتها و بلکه روزها با مردم صحبت کنيم تا راضيشان کنيم تا به شما رای دهند.آقای معين!کاری کن کارستان!کاری کن که ديگر مردم با نفرت به تبليغات نگاه نکنند.ديگر تبليغات را با لذت پاره نکنند.ديگر تبليغی را که از ما می گيرند با تمسخر به سرمان نريزند.ديگر غضب آلوده نگاهمان نکنند.ديگر ما را متهم به پولدوستی نکنند...

آقای معين!هر کاری از دست و پايمان در می آمد برايتان انجام داديم.پشيمان نيستيم.می دانيم وقتمان را تلف نکرده ايم.نوبت ما گذشت.حالا نوبت شما است. آقای معين!آماده بوديم برای تحقير،برای نيشخند،برای ريشخند،برای اتهام خوردن،برای فحش خوردن،برای کتک خوردن،برای هر چيزی که شما فکرش را بکنيد.هنوز هم آماده ايم.بعد از انتخابات هم آماده خواهيم ماند.اميدوارم ۴ سال ديگر هم آماده باشيم.لطفاً!

آقای معين!کاری کنيد کارستان!

آقای معين...


 

۸ سال پيش دوستان ما دوم خرداد را ساختند.امروز نوبت ماست که ۲۷ خرداد را بسازيم.بسازيمش که به لزوم اصلاح نظام اعتقاد داريم.بسازيمش که کوته فکران عجيب به فکر تخريبش هستند.بسازيمش که اين ماييم ساکنان هميشه ايران.ماييم که خواستار زندگی در اين کهن بوم و بر هستيم.مايی که چو ايران نباشد تن من مباد.

دوستان!بياييد دوباره می سازمت وطن را فرياد کنيم.

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384 و ساعت 18:18 |
۱-محسن رضایی انصراف داد.البته خیلی مهم نیست.رای بالایی نداشت که بخوایم روش بحث کنیم.نهایتاً ۲۰۰-۳۰۰هزار تا.

۲-امروز به طور کلی سرگشته شده بودم.رفتم دم یکی از ستادها.گفتن برو فلان جا.رفتم اونجا.گفتن برو بهمان جا.رفتم بهمان جا.دیدم خیلی شلوغ پلوغه.رفتم تو.دیدم چند تا از بچه ها سرشونو گرفتن تو دستشون.

«-چه خبره؟!»

«-بمب»

«-اینجا که هنوز نرفته رو هوا!»

«-هشدار دادن»

دیگه داشتم قاط می زدم.مسئول ستاد گفت اولاً کیفی که گرفتن بمبی توش نبوده.دوماً هشداری که دادن مال اینجا نبوده.برا جای دیگه ای بوده.

۳-جمع شدیم تو خیابون.لب پیاده رو ایستادیم و خواندیم.نخواندیم که فریاد زدیم.

یار دبستانی من/با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما/بغض من و آه منی...

خیلی جالب بود دیدن مردمی که از سر تفنن هم که شده به ما خیره می شدند.به قول یه نفر،تا حالا این همه دیوونه یه جا ندیده بودن!ولی فضای انتخابات از سرما در اومده.خیلی توجها جلب شده به فردا؛خوشبختانه!

۴-۴ سال پیش مهاجرانی نتیجه انتخابات رو پیش بینی کرد و انصافاً خیلیاش رو دقیق گفت.ما هم که در نهایت غرور و خودبزرگ بینی و پررویی به سر می بریم قصد داریم پیش بینی خودمان را بنماییم.فقط جان مادرتان بعداً به من گیر ندید که چرا مزخرف نوشتی!

شرکت کننده:۶۰٪-حدود ۲۸ میلیون

رفسنجانی:۹ میلیون

معین:۸.۵ میلیون

قالیباف:۵ میلیون

لاریجانی:۲.۵ میلیون

احمدی نژاد:۲ میلیون

کروبی:۷۰۰هزار

مهرعلیزاده:۱۰۰ هزار

البته چیزی که خوم دوست دارم هیچگونه شباهتی به این پیش بینی ندارد.خودم دوست دارم اینجوری شود:

شرکت کننده:۳۵ میلیون

معین:۲۴ میلیون

مهرعلیزاده:۴ میلیون

کروبی:۳ میلیون

رفسنجانی:۲ میلیون

قالیباف+احمدی نژاد+لاریجانی:۲ میلیون

یه ذره غیرمحتمل نیست؟!

