تبليغاتX
دوران نو
آی تحریمی!چه خبر؟

این دفعه جلسه چه کسی را بر هم زده ای؟

این دفعه چه نامه ای را امضا کرده ای؟

این دفعه که را مسخره کرده ای؟

این دفعه...؟

چرا؟

واقعاً چرا؟

مثلاً داری اعتراض می کنی؟

می دانم که تو هم-مانند من-اشکالات این مملکت را می دانی و قبول داری.

می دانم که تو هم-مانند من-به اصلاح اعتقاد داری.

همانطور که می دانی و می دانم،دو گونه اصلاح داریم:تدریجی و ناگهانی.

اگر اصلاح ناگهانی را نمی خواهی که خدا را شکر،نصف راه را رفته ایم(شاید هم آمده ایم).

اما اگر نمی خواهی،مگر انقلاب ۵۷ را فراموش کرده ای؟

یادت رفته پدران من و تو چه می خواستند و چه شد؟

یادت رفته دنبال چه آرمانشهری بودند و به اکنون رسیدند؟

نگو دیگران نگذاشتند.این استدلال کوته فکرانه دیگر حالم را به هم می زند.مگر خودشان انقلاب نکردند؟

یادت رفته که اکبر گنجی-همان اسطوره ی شجاعتت(و صد البته شجاعتم)-می نوشت انقلاب فرزندان خود را می خورد؟

یادت رفته که «انقلاب هیچگاه به هدف اصلیش دست پیدا نمی کند»؟

اما تو.تو که اصلاح ناگهانی را نمی پسندی و به اصلاح تدریجی اعتقاد داری.

مگر چگونه می شود امور مملکت را اصلاح کرد؟

با خانه نشینی؟

با عدم فعالیت؟

با مسخره کردن سردمداران جمهوری اسلامی در جمعهای خودمانی؟

خودت هم می دانی که تنها چاره ای که داری حضور فعال در گوشه گوشه سیاست این مرز و بوم است.مبنی بر این که حداقل،یک سری پیش شرطها برقرار باشند.

می دانی که انقلاب های رنگی که این یکساله در جهان «مد» شده اند هم چاره ساز نیستند.انقلاب،حتی اگر آرام هم باشد نیاز دارد به مشارکت گسترده مردم.اما این مردمی که من می بینم،به رضاخان حزب اللهی و سردار سازندگی بیشتر از انقلاب علاقه دارند. 

برای آنان مهم نیست که آزادی دارند یا نه.مهم نیست که چند زندانی سیاسی داریم.مهم نیست که پرونده هسته ای به کجا می انجامد.

خوش تیپ بودن رییس جمهور بسیار مهمتر از عقل و شعورش است.و دریغا که آن قدر حافظه تاریخی ضعیفی دارند که دوران سازندگی را فراموش کرده اند.فراموش کرده اند که به نام سازندگی چه بلاهایی بر سرشان نازل شد.

مطمئن باش اگر در خانه بنشینی و به انتظار موفقیت بنشینی،موفقیت به سراغت نمی آید.

می گووی من به چه کسی رای دهم؟می گویم معین.می گویی فرقش با خاتمی چیست؟

عزیز من،اگر بهتر نباشد بدتر نیست.تو فکر می کنی می توانی بر سر دیگران فریاد بکشی؟می توانی رودررو رییس جمهورت را ترسو خطاب کنی؟

فکر نکنم ۱۶ آذر بعدی جرات داشته باشی این کار را بکنی.اصلاً فکر نمی کنم کسی بیاید که تو این کار را بکنی.اصلاً فکر نمی کنم تو آن وقت، در دانشگاه باشی!

پس دوست من!بیا تا بعدها حسرت نخوریم.افسوس نخوریم که تنها شانسمان را از دست دادیم.آه نکشیم که چرا من از یگانه فرصتم استفاده نکردم.دلگیر نشویم اگر ما را با ایرانیان ۲۸ مرداد سنجیدند.دلگیر نشویم اگر ما را مشتی بیخیال و جوزده شمردند.

بیا! 

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384 و ساعت 23:5 |
۵ سال پیش بود.وحشیگری عده ای ... به سرپرستی سردار لطفیان و سردار نظری.

آن قدر این دوستان فوق العاده عمل کردند که ناگزیر،عزل شدند.و البته الهه عدالت،مطابق معمول،مسببان اصلی

فاجعه را بیگناه شناخت.

عزل شدند و به کار خود رفتند.جانشین لطفیان،فردی بود به نام محمدباقر قالیباف.

نمونه ای عجیب در بین فرماندهان نیروی انتظامی.لبخندی بر لب،ظاهری آراسته،تحصیلات بالا و ...

تا پارسال هم خیلی خوب جلو آمد.حذف لندکروزها،آوردن الگانس،۱۱۰، و ... و ... از او چهره ی یک مدیر موفق را

ساخته بود.

اما...

خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند.

