تبليغاتX
دوران نو

دوران نو

نوشته های سهیل جان نثاری

توضیح ضروری: این یادداشت، بیشتر یک طرح مقدماتی از یک تحقیق گسترده‌است تا یک یادداشت. احتمالاً‌ بعضی از قسمت‌هایش را بعداً‌ کامل‌تر می‌کنم.

رویای ما به سر اومده حالم بده ، حالم بده

 

این بار، احتمالاً بر خلاف بسیاری از دوستان و آشنایان و همراهان، از ردصلاحیت عمده‌ی کاندیداهای اصلاح‌طلب و اعتماد ملی خوشحال‌ام. دلیل‌اش هم چندان عجیب و غریب نیست. این اتفاق؛ می‌تواند نتایج مثبتی برای اصلاح‌طلبان داشته‌باشد همین که جلوی اختلافات وحشتناک بین گروه‌های مختلف را در مجلس می‌گیرد، خودش مایه‌ي مسرت است! بر فرض که همه هم تأیید می‌شدند و اکثریت هم انتخاب، چه می‌شد؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/1/24ساعت 1:1  توسط سهیل  | 

امروز-اگر اشتباه نکنم- روز تولد فرهاد مهراد است،‌ بهترین خواننده‌ای که می‌شناسم.
این، متن یادداشتی است که دو سالی پیش از این، برای نشریه‌ی دانشجویی‌ای نوشتم که هیچ‌گاه متولد نشد. حالا که نگاه‌اش می‌کنم بعضی جاها را بسیار دوست دارم و بعضی جاها را اصلاً، دلم می‌خواهد عوض کنم. آخرش را دوست دارم شکل دیگری تمام کنم، اما به احترام همان نشریه‌ی مرحوم، که همه‌ی عشق و شورمان بود، دست نخورده، اینجا می‌گذارم‌اش:
-------------------------------------------

لا لا لا لا سی دو سی سی سی سی لا سل لا لا لا لا سی دو سی

یه شب مهتاب....... ماه میاد تو خواب.......منو می بره.......کوچه به کوچه

و ترانه،می بردت «از بامهای سحرخیزی پلک،تا نارنجزاران خورشید»تا آن روزها که «آدم بزرگها و زاغها،این سان فراوان نبودند»آن روزها که «غم بود،اما کم بود»

و در همان روزهای کم غم بود که اسطوره،وارد شد.با پیراهن و پیانویی سیاه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/1/20ساعت 16:0  توسط سهیل  | 

باید بخوانم. خیلی بیشتر از اینها باید داشته‌باشم. فعلاً همین‌جورکتره‌ای- یا به قول کسانی که فیزیک خوانده‌اند- براونی(حرکت اتم‌های گاز که یادتان هست؟!) می‌خوانیم ببینیم چه می‌شود.

اول-تجربه‌ی مدرنیته، مارشال برمن

دوم-اسطوره‌ی چارچوب، کارل پوپر

سوم-خاطرات ظلمت، بابک احمدی

چهارم-مسائل سیاسی اقتصادی جهان سوم، احمد ساعی(!)

پنجم-چندجهانی‌شدن، ساموئل هانتینگتون و دیگران

ششم-گذار از مدرنیته، شاهرخ حقیقی

همان‌طور که مشخص است، هیچگونه ارتباط منطقی بین کتاب‌های فوق‌الذکر دیده نمی‌شود. از این لحظه تا پایان حداقل نیمی از این کتاب‌ها، علاوه بر وبلاگ، خودم هم در حالت تعطیل رسمی به سر خواهم برد. گفتم که فقط گفته‌باشم، یا کسی نگوید که لال‌ام.

+ نوشته شده در  2008/1/12ساعت 23:9  توسط سهیل 

...بزرگترین خطری که یک دولت را تهدید می‌کند چیست؟
...
انسان، طالب قدرت است و تابع ترس.
...
دولت‌های فاشیست، صد البته با همراهی دولت‌های مارکسیست، به خودی خود، نمودار تمامی قدرت‌ها و ضعف‌های یک دولت هستند.
...
آینده‌ی نزدیک، دولت فاشیست انگلستان

چند جمله از معرفی فیلمی که بیشتر از یک سال هست تصمیم دارم بنویسم‌اش! به قول دوستی، وقتی فهمید که بالاخره دارم می‌نویسم‌اش، می‌ترسم مثل ترجمه‌ی جامعه‌ی باز پوپر بشود که گویا 17-8 سالی طول کشید!
+ نوشته شده در  2007/12/12ساعت 2:4  توسط سهیل 