۵-به احتمال زیاد انتخابات به دور دوم کشیده میشه.امیدوارم دو نفر اول،معین و قالیباف باشند.چون در این صورت مطمئناً با اختلاف زیادی در دور دوم برنده خواهیم شد.ان شا الله!

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384 و ساعت 1:7 |
۱-روز آخر است دوستان!همه تلاشتان را بکنید.مهلت دیگه ای نداریم ها!

۲-امروز با یکی از بچه های ستاد با کاور زرد معین،راه افتادیم تو خیابونا.دم چهارراه نظر داشتیم با یک طرفدار تحریم صحبت می کردیم.ادعا می کرد اکثر مردمی که رای نمی دهند با یه تحلیل منطقی به این نتیجه رسیدند.از او اصرار و از ما انکار.کلی مثال اوردیم.مثال از کسانی که خواستار برداشتن قانون حجاب بودند.و کسانی که برداشتن حجاب،کف مطالباتشان بود!

مشغول بحث بودیم.ناگهان خانمی مسن از کنارمان رد شد.حرفهای از آن لحظه به بعدمان را بخوانید:

خانم:هر کی رای بده جنایتکاره.

من:چرا؟!

خانم:هر کی هم تبلیغ کنه جنایتکاره.

خانم:هر چی پول گرفتین،مردم بیشتر بهتون میدن.

من:به خدا هیچی نگرفتیم!

دوستم:پولمون کجا بود؟!

خانم:به خدا گرفتین!

خانم:اگر جوونای ما شریف بودن این کارا رو نمیکردن.

من و دوستم:چرا؟

خانم:کلاهبردارا!

من با لبخندی به پهنای صورت!:مرسی.خیلی ممنون.

خانم محترم رفتند.ببخشید!تشریفشان را بردند.به طرفدار تحریم عزیز گرفتم این خانم با تفکر به این نتیجه ها رسیده بود.تحریمی عزیز جوابی نداشت.واقعاً این تحریمی ها،آنهایی که با منطق تحریم می کنند-مثل دفتر تحکیم و کانون نویسندگان-و به دنبال جنبشهای اجتماعی هستند،روی چنین افرادی حساب می کنند؟یا نه.فقط روی اعضای خودشان حساب می کنند؟در هر صورت دستشان درد نکند!

۳-دم یکی از ستادهای رفسنجانی،ویژه نامه انتخابات نشریه فرهنگ آشتی پخش می شد.طرح روی جلدش عکسی از رفسنجانی بود و یک جوک جدید:«رفسنجانی:به دموکراسی معتقدم»!!!جالب تر از این،روش پخش کردن لین نشریه بود.می گفتند:«طلا گرون شد» و نشریه را دست مردم می دادند.نکند منظورشان از طلا،رفسنجانی بوده؟!

۴-اعضای ستاد رفسنجانی به ما پیشنهاد مناظره دادند.ما هم گفتیم پایه ایم.فقط یه مشکل کوچولو هست.نه ما قانع میشیم نه شما.مکانش هم که تو ستاد شماس.چقدر تاثیر میذاره رو مردم؟!

۵-ستاد لاریجانی بغل دست ستاد ماست.هر رو زفیلم سخنرانیشو پخش می کنه.امروز صداش به گوش ما هم رسید.ظاهراً پرسش و پاسخ بود.پرسش کننده پرسید:«فکر می کنید در این انتخابات منصوب می شوید؟» و ما اندر اعماق فکرمان غوطه ور گشتیم که ۲۷ خرداد،انتخابات است یا انتصابات؟!

۶-خداوندا!ما را مشروط نگردان!

+ نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384 و ساعت 0:38 |

اول اینو بگم که اینا غیر از دو سه تاش کار من نیست.اصلاً مخ من انقدر ظرفیت نداره!

1-معتقدیم اصلاحات پروسه است نه پروژه.

2-باز هم بتوانیم فکر کنیم و سخن بگوییم.

3-گام سوم را به سمت عقلانیت و قاعده مندی برداریم.

4-شهروندان مقتدر شوند.

5-اصولگرایان بهانه ای برای نقد دولت داشته باشند.

6-از فرهنگ ایرانی و آریایی محافظت کنیم.

7-بتوانیم به قومیت و ملیت خود افتخار کنیم.

8-ایران را برای همه ایرانیان می خواهیم.

9-یک دکتر بهتر می تواند دردهای مردم را درمان کند.