آقای فرمانده اعلام کاندیداتوری کرد.رازها یکی یکی بیرون افتاد.

ابرها کنار رفتند و چهره اصلی ماه،هویدا شد.

کمیته اماکن آقای فرمانده،بدترین شکنجه ها و عذابها را نثار چند وبلاگنویس-و حتی مسئول فنی سایت-کرده بود.

به او گفتند آقای فرمانده!چه توجیهی دارید؟

و او جواب داد:«زدن گاز اشک آور و هل دادن چون در ماه رمضان بوده است اشکال داشته است»

و هیچکس به او یادآوری نکرد که این کارها در بقیه ماه ها هم اشکال دارد.کسی به او یادآوری نکرد که اشکال

این کارها،به خاطر باطل کردن روزه نیست.

کمی بعد آقای فرمانده صحبتهای قشنگی کرد.گفت من رضاخان حزب اللهی هستم.

گفت هیچ برنامه ای آماده نکرده ام -به علت کمبود وقت- و بعد از انتخاب،برنامه ریزی خواهم کرد.

آقای فرمانده صحبتهای جالب دیگری هم کرد.اما ما هم به علت کمبود وقت،بقیه حرفهایش را نخواهیم گفت.

...

فرمانده ثبت نام کرد برای ریاست جمهوری.

خیلی شیک و مرتب لباس پوشیده بود.آن هم به چه رنگی!سفید!همان رنگ مذموم.همان رنگی که جوانان را به

خاطرش بازداشت کردند.همان رنگی که خانمها حتی حق نداشتند برای جورابشان استفاده کنند.همان رنگی

که ... بگذریم.

فرمانده امیدوار است.امیدوار به کسب صندلی ریاست جمهوری.اما نظامی در کاخ،...ترکیب جالبی می شود،نه؟

فرمانده امیدوار است اما...

خبر آخر:رییس کمیته اماکن اصفهان به جرم رشوه و باقی قضایا دستگیر شد.

و فرمانده،هنوز امیدوار است.

+ نوشته شده توسط سهیل در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384 و ساعت 0:2 |
۴.۲ نفر.سه روز.به عبارتی میانگین ۱۳۴ نفر بر روز.

خنده دار است،نه؟

نه.شرم آور است.هر کسی کله اش را پایین می اندازد و می رود ثبت نام می کند.

جالب است بگویم این نمودار فرهنگ ایران است.من نمی گوین=م.خبرنگاران رسانه های خارجی می توانند بگویند

و به نظر من حق دارند.حق دارند بگویند و به ما بخندند.حق دارند ما را تحقیر کنند.

می توانند بگویند ایران جایی است که در آن دختر ۱۸ ساله کاندیدا می شود.جایی است که کسی کاندیدا می

شود که حتی نمی نواند روی پای خودش بایستد.جایی است برای کاندیدا شدن یک پیرمرد ۸۶ ساله.

همیشه گفته اند که ایران،سرزمین عجایب و غرایب است.

اما نه اینقدر که کسی که خود را مهدی موعود می خواند بیاید و اعلام کاندیداتوری کند.کسی بیاید با ادعای

شکستن رأی اعلمی.کسی بیاید با...کسی بیاید که کارگر کارخانه باشد و در نهایت غرور بگوید من حاضرم به نفع

دیگران کنار بروم.نه اینقدر که دختر ۱۸ ساله بگوید رأی ۳ تا مدرسه را دارم.یک دیگر بگوید...

خسته شدم.خسته شدم از بس حرفهای اینها را خواندم.خسته شدم از بس به حال ملت ایران افسوس خوردم.

افسوس می خورم چرا همه چیز را شوخی می گیرند.همه چیز و همه جا مجالی است برای مزه پرانی و تکه

انداختن.

با خودش می گوید:«خب،ثبت نام ریاست جمهوریه.میرم اسممو می نویسم.کلی مشهور می شم.»

ذره ای فکر هم بد نیست.ذره ای فکر.خانمها و آقایان!ذره ای فکر لطفاً!گاهی اوقات بد نیست.

فکر نمی کنید دیگر شورش را در آورده اید؟

پیشنهاد:سازوکاری تعیین شود تا جلوی ثبت نام هر بنی بشری گرفته شود.سیستمی مثل فرانسه.مثلاً هر

کسی که توانست حداقل ۵ میلیون امضا جمع کند،بیاید و ثبت نام کند.می دانم کار بی نهایت سختی

است.مخصوصاً در ایران.اما باعث می شود حداقل جلوی ثبت نام نصف افراد فعلی گرفته شود.اگر چنین سازوکاری

به مرحله ی اجرا دربیاید،دیگر نیازی به استصواب شورای نگهبان هم نخواهد بود(ان شاءالله!).

 

+ نوشته شده توسط سهیل در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1384 و ساعت 1:4 |
هاشمی آمد.

خبر کوتاه بود و صریح.به قول اولیور هاردی:«مختصر و مفید».و البته ناراحت کننده.