1- امپریالیسم، نظریه‌ای بود که لنین، برای مقابله با دنیای لیبرال سر هم‌بندی کرد. امپریالیسم، به هیچ وجه، یک نظریه‌ی تئوریک نبود. صرفاً یک راهکار خوب برای تهییج مردم ضد آمریکا، و در نتیجه گرایش‌دادن‌شان به سمت شوروی بود. شوروی بود که به پشتوانه‌ی نظریه‌ی امپریالیسم، مانع این می‌شد که کشورها با آمریکا رابطه‌ی نزدیک برقرار کنند و در مسیری نه چندان برعکس، آنها را به سوی خود می‌خواند(در بعضی مواقع هم می‌کشید!) تغییر چندانی رخ نداده‌بود. اگر طبق نظریه، آمریکا دیگر کشورها را استثمار می‌کرد، حالا شوروی جای آن را گرفته‌بود: سوسیال امپریالیسم؛ شاگرد خلف لنین-مائو- جانشینان خلف لنین را خطاب کرده‌بود.

2- ایران هم مثل بسیاری از دیگر کشورها. نظریه به اینجا هم رسید و سریعاً فراگیر شد. دشمن شماره‌ی یک، از استبداد داخلی به قدرت خارجی تبدیل شد و هدف، از آزادی به استقلال. روشنفکران و دانشجویان-این پیشگامان عرصه‌ی پیکار!!!- همنوا با همزادان روسی‌شان، دشمن را در جایی ورای اقیانوس‌ها جستجو می‌کردند. استبداد همین بغل گوش‌شان بود اما مسئله اینجا بود که بلندگوی آن همزادان هم، همان جا بود!

3- تفاوتی ندارد. آزادی که نباشد استبداد داخلی و استبداد خارجی تفاوتی ندارد. اما لنین و لنینیست‌ها، برای آن که خود جای آمریکا را بگیرند-و در حالی که اعتقادی به ملی‌گرایی نداشتند- ملی‌گرایی را نزد مردمان کشورهای دیگر بزرگ کردند و استبداد خارجی-ترجمه‌ی آمریکا!- را هدف اصلی آنها قرار دادند. «وقتی آزادی نیست، مسئله‌ی اصلی ما استقلال نیست، و وقتی آزادی هست، اصلاً مسئله‌ای به اسم استقلال نیست»

4- رویداد 16 آذر سال 1332، بیشتر از آن که جنبه‌ی دانشجویی داشته‌باشد و عنوان روز دانشجو بگیرد، جنبه‌ی ضدامپریالیسمی دارد. سه دانشجو با گرایش‌های چپ و ملی در جریان اعتراض به حضور نیکسون آمریکایی -که تازه هنوز رییس‌جمهور هم نشده‌بود- کشته‌شدند و تعدادی دانشجو هم مورد ضرب و شتم قرار گرفتند یا دستگیر شدند. اما هدف چه بود؟ «حدیث کهنه‌ی استقلال» در جایی که استبداد آرام‌آرام در حال گسترش ریشه‌هایش بود.

5- 16 آذر نماد مناسبی برای روز دانشجو بودن نیست. نه تنها شهیدان 16 آذر، آن روز، هدف‌گیری اشتباهی داشتند، که امروز دیگر اثری از آن نظریه نیست. لنین و لنینیان(!) در همان تاریخی که وعده‌ی پیروزی‌شان را می‌داد مدفون شده‌اند. نمادهای دیگر هم به همت مخالفان آزادی، کم نداریم؛ بزرگ‌شان 18 تیر که هدف‌اش هم آزادی بود.

6- بدرود رفقا! دوران‌تان گذشت!

+ نوشته شده در  2007/12/7ساعت 11:40  توسط سهیل  | 

سلام.من مدیر حامی سافت و تولید كننده ویندوز هوشمند 3 هستم.
جناب عالی ابتدا این ویندوز رو تهیه كنید و بررسی كنید بعد راجع به آن نظر بدید.
خوبه بدونید این محصول تو نمایشگاه الكامپ 86 تهران كه همین چند روز پیش برگزار شد پر فروش ترین محصول نمایشگاه شناخته شد .
به فكر ارتقاء سطح فرهنگ اینترنت و كامپیوتر باشید نه تهمت زدن به تلاش دیگران.
یا حق
+ نوشته شده در  2007/12/7ساعت 11:39  توسط سهیل  | 

نمی‌فهمم چرا هر وقت من تصمیم می‌گیرم بنویسم این مدلی می‌شود! حجم کار این 3-4 روز با حجم کار فواصل زمانی یک‌ماه برای من مساوی بود. امیدوارم زودتر تمام شود.
+ نوشته شده در  2007/10/31ساعت 23:46  توسط سهیل  |