10-از تکرار 18 تیر جلوگیری کنیم.

11-مقاومت دکتر معین در کوی دانشگاه پاس داشته شود.

12-تاریخ استبداد تکرار نشود.

13-آقای جاسبی برکنار شود.

14-از فضای فرهنگی و علمی دانشگاه حمایت شود.

15-ثابت کنیم با مردم کودتای 28 مرداد فرق داریم.

16-پروژه ی رییس دفتری تعطیل شود.

17-حاکمیت یکپارچه نشود.

18-از جنگ با آمریکا خوشمان نمی آید.

19-دل مجلس هفتمی ها بسوزد.

20-بعضی ها بفهمند ملت سرباز نیستند و کشور پادگان نیست.

21-دوباره اتوبوس نویسندگان به دره  فرستاده نشود.

22-در دنیا وحشی خوانده نشویم.

23-به خبرنگاران در مجلس توهین نشود.

24-بعضی ها دچار حمله قلبی شوند!

25-علاوه بر فیلم مارمولک، فیلم تمساح هم ساخته شود.

26-رضاخان مذهبی، شاه نشود.

27-در جناح راست وحدت ایجاد شود.

28-با وعده حقوق ماهی 50 هزار تومان به شعورمان توهین نشود.

29-در مملکت کاری به جز سدسازی هم انجام شود.

30-اولین رییس جمهور وبلاگنویس را داشته باشیم.

31-بتوانیم بدون انقلاب رنگی، حرفمان را بزنیم.

32-در جریان اصلاحات، اصلاح جدی صورت بگیرد.

33-معین به اصفهان برگردد!

34-آقایان، راحت زندگی نکنند.

35-اقتدارگرایان و جزم اندیشان باز هم یک گام به عقب بردارند.

36-حاکمین در تخریب وجهه اصلاحات دچار تردید شوند.

37-اصولگرایان باز هم واقعگرا بودن را تمرین کنند.

38-باز هم داداش سیا ضایع شود.

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384 و ساعت 1:31 |

سه شنبه اومده بودی دانشگاه اصفهان.منم اومده بودم.با چندتا از دوستام میخواستیم تریبون بگیریم.اما تو و حامیات نذاشتین.منو که اول اسممو نوشته بودم برا تریبون آخر از همه خوندین تا نوبتم نشه.فقط چندتا برادر راستکی رفتن سوال کردن.میدونی میخواستم چی بهت بگم؟اینارو:

1-فوق لیسانست اعتبار نداشت و وقتی میخواستی وارد دوره دکتری بشی وزارت علوم اجازه نمی داد.اما با تهدید و زور وارد شدی.درسته؟

2-سال 79 فرمانده نیروی انتظامی شدی.به قول خودت خیلی کار داشتی.چه جوری سال 80 از تز دکتریت دفاع کردی؟نکنه با تهدید و زور؟!

3-چرا اون بلاهارو سر وبلاگ نویسا اوردن؟و تو چرا از اون حرکت حمایت کردی؟

4-یادته چندتا سینمایی نویس رو گرفتین به جرم داشت سی دی مبتذل؟یادته چه بلایی سرشون اوردین؟میدونی یکی از اونا الان تو مشهد داره کشاورزی می کنه؟میدونی وقتی راجع به ان لحظات ازش سوال میشه دچر حمله ی عصبی میشه؟

5-یادته تو ماشین وبلاگ نویسا گاز اشک اور زدن و تو گفتی اشکالش اینه که تو ماه رمضان بوده اشکال دارد چون روزه شان ابطال می شود؟یعنی اگه تو مثلا ربیع الاول می زدن اشکال نداشت؟

6-یادته تو دانشگاه تهران نتونستی جواب سوال دانشجوا رو بدی؟یادته تو تله ای که خودت پهن کرده بودی افتادی و نتونستی بگی اون روزنامه ها پایگاه دشمن بودن یا نه؟

7-چرا مصاحبه تخیلی با فاکس نیوز منتشر کردی؟

8-میشه راجه به پرونده ای که در اداره مبارزه با مفاسد اقتصادی داری توضیح بدی؟

9-بازی ایران-ژاپن.تو هم تو ورزشگاه بودی و 8 نفر کشته شدن.میگن هلی کوپتر تو مقصر اصلی بوده.این اصلا مهم نیست.مهم اینه که اینه دولت مقتدر و کارامد؟