از مدتها پیش می شد حدس زد که این اتفاق می افتد.از همان اوائل.

قبلاْ هم گفته ام که فارغ از هر گونه اندیشه های سیاسی شرکت رفسنجانی در انتخابات دارای ایرادات زیادی است.

هاشمی می آید(یا بهتر بگویم:آمد)چون کسی را در حد خودش نمی بیند.هاشمی آمد چون بین کاندیداهای حاضر کسی را قبول ندارد.آمد چون فکر می کرد اول می شود.آمد چون حضورش را عاملی بر افزایش مشارکت می دید.

هاشمی نباید می آمد.هاشمی نباید می آمد چون از ۱۶ سال تا ۸ سال پیش رییس جمهور بود.نباید می آمد چون بنابر نظرسنجی های مختلف منفورترین کاندیداست.نباید می آمد چون آمدنش یعنی دولت رفسنجانی در پرورش مدیر کارآمد »آموفق بوده است.نباید می آمد چون آمدنش یعنی ایران در این ۸ سال تغییر زیادی نکرده است.

امروز در دانشگاه اصفهان همایشی بود با حضور ابراهیم اصغرزاده.

می گفت : «می گفت اون کسی که ۲۶ سال زندگی پادشاهی داشته حالا می گه من ناجیم و با آمریکا رابطه برقرار می کنم.»فکر نکنم منظورش کسی غیر از هاشمی باشد.

اما...

پست قبلی من راجع به این بود که هاشمی و موسوی نباید بیایند.اما اکنون به نظر من ‌‌‌‌موسوی باید بیاید.هر چند فکر می کنم معین هم بتواند هاشمی را شکست دهد.اما احتمال شکستش هم کم نیست.مخصوصاْ با توجه به اینکه هنوز آرای خاموش زیادی باقی مانده اند.

و نکته ی جالب تر اینکه...شورای بسیار محترم نگهبان ۵۵ درصد ثبت نام کنندگان برای انتخابات میان دوره ای مجلس را رد کرد.ظاهراْ عقل آقایان هنوز سر جایش نیامده است.احتمالاْ با لنگه کفش به سرشان زده اند!

+ نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 و ساعت 23:54 |
تلخ است ودردآور.یکی داروی تلخ می خورد تا پست به این مهمی دست آدم نالایق نیفتد.گروهی دیگر از نخست وزیر ۱۶ سال پیش دعوت می کنند تا دوباره سکاندار کشتی به زعم آنان به گل نشسته ی جمهوری اسلامی ایران باشد.

گروهی از دانشجویان دانشگاه اصفهان،فراخوان داده اند برای جمع آوری امضا.امضا برای دعوت دوباره از میرحسین موسوی.به اعتقاد اینان،حامیان آن نامزد بیمار(مگر نمی خواهد دارو بخورد؟) و خود آن نامزد بیمار،هیچکسی که بتواند پزشکی که شفابخش این بیمار در حال احتضار باشد،نیست.و اگر هم هست،در صحنه نیست.

نمی دانم.شاید اینها درست می گویند.اما اینهایی که علم حمایت از موسوی را بلند کرده اند،چه ویژگی خاصی در موسوی می بینند که در بقیه کاندیداها،مثلاً معین،نیست؟

باز هم نمی دانم.شاید آنها درست می گویند.اما آنهایی که زیر بیرق هاشمی رفسنجانی گرد آمده اند،در طول ۸ سال ریاست جمهوریش،چه برتری خاصی دیده اند نسبت به ۸ سال دولتمردی خاتمی؟و مگر کروبی و معین ادامه دهنده ی راه خاتمی نخواهند بود؟

اصلاً قصدم حمایت از کاندیداهای فعلی نیست.هر چند گرایشاتی دارم.ولی...موسوی و رفسنجانی،نباید نامزد ریاست جمهوری شوند.نباید نامزد شوند،به خاطر احترام به ۶۰۰۰۰۰۰۰ ایرانی.به خاطر حفظ آبروی خودشان.اگر این دو،نامزد شوند،معنیش آنست که کسی در طی ۱۶ سال ریاست دولت ایشان، رشد کافی نکرده.کسی رشد نکرده که بتواند دولت را ریاست کند و این،بزرگترین اشکال است بر رییسان دولت در آن ۱۶ سال.

واقعاً کسی نیست؟

نه به عقیده ی من،چه،من معتقدم کسانی هستند.مخاطبم در پرسش بالا،دعوت کنندگان دو نفر بالایی است.

باز هم تکرار می کنم.واقعاً کسی نیست؟

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه هفدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 20:17 |
سلام

شاید منو بشناسید.صاحب وبلاگ «و من در اینجا ذرت پرت می کنم!».

اونجا بیشتر طنزه.یا حداقل سعی می کنم طنز باشه.ولی میخوام اینجا جدی بنویسم.بیشتر به شکل نامه به این و اون.احتمالاً مزخرف می شه!ولی من پایه تر از این حرفام!

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 16:52 |