10-قیافه ات نسبت به قبل یکم عوض نشده؟

11-چرا انقدر تبلیغ غیر قانونی می کنی؟

12-چرا اعضای ستادتو معرفی نمی کنی؟

و سوالهای بسیار دیگر...اما شما نذاشتید.سردار جان!دیشب از ستاد تو زنگ زدن خونه ما.یه نوار ضبط شده بود:«من محمدباقر قالیباف هستم.اعتقاد دارم که...»این چه کاریه؟خجالت نمیکشی؟مخابرات به چه حقی شماره تلفن مردمو داده دست ستاد تو؟

سردار جان!شاید بتونی خیلیا رو گول بزنی.اما ما خوب میشناسیمت.یادمون نمیره نامه تیر 78 فرماندهان سپاه رو.یادمون نمیره:

«رياست محترم جمهوري حضرت حجت‌الاسلام ‌والمسلمين جناب آقاي سيدمحمد خاتمي
با عرض سلام و خسته نباشيد به استحضار مي‌رساند:
به‌دنبال حوادث اخير به عنوان مجموعه‌اي از خدمتگزاران دوران دفاع مقدس ملت شريف ايران، وظيفه‌ی خود دانستيم مطالبي را خدمت حضرت‌عالي دانشمند ارزشمند عرضه بداريم. اميدواريم با سعه‌ی صدر و شعار ارزشمند توأم با سيره‌اي كه تبليغ مي‌فرماييد (شنيدن هر سخن و ايده‌ ولو مخالف) به اين موضوع كه شايد درد هزاران زجركشيده‌ی انقلاب باشد كه امروزه به‌دور از هرگونه خط و خطوط با چشمي نگران، مسائل و حوادث انقلاب را مي‌نگرند و سكوت، مسامحه و ساده‌انگاري مسئولين كه از بركت خون هزاران شهيد بر مسند نشسته‌اند، متحير و متعجب‌اند.
جناب آقاي خاتمي، قطعاً همه‌ی ما حضرت‌عالي را انساني وارسته، انقلابي، متدين و داراي ريشه‌ی عميق ديني در حوزه و دلسوز به انقلاب دانسته و مي‌دانيم، اما نحوه‌ی برخورد با حوادثي كه همه‌ی ما شاهد شادي و رقص دشمنان پيرامون آن هستيم و در اولويت قرار دادن پيگيري برخي اشتباهات و تخلفات و بزرگ كردن آنها در مقابل عدم توجه و يا كوچك جلوه دادن برخي ديگر از همين نمونه قانون‌شكني و هتك حرمت و فشار، باعث شده است جريان‌هاي معاند با انقلاب گستاخ‌تر و در مقابل آن، مدافعان انقلاب محافظه‌كارانه و با دلزدگي توأم با نااميدي، هر روز تحقير شده و به ثمره‌ی اين همه خون نگريسته و انگشت خود را با تاسف و تاثر مي‌گزند.
جناب آقاي رئيس‌جمهور، حمله به كوي دانشگاه همان‌طوري كه رهبر بزرگوار و مظلوم اين انقلاب فرمودند امري ناپسند، زشت و بد بود و علي‌رغم اين‌كه سخت‌ترين و تندترين برخوردها با آن انجام پذيرفت اما همه‌ی مردم به دليل ناپسندي عمل انجام شده اين برخوردها را پذيرفته و بر آن صحه گذاردند، اما سؤال مهم و پرابهام اين است كه آيا فاجعه فقط
همين بود؟
صرفاً همين موضوع قابل پيگيري و توجه و اعتراض و تحصن است كه چند وزير به خاطر آن استعفا دهند، شوراي امنيت تشكيل جلسه بدهد و گروه تحقيق تشكيل گردد، اما آيا حرمت‌شكني و توهين به مباني اين نظام، تاسف و پيگيري ندارد؟ آيا حريم ولايت فقيه كم‌تر از كوي دانشگاه است؟ آيا حريم امام، آن انسان كم‌نظير، كم‌تر از جسارت به يك دانشجو است؟ آيا چند روز امنيت كشور را دچار اخلال كردن و به هر مؤمن و متدين حمله كردن و آتش زدن فاجعه نيست؟ آيا زير سئوال بردن جمهوري اسلامي، اين يادگار ده‌ها هزار شهيد و شعار عليه آن دادن فاجعه نيست؟
جناب آقاي خاتمي، چند شب پيش وقتي گفته شد عده‌اي با شعار عليه رهبر معظم انقلاب به سمت مجموعه‌ی شهيد مطهري در حركت‌اند، بچه‌هاي كوچك ما در چشم ما نگريستند، انگار از ما سؤال مي‌كردند غيرت شما كجا رفته است؟
جناب آقاي رئيس‌جمهور، امروز وقتي چهره‌ی رهبر معظم انقلاب را ديديم مرگ خودمان را از خداوند طلب كرديم چون كه كتف‌هايمان
بسته است و خار در چشم و استخوان در گلو بايد ناظر پژمرده شدن نهالي باشيم كه حاصل 14 قرن سيلي و زجر شيعه و اسلام است.
جناب آقاي خاتمي، شما خوب مي‌دانيد، در عين توانمندي به‌خاطر مصلحت‌انديشي دوستان ناتوانيم. چه كسي است كه نداند امروز منافقين و معاندين دسته دسته به نام دانشجو به صف اين معركه مي‌پيوندند و خودي‌هاي كينه‌جو و منفعت‌طلب كوته‌نظر آتش‌بيار آن شده‌اند و براي تهييج آن، از هر سخن و
نوشته‌اي دريغ نمي‌كنند؟
جناب آقاي خاتمي، تا كي با اشك بنگريم و خون دل بخوريم و با هرج و مرج و توهين، تمرين دموكراسي كنيم و به قيمت از دست رفتن نظام صبر انقلابي داشته باشيم؟
جناب آقاي رئيس‌جمهور، هزاران خانواده‌ی شهيد و جانباز و رزمنده به شما رأي دادند كه رأي آن‌ها مدال سينه شماست. آن‌ها از شما انتظار برخورد منصفانه با اين مسائل را دارند و ما امروز رد پاي دشمن را در اين حوادث به خوبي مي‌بينيم و قهقهه‌ی مستانه را مي‌شنويم. امروز را دريابيد كه فردا خيلي دير است و پشيماني فردا غيرقابل جبران است.
سيدبزرگوار، به سخنراني به ظاهر دوستان و خودي‌ها در جمع دانشجويان بنگريد، آيا همه‌ی آن گفته‌ها تشويق و ترغيب به هرج و مرج و قانون‌شكني نيست؟
آيا معناي سال امام (ره) همين بود؟ آيا به همين صورت مي‌توان ميراث گرانبهاي او را حفظ كرد و آيا بي‌توجهي تعداد اندكي به نام حزب‌الله مجوزي است براي شكستن سر هر متدين و هتك حرمت آن؟
جناب آقاي خاتمي، رسانه‌ها و راديوهاي دنيا را بنگريد، آيا صداي دف و دهل آن‌ها به گوش نمي‌رسد؟
جناب آقاي رئيس‌جمهور، اگر امروز تصميم انقلابي نگيريد و رسالت اسلامي و ملي خودتان را عمل نكنيد، فردا آن‌قدر دير و غيرقابل جبران است كه قابل تصور نيست.
در پايان با كمال احترام و علاقه به حضرت‌عالي اعلام مي‌داريم كاسه‌ی صبرمان به پايان رسيده و تحمل بيش از آن را در صورت عدم رسيدگي، بر خود جايز نمي‌دانيم.
فرماندهان و خدمتگزاران ملت شريف ايران در دوران دفاع مقدس: غلامعلي رشيد ـ عزيز جعفري ـ محمدباقر قاليباف ـ قاسم سليماني ـ جعفر اسدي ـ احمد كاظمي ـ محمد كوثري ـ اسدالله ناصح ـ محمد باقري ـ غلامرضا محرابي ـ عبدالحميد رئوفي‌نژاد ـ نورعلي شوشتري ـ دكترعلي احمديان ـ احمد غلامپور ـ‌ يعقوب زهدي ـ نبي‌الله رودكي ـ علي فدوي ـ غلامرضا جلالي ـ امين شريعتي ـ‌ حسين همداني ـ اسماعيل قاآني ـ علي فضلي ـ‌ علي زاهدي ـ مرتضي قرباني.»

راستی سردار جان!یادم رفت اینو بگم.میخواستم تریبون آزادو اینجوری تموم کنم:«جناب سردار! یه پیشنهاد دارم برا تیم تبلیغاتتون.سفیدی نمی تونه سیاهی رو مخفی کنه.بالاخره سیاهی می زنه بیرون.»

الپر یه چیزی نوشته راجع به همین سردار.اینجا می تونین بخونینش.خیلی توپ نوشته.

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384 و ساعت 2:23 |
۱-نمایی از ستاد هاشمی رفسنجانی:

وارد می شوم.چند جوان ژیگول(اصطلاحاً بچه جغله!)نشسته اند به گپ و گفتگو.می پرسم چرا هاشمی؟جواب می شنوم:دلیلشو چه میدونم!

۲-نمایی از ستاد قالیباف:

میرم داخل.چند تا جوون خوشتیپ رو می بینم.جا می خورم.اینا همینان که نیروی انتظامی پدرشونو در می اورد؟!میگم چرا قالیباف؟جوابشان باعث دوباره جا خوردن من می شود:چون خلبانه!چون خوشتیپه!

۳-نمایی از ستاد احمدی نژاد:

در و پیکر نداره که داخل بشم!میگم چرا احمدی نژاد؟«-چون مردمیه»«-یعنی چی؟!»«-یعنی مردمیه دیگه!»

۴-نمایی از ستاد لاریجانی:

بیانات شیوای برادر علی در حال پخش از کامپیوتر می باشد.می فرمایند:«جوانان ما دیجیتالند!» از این هم بیرون می زنم.

۵-نمایی از ستادهای مهرعلیزاده،کروبی،رضایی:

به علت ارادت بیش از حد ما به این عزیزان و اطمینان به این که خیلی رای می آورند دنبال ستادشان نگشتم!

۶-نمایی از ستاد معین:

از آنجا که خودم دارم براش فعالیت می کنم، از دید یه نفر دیگه وارد می شوم:

میرم تو.عده ای جوان بیکار و علاف را می بینم که بها حرارت تمام مشغول بحث با چد نفر هستند تا آنها ار قانع به حضور در انتخابات کنند.میگم چرا معین؟بیست نفر از آسمان و زمین بر سرم می ریزند و سعی به اقناع من می کنند.اگر از تحریمیای حرفه ای(تحکیم وحدت)بودم ۳ ساعت بحث می کنیم و هیچکدام قانع نمی شویم.اگر نه،به سرعت برق و باد مجاب می شوم به حضور در انتخابات و رای به دکتر مصطفی معین.

۷-توضیح:

تمامی مراحل واقعی است!

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384 و ساعت 1:2 |
نیم ساعت بود داشتم برای اینجا می نوشتم.بعد یهو همش پاک شد.دیگه هم حال بازنویسی ندارم.فقط تبریک می گم به خاطر برد امروز.تا بعد...
+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384 و ساعت 1:8 |
امروز محمدرضا خاتمی اومده بود اصفهان برای سخنرانی.به دلیل ورجه وورجه زیاد در حین سخنرانی(دو ساعت و نیم سرپا ایستاده بودم و مثلاً دربان و ... بودم!)اصلاً حال و حوصله گزارش نویسی ندارم.تازه!خیلی از حرفهاش رو هم نشنیدم!اما...آخر مراسم یه پیرمردی اومد و شروع کرد به صحبت کردن:«مصدق هیچ کاری نکرد!رانتخوار بود.خاتمی همینطور.گولمون زدند»و از این دست حرفها.

همه مانده بودیم معاون اول دولت احتمالی، چه جوابی می دهد.جواب داد:«ظاهراً این حاج آقا هیچوقت نتونسته بودن این حرفشونو بزنن.حالا بعد از ۸ سال خاتمی اینجا تونستن»و لحظه ای بعد، سالن روی هوا بود.

الپر بهم لینک داده بود.مرسی.نتیجه ش این شد که حسین خداداد هم برام کامنت گذاشت.باز هم مرسی الپر.یه نفر دیگه هم کامنت گذاشته بود به نام کارتاژ.رفتم جواب بدم.کامنتاشو که خوندم تصمیم گرفتم به اونا هم جواب بدم!اما چون خیلی طولانی می شد تصمیمی گرفتم یه مقاله در جواب به اونها بنویسم.و باز هم اما سرم به شدت درد می کنه.پس میرم می گیرم می خوابم!هر وقت وقت کردم مقاله مو می نویسم.و دیگه اینکه به همون دلیل قبلی، عکسای امروزمو-هر چند کم و تا حدودی ضعیف بودند-الان نمی ذارم.

تکمله:رفتم بخوابم.یادم اومد یه چیزی رو فراموش کردم.فردا ساعت ۶ دم سی و سه پل(روبروی هتل پل)منتظر حضور گرمتان هستیم(یا یه همچین چیزی!)دیدم یه نفر کامنت گذاشته که برای حذف بنر رفسنجانی...آقای عزیز!کار سختی نبود و بلد بودیم.اما مثلاً ما کلی افه می ذاریم که آزادی بیان و پلورالیسم و جامعه چندصدایی و احترام به نظر مخالف و ...بعد خودمون بیایام تبلیغ این بابارو حذف کنیم؟

تا بعد...

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384 و ساعت 1:51 |
این چند روز-۴ روز-اعضای ستاد دانشجویی معین در اصفهان، دست به کار جالبی می زنند.هر روز، حول و حوش ساعت ۶ جمع میشن دم سی و سه پل و شروع می کنن به صحبت با مردم.اگر بیانیه اعلام حضور معین باشه، با کمک اون بحث رو شروع می کنن.اگر هم نباشه، بالاخره بحث رو شروع می کنن. البته بحث اصلی، دعوت مردم به مشارکت در انتخاباته.و بعد از اون، تبلیغ برای معین.

از هر طیفی هم که بگید، مردم تو بحثا شرکت می کنن.از بسیجیای طرفدار احمدی نژاد تا تحریمیای با برنامه و از طرفدارای معین تا کسایی که از اول، انتخابات رو تحریم کردن.

صحبتهای جذابی رد و بدل میشه.دو مورد بسیار مشعشعش که با خود من مطرح شد رو توجه کنین:

۱-این که تورم از ۵۰ درصد در سال ۷۶ رسیده به ۱۵درصد-و بلکه کمتر-یه شعاره!!!

۲-تراکم جمعیت تو ایران زیاده و این تقصیر خاتمیه!!!!!!!

این عکسایی که اینجا می بینید، سه شنبه گرفته شده اند و هیچکدام آنها را هم من نگرفته ام!

این تازه شروعشه!

یکم شلوغ شده ولی هنوز زوده!

بزرگترین مشکل ما این بود که خیلیا فکر می کردن از طرف ستاد هاشمی اومدیم!(توضیح:روی پارچه هایی که ستاد هاشمی اینور اونور نصب کرده نوشته:دوباره می سازمت وطن.فکر کنم این مال ما بود، نه؟!)

بدون شرح

میشه گفت حالا دیگه شلوغ شده!

و این هم آخرین لحظات!

راستی، فردا به خاطر فوتبال!این برنامه تعطیله.شنبه هم قراره محمدرضا خاتمی بیاد اصفهان.ساعت ۶ سخنرانی داره تو سالن آزادی(جنب آموزش و پرورش کل).بعد از سخنرانی، ما همونجا برنامه مون رو پیاده می کنیم.

انشاا... موفق باشیم!

+ نوشته شده توسط سهیل در جمعه سیزدهم خرداد 1384 و ساعت 2:15 |
دوباره می سازمت وطن/اگر چه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می زنم/اگر چه با استخوان خویش

دوباره می بویم از تو گل/به میل نسل جوان تو

دوباره می شویم از تو خون/به سیل اشک روان خویش

اگر چه صدساله مرده ام/به گور خود خواهم ایستاد

که برکنم قلب اهرمن/به نعره آنچنان خویش

اگر چه پیرم ولی هنوز/مجال تعلیم اگر بود

جوانی آغاز می کنم/کنار نوباوگان خویش

دوباره می سازمت وطن!

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه دهم خرداد 1384 و ساعت 23:1 |

گویند که:

به آمریکاییه گفتن: نظرت راجع به کمبود برق چیه؟

گفت: کمبود؟!یعنی چی؟

به افغانیه گفتن: نظرت راجع به کمبود برق چیه؟

گفت: برق؟!یعنی چی؟

به عراقیه گفتن: نظرت راجع به کمبود برق چیه؟

گفت: نظر؟!یعنی چی؟

به ایرانیه گفتن: نظرت راجع به کمبود برق چیه؟

و ایرانی ساعتها سخنرانی کرد!

در این دو سه روزی که از نامه خامنه ای گذشته، همه خودشان را صاحبنظر دانسته و به ارسال نظرات مختلف و گاه عجیب و غریب مشغول شده اند(یکیش خود من!)

اما به نظر من، معین باید شرکت در انتخابات را بپذیرد.

از هر راهی برای نفوذ به حکومت استفاده کرد.

شاید بگویید من قدرت طلب هستم.

مگر یک حزب، غیر از رسیدن به قدرت، هدف دیگری هم می تواند داشته باشد؟!

باید قدرت را در دست گرفت تا بشود ساختار را اصلاح کرد.با قدرت نداشتن، به این راحتی ها نمی توان کاری کرد.

عده ای می گویند معین مدیون خامنه ای خواهد بود و در نتیجه نمی تواند از او انتقاد کند.

آقایان! از معین انتظار معجزه دارید؟ انتظار دارید همان اول بسم الله بیاید بگوید خامنه ای اینجاها خرابکاری کرده؟

غیر از آن، انتقاد کند مگر چه می شود؟ آسمان به زمین می آید؟ تازه، اینجوری بهتر است!

به لطف او در حکومتند و نشان می دهند هیچ منتی را بر سر  خود قبول نمی کنند.

حال و حوصله بحث بیشتر ندارم.دیشب می خواستم بنویسم و خیلی هم طوفانی و طولانی می شد اما اکانت مبارک به آخر عمر خود رسیده بود.

بریم سراغ جواب ها به بلاگرهای گرامی:

هلوع جان! گفتم گیج و گول و منگ اما نه به خاطر اتفاقی که افتاد، به خاطر اتفاقاتی که خواهد افتاد و تصمیماتی که من باید می گرفتم که بعضیاش هم هیچ ارتباطی به سیاست نداشت و نخواهد داشت(مربوط بو به زندگی شخصی ام)و اینو هم بگم که ذهن من غیر سیاسی نیست، بنا به شواهد و مدارک موجود. از ذهن بسیاری هم سیاسی تره، بنا بر شرایطی که داشته ام!و ضمناً در مورد اون جمله ای که نوشتم، من هم می دونم که مال اکبر گنجی نیست.گفتم که اکبر گنجی می نوشت. یه کم فرق دارن با هم، نه؟!

علی جان! منو ببخش که اونجوری باهات صحبت کردم. خیلی تند بودم و شتابزده ور زدم(یا ذرت پرت کردم!)

ولی هنوز سر حرف اصلیم هستم(مشخصه، نه؟!)

نیک آهنگ خان!:جالب می نویسی ولی باید بگم که خیلی از حرفاتو قبول ندارم.(در عین حال خیلیاشو قبول دارم)

کاری به نظراتت و ... ندارم.چون خودم رو در سطحی نمی دونم که بخوام باهات بحث کنم اما این که نوشتی معین اگر نیاد قابلیت تبدیل به یه رهبر ملی رو داره. کاملاً مخالفم. نکنه دنبال قهرمانی؟!نیک آهنگ تو هم؟!

 

 

 

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه پنجم خرداد 1384 و ساعت 22:48 |
اول اینو بگم که این چیزی که می نویسم کاملاً جدیه.

منگم.به قول اخوان ثالث، گیج و گول و منگ.

امروز، جلسه داشتیم تو ستاد معین. هنوز گیج می زدم(قبل از جلسه) اصلاً قاطی بودم. از دیشب هنوز شوکه مونده بودم. ماشینو به زور پارک کردم. با نارحتی و قیافه مغموم(و البته ۶x۴!) رفتم تو.سلام کردم و میخکوب شدم. یعنی بهم گفتن میخکوب شو!

گفتن حکم حکومتی. تلویزیونو نگاه کردم. عکس غلامعلی بود و صدای گوینده هم نامفهوم بود. ادامه خبر اما واضحتر بود. خلاصه اس این بود: آقای خامنه ای در حکمی به شورای نگهبان دستور تجدیدنظر در مورد معین و مهرعلیزاده رو داد.

و من به فکر فرو رفتم. و تا الان هم در نیومدم. خبرای جالبی در مورد این خبر شنیدیم. بعداً شاید نوشتمشون. فعلاً منم گیج و گول و منگ

+ نوشته شده توسط سهیل در دوشنبه دوم خرداد 1384 و ساعت 23:59 |
امشب یا فردا شب حتماً چیزی خواهم نوشت. خیلی حرف دارم بزنم. با تحریمی های قدیمی. با طرفداران شرکت. با همه(حتی شورای نگهبان!). رسماً به چند نفر جواب خواهم داد و یه جورایی موضع خودم رو مشخص می کنم.

ضمناً به احتمال بسیار زیاد، آخرین نوشته سیاسی من خواهد بود.

+ نوشته شده توسط سهیل در دوشنبه دوم خرداد 1384 و ساعت 18:28 |

...

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه یکم خرداد 1384 و ساعت 22:15 |